هویت حسینی

از میان شخصیت‌های جهان اسلام و تشیع، امام حسین (ع) از ویژگی منحصر به فردی برخوردار است به طوری که در طول تاریخ مورد توجه خاص و عام بوده است. پرسش این است که چرا امام حسین نسبت به دیگران هویت ممتازی پیدا کرده است؟ گویی این پرسش، پرسش دشوار تاریخ است که هر سال در عزاداری‌ها به این صورت تکرار می‌شود که: «این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟» پاسخ‌های متعدد و بعضاً متعارض به این پرسش، موقعیت پیچیده هویت امام حسین را به نمایش گذاشته و به حادثه کربلا موقعیتی هرمنوتیکی بخشیده است به طوری که هر کس بنابر فضای فرهنگی‌تاریخی، افق فکری، انتظارات و پیش‌فرض‌های خود از این حادثه خوانش متفاوت به دست داد.

۱- هر انسانی در عین اینکه با دیگر انسانها وحدت دارد ولی در جهات بسیاری با آنها متفاوت است و ویژگی‌های خاص خود را دارد و از هویت منفردی برخوردار است. اختلاف بین انسانها امری طبیعی است و انتظار یگانگی و وحدت همه جانبه از آنان انتظاری بی‌جا است چنانکه در قرآن کریم هم آمده است اگر پروردگار تو مى‏خواست، قطعا همه مردم را امت واحدى قرار مى‏داد ولی آنان پیوسته در اختلاف خواهند بود؛ وَلَوْ شَاء رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَ لاَ یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ (هود، ۱۱۸) این تفاوت‌ها در عین اینکه شگفت آور است، توجه و پذیرش واقعیت آن گره‌های بسیاری را از پیش پای انسان باز می‌کند. در قرآن کریم آمده است: از نشانه‏هاى [قدرت] او … اختلاف زبانهاى شما و رنگهاى شماست قطعا در این [امر نیز] براى دانشوران نشانه‏هایى است؛ وَمِنْ آیَاتِهِ … اخْتِلَافُ أَلْسِنَتِکُمْ وَأَلْوَانِکُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِّلْعَالِمِینَ. (روم، ۲۲) آنچه که امام حسین(ع) را از دیگران متمایز ساخت و تحسین همگان را برانگیخت اختلاف انتخابی و اختیاری، آگاهانه و آزادانه او نسبت به دیگران بود. انسان‌هایی که باورها، تمایلات، احساسات، عواطف و اصول رفتاری خود را خود برمی‌گزینند و با گزینش بهترین آن هستی و هویت خود را می‌آفرینند از ارزش والایی برخوردارند و تحسین همگان را برمی‌انگیزند. البته که اگر چنین نبود، ارزش امام نه قابل درس، نه قابل مدح و نه قابل قدح بود.

هویت هر انسان، مجموعه ویژگی‌های کیفی است، که سازنده شاکله شخصیتی اوست و او را از دیگران متمایز می‌کند. هویت و شاکله‌های مختلف، باعث تظاهرات رفتاری مختلف آنها می‌شود. حال این سوال مطرح می‌شود که هویت و شاکله حسینی چه هویتی بوده است که از او صحنه‌های نورانی کربلا رقم خورده و چهره ملکوتی انسان از آن نمایان گشته است؟ هویت یزیدی چه هویتی بود که صحنه‌های تاریک کربلا را خلق و چهره کریه انسان را به نمایش گذاشت؟ بی شک اگر فاصله زیاد و کنتراست شدید بین این دو هویت نبود، امام حسین اینگونه شکوهمند و چشم‌نواز نمی‌شد.

۲- برای تفکیک کردن انواع هویت و ماهیت نوع حسینی آن از بیانات خود امام حسین بهره می‌بریم. بنابر نقل ابی مخنف در اواخر روز عاشورا، زمانی که امام همه یاران خود را از دست داد و آخرین لحظات زندگی خود را می‌گذرانید مشاهده کرد شمر و حدود ده نفر از لشکریانش در حال حرکت به سمت خیمه‌های ایشان هستند و قصد تعرض به آن را دارند. امام فریاد زد: ای وای بر شما، اگر دین ندارید و از معاد نمی‌ترسید، حداقل در کار دنیای خود آزاد مرد و بزرگ زاده باشید. فرومایگان و جاهلان خود را از تعرض به خانواده و اموال من باز دارید؛ «ویلکم! إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ فَکُونُوا فِی‏ أَمرِ دُنْیَاکُمْ أَحْرَاراً ذَوِی أَحسَابِ! امنعوا رحلی و أهلی من طغامکم و جهالکم!» (طبری، ج۴، ص۳۴۴)

