نویسنده: محمد نصر اصفهانی

حسین(ع)، نیست در هست!

مولانا داستانی از شیعیانِ شهر حلبِ سوریه می‌گوید که در دروازه شهر انطاکیه زنان و مردان تجمّع کرده و از صبح تا به شام، در ماتم اهل‌بیت پیامبر، عزاداری و نوحه سرایی کرده و می‌گریستند.

دشمن خویشیم و یار آنک ما را می‌کُشد!!

عده‌ای خداوند را خالقی و سلطانی دیکتاتور پر قدرت و بعضاً کینه‌جو و ستمگر می‌دانند و عده‌ای دیگر از رنج او شاکی نیستند چون فرمان و فعل او را حکیمانه و مبتنی بر درایت و خیرخواهی می‌دانند.

شیر شیطان

مولانا می‌گوید اگر در درون خود آتش حسد را شعله‌ور دیدی و گرفتاری‌های اخلاقی و روحی را مشاهده کردی بدان که اثر لقمه حرام است. این آتش روح انسان را گرفتار جهل و غفلت می‌سازد.

چون قضا آید

مولوی معتقد است همه قضاهای بد و بلاهای ناخوشایند از نظر ما، در حقیقت کََرَم و نعمت الهی است تا انسان احساس مستی در هستی و احساس غِنی نکند بلکه احساس نیستی و فقر کند و نیستی خود را به دریای بی‌کران هستی خدا متصل کند.

از علی آموز اخلاص عمل

شاه‌بیت اندیشه مولانا، نسبت به امیرالمومنین علی(ع) برجسته بودن اخلاص و توحید عملی اوست. مولوی در ضمن حکایتی از آن حضرت در نبرد با کافری، توصیه می‌کند که اگر در پی فهم اخلاص و توحید عملی حقیقی هستید، آن را از علی بیاموزید که او سمبل اخلاص است.

چیستی عشق(۳)

عشق خاک را به افلاک می‌کشد و کوه استوار را به شادی و رقص در می‌آورد. روح را از حرص و عیب به کلی پاک می‌کند، گویی او دیگر قادر نیست خلاف خواسته معشوق خود عمل کند.