امام در این کلام به سه نوع هویت اشاره می‌کند: یکی هویت دینی، دوم هویت انسانی قبیله‌ای و سوم هویت فرومایگی. این هویت اخیر به نوعی بی‌هویتی است و منطبق بر جاهلیت است، همان‌که به قول قرآن از فهم، عقلانیت و انسانیت تهی است: لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَ لَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ» (اعراف، ۱۷۹) هویت دد منشانی است که رفتار آنها مبتنی بر هیچ منطق و اصل اخلاقی و ارزش انسان نیست. کسانی که جز منافع شخصی و خود‌خواهانه خود دغدغه دیگری ندارند و برای رسیدن به آن از هر جنایتی رویگران نیستند. هویت دوم هویت قومی و ملی است، هویتی است که متکی بر تجربة تاریخی و سنت فرهنگی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ مشترک اقوام انسانهایی ‌است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند. به تعبیر امام منطق متکی بر تجربیات بشری انسانهای صاحب تمدن و پیشینه، بزرگ زادگی است. تجربه متراکم کسانی است که باورها، تمایلات، احساسات، عواطف و اصول رفتاری خود را به تقلید از سنت‌های مثبت آباء و اجداد و هویت دیرینه تمدن خود دارند. امام حسین در این کلام خود، به هویت مثبت حداقلی قبایل عرب استناد کرده که بر اساس آن به زنان و کودکان در حین جنگ تعرض نمی‌کنند. امام این هویت را هویت حداقلی دانسته است که با عقل، منطق علمی و احساسات انسانی همخوانی دارد چون در ادامه می‌فرماید در دنیا آزاد مرد باشید. اسلام سنت‌های مبتنی بر علم و مصلحت انسانی که همان مکارم اخلاق باشد را نه تنها تایید کرده بلکه مبلغ و مؤید آن است.

امروزه که قبیله بزرگ بشری کوچک شده و گویی همه در یک دهکده زندگی می‌کنند، سنت‌های دنیوی مشترک اخلاق انسانی که محصول تجربیات کل بشر است و به نوعی اخلاق جهانی است جانشین همان سنت‌های مثبت است و گویای همان نقش اخلاقی مشترک قبایل را ایفا می‌کند که امام به آن استناد می‌کند. بر اساس همین اخلاق جهانی یا ازاد مردی افراد می‌توانند با هر دین و آئینی که هستند گرد هم جمع شده و با یکدیگر تعامل مثبت داشته باشند. این هویت انسانی، هویت متراکم علمی، عقلی و عاطفی است، نتیجه تجربیات تلخ و شیرین بشر در طول دوران‌های رشد و تکامل اجتماعی او است. این هویت هویتی است که محدویت خونی، نژادی، جنسیتی، دینی و مذهبی ندارد. ارزشهایی است که هر کس خود را در موقعیت فرد مقابل خود قرار دهد آن را می‌پذیرد. توصیه دارد که خوبی‌هایی که برای خود می‌خواهید برای دیگران هم بخواهید و بدی‌هایی را که از خود دور می‌کنید از دیگران هم دور کنید. هویتی است که فرد  نسبت به خود و دیگری، چنان رفتار می‌کند که در آن انسانیت هدف باشد و انسان وسیله‌ای برای رسیدن به مقاصد دیگری نباشد و خیرخواهی نسبت به خود و دیگران را بر خودخواهی طبیعی ترجیح می‌دهد. در واقع امام حسین خطاب به لشکر دشمن می‌فرماید: آزاد مرد دارای انسانیت به کسی که به او تعرض نکرده، تعرض نمی‌کند و اگر طرف مقابلش ضعیف باشد نه تنها تعرض نمی‌کند خیر خواه اوست و مانع از تعرض دیگران به او می‌شود. به همین جهت امام می‌فرماید: ای شمر این جُهال بی‌بنیان را از اموال و خانواده من دور کن: « امنعوا رحلی و أهلی من طغامکم و جهالکم!»

ایشان به تعرض کنندگان به حرم خود که مدعی دینداری بودند می‌فرماید: اگر دین ندارید و از قیامت نمی‌ترسید آزاد مرد باشید و به بی‌گناهان تعرض نکنید: «إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دِینٌ وَ کُنْتُمْ لَا تَخَافُونَ الْمَعَادَ» چون چنین ظلمی برای آنکه از قیامت بترسد ممکن نیست. در اینجا امام هویت دینی را با ترس از آخرت برابر دانسته است چون در بین آنان بیش از این حد از دینداری که مرتبه دانی دینداری است قابل تصور نبوده است. هویت دینی هم مثل دیگر هویت‌ها متنوع و متکثر است و از مراتب دانی، متوسط و عالی برخوردار است. مرتبه ابتدایی هویت دینی ترس از قیامت و تنظیم رفتار بر اساس آنچه که به آخرت انسان ضرر وارد می‌کند است. در کربلا بودند کسانی که تصور می‌کردند کشتن امام حسین اطاعت از ولی امر مسلمین است. عمر بن سعد بعد از نماز عصر روز تاسوعا صدا زد: اى سواران خدا سوار شوید مژده باد شما را به بهشت! « یا خیل اللّه ارکبی و ابشری!» این مرتبه از دیانت تا زمانی که درکنار دنیاست طرفدار بسیاری دارد. چنانکه در تحف القول از امام حسین نقل شده است: مردم بنده دنیا هستند و دین لقلقه زبان آنهاست، تا جایى که دین وسیله زندگى آنهاست، دین دارند و چون در معرض امتحان قرار گیرند، دینداران کم هستند؛ اِنَّ النّاسَ عَبیدُ الدُّنْیا وَ الدِّینُ لَعْقٌ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ یَحوطونَهُ ما دَرَّتْ مَعائِشُهُمْ فَاِذا مُحِّصوا بِالْبَلاءِ قَلَّ الدَّیّانونَ. مرتبه متوسط هویت دینی  خلوص در توجه به قیامت است: «إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِکْرَى الدَّارِ» (ص، ۴۶) در این مرتبه، برخلاف رفتار مبتنی بر شاکله اول رفتار فرد بلااستثناء مفید آخرت و به دنیا خواهی آلوده نیست. اکثر یاران ابی عبدالله در این مرتبه قرار داشتند. مرتبه عالی هویت دینی، ذوب شدن در حضرت حق و توحید است. این دو مرتبه از هویت دینی قطعاً در بین افراد موجود در لشکر عمر بن سعد وجود نداشت چون شیطان قدرت فریب افرادی که در این مرتبه از تعالی هستند را ندارد و چنین افرادی اصولاً در مقابل امام حسین قرار نمی‌گیرند چنانکه قرآن هم از قول شیطان گفته است قدرت فریب بندگان مخلص خدا را ندارد: قَالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ، إِلَّا عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ» (ص، ۸۲-۸۳)

۳- حال پرسش این است که هویت حسینی کدام مدل از این هویت‌های سه گانه است؟ برخی تحلیل‌هایی که از واقعه عاشورا انجام گرفته است، هویت امام را هویت قبیله‌ای، عربی و نژادی انسان داده است. به نظر این تحلیل‌گران حادثه عاشورا به دلیل نزاع‌های قبیله‌ای و رقابت بر سر کسب قدرت سیاسی قبیله انجام گرفته است. با این تفاوت که بنی‌هاشم به ارزشهای اخلاقی و دینی پایبندتر بودند و بنی امیه پایبندی آنچنانی نداشته است. برخی هویت حسینی را هویتی مذهبی قلمداد کرده که بر اساس آن امام مکلف به تکالیف مذهبی مثل شهادت یا امر به معروف و نهی از منکر بوده و به آن مبادرت ورزیده است. در نگاه عارفانه امام همچون زاهدی که از خوف معاد یا عابدی که به امید بهشت عمل می‌کرده نبوده و هویت عاشقی را داشته نه بر پایه عقل حسابگر بلکه بر اساس میل معشوق پیش می‌رفته است. عده‌ای دیگر هویت حسینی را هویت چریک انقلابی دانسته که در مسیر اصلاح اجتماع انسانی سرازپا نمی‌شناسد تا بمیراند یا بمیرد.

برخی بر آن هستند که منطق رفتار امام حسین منطق غیر‌دینی و مبتنی بر اخلاق انسانی یا آزاد مردی بوده و او رفتاری فرادینی داشته است. آنان برای او، هویتِ انسانی را قائل هستند که انسانی زیستن و انسانی مردن را در کربلا به نمایش گذاشت. به نظر آنان راز جاودانگی امام حسین و دیوانگی عالم نسبت به او همین بوده است.

به نظر نگارنده هیچ یک از این نظریه‌ها راز مانایی و ماندگاری حرکت ابی عبد الله نبوده است چون دو هویت قومی‌قبیله‌ای و مذهبی ظرفیت دیوانه سازی عالم را ندارد. تقریباً همه جنگ‌های جهان قدیم یا جنگ قدرت قبایل یا جنگ مذاهب و ادیان علیه یکدیگر بوده و بشریت را تحت تاثیر خود قرار نداده است. هویت حسینی، هویت دینی عامیانه هم نبود که از ترس قیامت و به امید بهشت، انجام گرفته باشد. چنین انسانی هم نمی‌تواند محبوب دلها شود. کاسب سود‌جو و یا انسان ترسو و خودخواه دل نمی‌برد و اقشار جامعه را تحت تاثیر خود قرار نمی‌دهد. عشق هم امری شخصی است و حال و هوای عاشق، برای دیگران قابل فهم نیست. حال آنکه زیبایی و عظمت رفتار امام برای همه قابل درک است. زیبایی هویت حسینی خیره کننده است. تفاوت بین حرکت امام حسین و عبد الله بن زبیر از زمین تا آسمان بود، هر دو آنان فعال سیاسی و انقلابی بودند ولی این کجا و آن کجا. خاطره‌ی فرزند زبیر در همان مکه دفن شد. او یک فعال سیاسی زمینی بود و رفتار او پر از تناقض.

یک رنگی و صداقت امام هر آشنایی را مجذوب خود می‌سازد. در او تناقض درونی وجود نداشت و اعتقاد، عواطف، خواسته‌ها و رفتارش هماهنگ بود. اما اینکه گفته شود هویت امام حسین هویت غیرمذهبی،  فرادینی و انسانی بود بی‌انصافی است و روح امام حسین نمی‌تواند پذیرای این تصور باشد که رفتار او فرادینی است. فرادینی به این معنا که الهام گرفته از دینی نیست. خانش این گروه از دین، خانش مذهبی، کلامی و فقهی عامیانه است گویی از نظر آنان کسی نمی‌تواند دیندار باشد و انسانی عمل کند. عیسای رحمان یا محمد رحمت باشد و دشمنان خود را به راحتی ببخشد. حال آنکه دین منحصر به این محدودیت‌ها نیست. این خانش، خانش حداقلی یا متوسط از دین است، خوانش رحمانی از دین، ماوراء نگرش و خوانش ایدئولوژیک است. خوانش رحمانی از دین منطبق بر تخلق به اخلاق رحمانی است.

بر اساس بسم الله الرحمن الرحیم، الله نسبت به انسانها دو وصف مهم و اصلی دارد یکی رحمانیت و یکی رحیمیت است. رحیمیت او عمدتاً در آخرت متجلی است و مبنای رفتار دنیوی خدا با بندگانش رحمانیت است. اخلاق بندگان رحمانش در دنیا نسبت به دیگران چنین است. اگر خدا می‌خواست در این دنیا مسلکی و ایدئولوژیک عمل کند و بر اساس رحیمیت خود با مردم برخورد کند و هر رفتار از آنان را به سرعت کیفر دهد باید بسیاری از گنهکاران را نابود می‌کرد و در این صورت البته جاذبه نداشت: «وَ لَوْ یُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِمَا کَسَبُوا مَا تَرَکَ عَلَى ظَهْرِهَا مِن دَابَّةٍ وَ لَکِن یُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِعِبَادِهِ بَصِیرًا» (فاطر، ۴۵) جاذبه خدا در دنیا به این جهت است که با بندگان خود از موضع رحمانی برخورد می‌کند. دستگیر همه موجودات است، با انسانها از فوق محدودیت‌های سنی، جنسیتی، قومی‌قبیله‌ای، دینی و مذهبی و حتی رفتاریشان ارتباط مهرورزانه برقرار می‌کند. دغدغه همه انسانها را دارد. حتی حیات دشمنان خود را هم حفظ می‌کند، سلامت و آزادی عمل آنان را تضمین می‌کند. رزق و روزی آنان را هم علی‌رغم نارضایتی از رفتار آنان مادرانه می‌دهد و حتی دعای مضطر بت‌پرست و درخواست مخالف خود را هم مستجاب می‌کند. رمز ماندگاری خدا در قلوب همگان اعم از مسیحی، یهودی و مسلمان شیعه و سنی و هندو … گنهکار و جنایتکار همین است. اینگونه است که هر دزد و قاتل و فاسق و جنایتکاری با مشکل روبرو شود او را می‌خواند. خدای مردم خدای رحمن است خدای فقهی رایج نیست.

امام حسین مظهر اسم رحمان است که خدایی عمل می‌کرد. به همین جهت است که همه اقشار جامعه در هر طبقه، سن و موقعیتی که هستند پذیرای او هستند. آنان رفتاری از او شنیده‌اند که از دیگران نشنیده‌اند که با وی اینگونه احساس نزدیکی می‌کنند. احساس می‌کنند هر چه هم که بد باشند حسین با آنها خوب است. این ویژگی بندگان رحمان است که نه تنها به دیگران آزاری نمی‌رسانند بلکه برخورد زشت دیگران را با خوبی پاسخ می‌دهند: «وَ عِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْنًا وَ إِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلَامًا» (فرقان،۶۳)

هویت حسینی زمینی نبود، خدایی بود، از عاطفه موج می‌زند و رحمانی بود، فرادینی نبود بلکه لب لباب دین بود که توسط حسین در کربلا به نمایش گذاشته شد. «فَلَکُم فِیَّ اُسوَة» (طبری، ج۴، ص۳۰۴) امام حسین اسوه کرامت، رحمت و انسانیت بود.

۴- مروری بر پاره‌ای از گفتار و رفتارهای امام از مدینه تا کربلا به خوبی نشانگر هویت رحمانی و اخلاقی امام حسین است. رفتاری که نه تنها غیر اخلاقی و ظالمانه نیست، غالباً عادلانه هم نیست یعنی مقابله به مثل نیست بلکه رحمانی است و بدون اینکه طرف مقابل استحقاق این رفتار را داشته باشد بر اساس عطوفت و به دلیل بزرگورای امام انجام می‌گیرد. گویی آن خلق عظیم که در پیامبر بود یکجا در حسین جلوه کرده و هدف رسالت پیامبر که اتمام مکارم اخلاق بوده است در حسین به ثمر نشسته است:

- بزرگواری امام بر معاویه هم پوشیده نیست و او در وصیت خود به یزید می‌گوید: أهل عراق در کمین‏اند تا حسین را به قیام وادارند، اگر او علیه تو قیام کرد و تو توانستی بر او چیره شوى از او در گذر، زیرا او از خانواده بزرگی است و حق عظیمى دارد: فان خرج علیک فظفرت به، فاصفح عنه فان له رحماً ماسة و حقاً عظیماً. خُلق عظیم فرد صاحب خلق زشت را نیز به تحسین وامی‌دارد. معاویه شخصیت عبد الله بن زبیر را هم خوب می‌شناخت ولی در مورد او ‌می‌گوید: او چون شیر به سویت خیز گرفته، و مثل روباه در کمین است تا تو را بفریبد، اگر فرصتى به دست آورد به سویت حمله خواهد کرد، اگر چنین کرد و توانستی بر او غلبه کنی او را قطعه‏قطعه کن. تفاوت این دو انقلابی از کجا تا به کجاست. (طبری ج۵، ص۲۳۸)

- معاویه از دنیا رفت و یزید از ولید بن عتبه فرماندار مدینه، می‌خواهد تا از این دو انقلابی بیعت بگیرد. عبد الله بن عمرو بن عثمان را به دنبال آن دو فرستاد. او هر دو را در مسجد پیامبر می‌یابد و پیغام ولید را به هر دو می‌رساند. آنان به قاصد گفتند: تو برگرد، ما مى‏آئیم. فردی مثل ابن زبیر سیاستمدارانه عمل کرده و بی اعتنا به آنچه گفت شبانه از مدینه و از بیراهه فرار می‌کند ولی امام حسین بر آنچه گفته پایبند است و علی‌رغم خطری که ممکن است او را تهدید کند به دارالحکومه می‌رود. سیاستمداران عرفی و غیردینی، رفتار ابن زبیر را بر رفتار حسین ترجیح می‌دهند و رفتار امام را نوعی بی‌احتیاطی تلقی می‌کنند و نگرش فقهی مصطلح هم دروغ ابن زبیر را به دلیل احتمال خطر، اگر امام انجام می‌داد تقیه یا توریه مشروع تفسیر می‌کردند.

- امام زمانی که وارد فرمانداری می‌شود دو مخالف خود، مروان و ولید را، علی‌رغم اختلاف دیرینه، در کنار هم می‌بیند. حضرت از رفع کدورت و اختلاف بین دشمنان خود ابراز خشنودی می‌کند و ابراز امیدواری می‌کند که این صلح و آشتی آنان تداوم داشته می‌فرماید: «الصلة خیر من القطیعة، أصالح اللّه ذات بینکما» ولی سیاستمداران معتقد هستند که از اتحاد دشمن باید نگران بود و طالب اختلاف آنان بود. این نگرش فقها هم هست. اما خواست امام خواستی غیر‌انقلابی و نشان از عدم بصیرت و خشم انقلابی نسبت به دشمن از نظر انقلابیون است.

- مهم‌تر از موضوع فوق زمانی است که ولید خبر مرگ معاویه را می‌دهد. در این زمان امام خیر‌خواهی امام نسبت به معاویه‌ای است که دشمن پدر و برادر و خود او بود از او مشاهده می‌کند است. امام در عین اینکه معاویه را در زمان حیاتش طاغوت بنی‌امیه می‌خواند حال که دستش از دنیا کوتاه شده است از مرگ او به نوعی ابراز تأسف کرده و از خدا برای او طلب رحمت می‌کند و برای کارگزاران او به جهت صبر بر مصیبت او طلب اجر می‌کند: «انا لله و انا الیه راجعون و رحم الله معاویة و عظَّم لک الاجر.» (طبری، ج۵، ص۲۵۱) این رفتار عجیب امام حسین نسبت به معاویه ما را به یاد رفتار عجیب پیامبر با پدر معاویه در فتح مکه می‌اندازد که هنگامی که انقلابیون می‌خواستند آن روز را روز انتقام نامگذاری کنند روز گذشت و مرحمت نامگذاری کرد و در عین اینکه دشمنان خونی خود را بخشید خانه ابوسفیان را محل امن اعلام کرد. البته که این رفتارها از جانب سیاستمداران و انقلابیون نگرشی لیبرالی و سازشکارانه تلقی می‌شود و از نظر فقها غیر قابل توجیه و آنان همه مستحق اعدام بودند.

- روز بعد که سربازان ولید در پی عبد الله بن زبیر بودند، امام حسین از خانه بیرون آمد و به همراه دو محافظ از خانواده خود به سوى مسجد مدینه رفت. کسی نقل می‌کند که امام به طوری که همه بشنوند زیر لب شعر یزید حمیری را زمزمه می‌کند گویی می‌خواهد پیامی را ارسال کند و آن شعر این بود: من نمى‏خواهم آن روزى که مرگ مرا به گریز از پذیرش ستم‏ مى‏خواند ولى من از ترس، تن به ظلم مى‏دهم، زنده بمانم و صبحگاهان چرندگانم را به چرا ببرم و در میان مردم به نام یزید خوانده شوم.

زمانی که همه بزرگان، اسلام شناسان، فقها و سیاستمداران مصلحت اندیش، از ترس جان با یزید بیعت کردند و علی‌رغم میلشان حاکمیت ظالمانه او را پذیرفتند تا در پناه حاکمیت جور به زندگی خود ادامه دهند، امام حاضر نشد چنین کند. معاویه پیش‌بینی کرده بود که از این امپراطوری بزرگ اسلامی غیر از امام و عبد الله بن زبیر تنها دو نفر دیگر با فرزندش یزید بیعت نکنند: عبد الله بن عمر و عبدالرحمن بن ابوبکر. آنها هر دو از فرزندان خلفای پیشین بودند و ادعای خلافت اسلامی را در سر داشتند ولی انگیزه‌های قوی نداشتند. عبد الله بن عمر، نه از سیاست سردر می‌آورد و نه دغدغه عدالت داشت. به قول معاویه مقدسی بود که تنها به فکر عبادت بود و زمانی که بقیه بیعت کنند او هم بیعت می‌کرد. عبد الرحمن بن ابوبکر هم، به قول معاویه استقلال رای ندارد و چشمش به دیگران بود و جز زن و سرگرمی دغدغه‌ای نداشت. بیعت نکردن امام از سر ظلم ستیزی و دین بود و ناشی از شخصیت فرزانه‌ای بود که به قول محمد بن حنفیه جمع چهار خصلت بود: دینداری، عقلانیت، آزادگی و فضیلت. این چهار خصلت و فضیلت عدالت‌طلبانه او ایجاب می‌کرد که با همچون یزیدی بیعت نکند و زیر بار حکومت موروثی تحمیلی نرود، از ترس مرگ آزادگی خود را به زندگی دنیا نفروشد، بیعت تحمیلی را نپذیرد و خود را وسیله اهداف دیگران قرار ندهد. این چیزی بود که دیگران نداشتند و هرچیزی را بر مرگ که هیچ بر کمترین دشواری ترجیح می‌دادند. برخی بیعت می‌کردند ولی یزید را هم قبول نداشتند ولی امام یا بیعت نمی‌کند و یا اگر بیعت کرد و تعهدی سپرد بر تعهد خود پایبند است.

- بنده رحمان در حدی که شرافت و کرامتش محفوظ بماند برای حق حیات و سلامت خود و خانواده خود تلاش می‌کند به همین جهت امام برای حفظ جان خود و خانواده خویش مدینه را ترک کرد. حضرت دو راه بیشتر نداشت یا همچون فرارایان به کوهستانها و بیابان‌ها آوره شود یا به تنها شهر امن امپراطوری اسلامی یعنی مکه رود، چون بقیه شهرها تحت نفوذ قدرت امویان بود. پیشنهاد محمد بن حنفیه همین بود که می‌گفت: تا مى‏توانى از شهرها فاصله بگیر، بعد پیک‏هایت را به سوى مردم بفرست و آنها را نزد خود بخوان، در این صورت اگر با شما بیعت کردند الحمد الله، و اگر به دیگرى روى آوردند، خدا از دین و عقل شما چیزى نکاسته و از مروّت و جوانمردى و فضل شما چیزى کم نشده است. من مى‏ترسم به یکى از این شهرها وارد شوى و جمعى هم گردت جمع شوند ولى بعد بینشان اختلاف ایجاد شود. گروهى به نفع شما و دسته‏اى نیز بر علیه شما بسیج شوند، بعد هم بینشان جنگى درگیرد شود و شما اولین کسى باشى که قربانی شمشیرهای تیزشان شوی. در این صورت خون بهترین فرد این امت چه از حیث ارزش نفسانى و چه از حیث پدر و مادر بیش از همه ضایع خواهد شد و خانواده‏اش بدتر از همه ذلیل خواهند گشت! امام فرمود: برادر، من مى‏روم. محمد گفت، پس [لااقل‏] به مکه برو و در آنجا توقف کن، اگر دیدى جاى أمنى است همانجا بمان و اگر دیدى مکان مناسبى نیست سر به بیابانها و کوهها بزن، از این شهر به آن شهر برو تا ببینى کار مردم به کجا مى‏کشد، تا در این اثنا چاره‏اى بیندیشى، در این صورت وقتى خواستى دست به اقدامى بزنى نظرت صائب‏تر و اقدامت استوارتر خواهد بود، و [در مقابل‏] وقتى خواستى از اقدامى صرف نظر کنى هرگز با مشکلى روبرو نخواهى شد.

امام به هنگام خروج آیه‌ای از قرآن را تلاوت می‌کند که حضرت موسى در حین خروج از مصر و از بیم جانش تلاوت نمود: «با بیم و امید از شهر خارج شد، گفت بار الها مرا از دست این قوم ستمکار نجات بخش؛ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا یَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (قصص،۲۱) راه اصلی مدینه به مکه خطرناک است و ممکن است نیروهای حکومتی برای او و خانواده او مزاحمت ایجاد کنند. اما کرامت و آزادگی انسانی او ایجاب می‌کند که مثل ترسوها و برده‌گان فرار نکند و از بیراهه نرود با اینکه محاسبات سیاسی و انقلابی خلاف آن را ایجاب می‌کند به همین جهت عده‌ای پیشنهاد می‌کنند که امام هم چون عبد الله بن زبیر از بیراهه حرکت کند ولی حضرت می‌فرماید: نه و الله من از بزرگ راه جدا نمى‏شوم منتظر مى‏مانم تا قضاى الهى به آنچه محبوب درگاهش است تعلق گیرد. خدا امام و خانواده او را در امان نگاه می‌دارد تا به سلامت به مکه، حرم امن الهی برسند. زمانی که امام حسین وارد مکه شد این آیه را که حضرت موسى هنگام ورود به مدین تلاوت کرد، تلاوت نمود: «وقتى رو به سوى مدین کرد گفت: امید است پروردگارم مرا به راه راست هدایت کند؛ وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْیَنَ قَالَ: عَسَى رَبِّی أَنْ یَهْدِیَنِی سَوَاءَ السَّبِیلِ» (قصص،۲۲) گویی امام با موسی که در مقابل فرعون قرار داشت، همزادپنداری می‌کند. گویی مکه فرصتی است تا امام آمادگی این را پیدا کند تا فرعون طغیانگر را از عریکه قدرت سرنگون سازد. سخن عبد الله بن مطیع در راه مکه به امام، نقش و موقعیت امام حسین در جامعه آن روز را به خوبی مشخص می‌کند که گفت: بخدا قسم اگر شما از دست ما بروى بعد از شما ما به بندگى و بردگى برده مى‏شویم! () گویی بر روی کره خاکی همین یک مرد آزاده بیشتر نیست که مردم به او امید داشته باشند.

- در زمان توقف نسبتاً طولانی امام در مکه دو اتفاق مهم افتاد یکی قوی شدن شواهد ترور یا دستگیری امام در مکه و دیگری دعوت مردم کوفه. اولی امام را مصمم ساخت تا مکه را ترک کند مبادا حرمت کعبه شکسته شود و دومی امام را مصمم ساخت تا مکه را به سمت کوفه ترک کند. تفاوت امام حسین و عبد الله بن زبیر در این بود که عبد الله بن زبیر تا انتهای حکومت خود در مکه ماند و این مکان مقدس را وسیله اهداف خود کرد. او در دوران حضورش در مکه باعث شد حداقل دو بار حرمت کعبه شکسته شود. اما امام حسین، دین را دکان دنیای خود قرار نداد و خانه خدا را هزینه اهداف خود نکرد بلکه خطاب به عبد الله بن زبیر فرمود: پدرم فرمود که گوسفندى حرمت حرم [مکه‏] را خواهد شکست! لذا نمى‏خواهم آن گوسفند نر من باشم! و اللّه اگر یک وجب، خارج حرم کشته شوم برایم خوشتر است تا اینکه یک وجب، داخل حرم کشته شوم! قسم به خدا اگر در سوراخ حشره‏اى از این حشراتباشم مرا بیرون خواهند کشید تا به خواسته‏اى که از من دارند برسند و الله به حقم تجاوز خواهند کرد همان گونه که یهود در روز شنبه از حق خود تجاوز کردند.

- برای امام دو راه بیشتر نمانده است، یا با خانواده خود در بیابانهای دور از دست حاکمیت آواره شود و یا دعوت تنها شیعیان خود در جهان اسلام یعنی مردم کوفه را بپذیرد. آنان برای امام نامه نوشته بودند که: حمد خدایى راست که دشمن سلطه‏گر و معاندت را درهم شکست، دشمنى که همواره علیه این امت شرارت مى‏کرده، و به آنها نیرنگ مى‏زده است، فى‏ءشان‏ را غصب مى‏کرد، و بدون رضایتشان بر آنها حکم مى‏رانده، برگزیدگانشان را مى‏کشت و اشرارشان را باقى مى‏گذاشت و مال خدا را بین جباران و أغنیاءشان دست بدست مى‏گرداند، لعنت بر او همانطور که [قوم‏] ثمود لعن گردید. آنان در نامه‌هایشان اظهار کرده بودند: ما پیشوایى نداریم، نزد ما بیا تا شاید خداوند بواسطه شما ما را بر محور حق گرد آورد، نعمان بن بشیر، در قصر حکومتى لانه کرده است، [ولى ما] روز جمعه با او نماز نمى‏گذاریم و براى نماز عید همراهش [از شهر] خارج نمى‏شویم. اگر بفهمیم تو نزد ما مى‏آیى او را [از کوفه‏] بیرون مى‏کنیم و به شام برمى‏گردانیم. برخی به امام نوشتند عجله کن؛ چرا که مردم منتظر تو هستند، و جز تو روى کسى دیگر نظر ندارند، عجله عجله! باغ و بستان سبز شده، میوه‏ها رسیده، نهرها لبریز گردیده است، پس اگر مایلى به سپاهى که برایت ترتیب یافته بپیوند. این نامه‌ها تحلیل آنان از وضعیت سیاسی جهان اسلام را به خوبی نشان می‌دهد و میزان اشتیاق آنان را نیز بر ورود امام معلوم می‌کند.

درخواست مردم کوفه یک وظیفه و مسئولیت اخلاقی و سیاسی بر وظایف قبلی او افزود چون اگر جمع زیادی بندگان رحمان را به نجات و هدایت خود دعوت کنند فرهیختگان موظف به استجابت دعوت آنان هستند گویی خدا از آنان پیمان گرفته که حامی مستضعفان مظلوم باشد چنانکه مولا علی فرمود: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِیَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ وَ مَا أَخَذَ اللَّهُ عَلَى الْعُلَمَاءِ أن لا یُقَارُّوا عَلَى کِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَیْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَیْتُ آخِرَهَا» (نهج البلاغه، خ۳) تنها مشکلی که وجود داشت عدم اطمینان امام از میزان پایبندی آنان به آن چیزی بود که در نامه‌های خود نوشته بودند. بیست سال یعنی یک نسل از مردم کوفه زمان امام علی و امام حسن گذشته و ممکن بود این ملت خصلت‌های زشت خود را کنار گذاشته باشند. چاره این کار فرستادن امینی برای کسب اطمینان بود که امام مسلم بن عقیل را برای این کار انتخاب کرد و به کوفیان نوشت: «هر چه گفتید و ذکر کردید را فهمیدم، حرف اکثر شما این بود که ما پیشوایى نداریم لذا نزد ما بیا که شاید خدا بواسطه شما ما را گرد محور حق و راه راست جمع کند. برادر، پسر عمو و فرد مورد وثوق خانواده‏ام را به سوى شما فرستاده‏ام. مأمورش نموده‏ام وضع و نظرتان را برایم گزارش دهد، اگر نوشت که نظر همه شما و فضلا و عقلایتان همان است که پیک‏هایتان به من رسانده‏اند، و در نامه‏هایتان خوانده‏ام، ان شاء الله به سرعت نزد شما مى‏آیم.» امام در انتهای نامه خود به مردم کوفه شرایط حاکم و رهبری دینی را نه دانش و ادعا بلکه عمل اعلام می‌کند و می‌فرماید: «قسم بجانم کسى امام نیست مگر آنکه عامل به قرآن باشد و بر اساس قسط عمل کند و در گرو حق و حقیقت باشد و نفس خویش را بر خواست خدا وادارد و السلام.»

ابن عباس تصمیم امام را نپسندید و گفت: پناه مى‏برم به خدا از این کار! خدا به شما رحم کند، آیا به طرف قومى مى‏روید که امیرشان را کشته‏اند و شهرهایشان را در اختیار خویش گرفته‏اند و دشمنانشان را از شهرشان بیرون کرده‏اند؟ به این معنا که شرایط عافیت فراهم نیست. برایشان بنویس که دشمنشان یعنی عمّال بنى امیّه‏ را بیرون کنند، آنگاه شما نزدشان برو.

اگر این را نمى‏پذیرى و حتماً مى‏خواهى از [مکه‏] خارج شوى لااقل به یمن برو، چرا که یمن سرزمین پهناورى است و در آنجا قلعه‏ها و قبایل بزرگى وجود دارد. از آنجا دعوت‏کنندگانت را بفرست [تا مردم آن سامان را به شما بخوانند]، امیدوارم‏ آنچه که شما در صدد آن هستید با صلح و سلامت و عافیت به دستتان برسد. پاسخ امام در عین احترام آمیز بودن قاطع بود که فرمود: پسر عمو، و الله مى‏دانم که شما خیر خواه من هستى و نسبت به من مهربانى، لیکن من تصمیم و عزم خود را بر این قرار دادم که به کوفه بروم! ابن عباس گفت: حال که مى‏خواهى بروى پس با زنان و بچه‏هایت نرو، و الله من مى‏ترسم کشته شوى.

- برخی خواسته‌اند با یک حادثه، در اخلاقی بودن رفتار امام حسین تردید ایجاد کنند. آن حادثه این بود: زمانی که امام حسین از مکه حرکت کرد و به تنعیم رسید، با کاروانى روبرو شد که بحیر بن ریسان حمیرى فرماندار یزید در یمن، براى یزید بن معاویه فرستاده بود. آن کاروان حامل ورس‏ رنگ غذا، بردها و حوله‏هاى یمنى بود. امام حسین آنها را ضبط کرد. پرسش این است که آیا این حرکت امام شایسته بود؟ این رفتار راهزنی و رفتار ضد اخلاقی محسوب نمی‌شود؟ برای تجویز و درستی یک رفتار سه ملاک سقراطی را می‌توان لحاظ کرد: تمایل، آگاهی و بی‌طرفی. به این معنا که اگر بی‌طرفانه از جوانب مختلف یک رفتار آگاهی حاصل شود درستی یا نادرستی آن رفتار مشخص می‌شود.

دو طرف متخاصم را در نظر بگیرید که هیچ یک طرف دیگر را به رسمیت نشناخته حاکمیت طرف دیگر را قانونی نمی‌داند. یک طرف متخاصم نادانسته بخشی از اموال خود را از منطقه نفوذ طرف دیگر عبور می‌دهد و طرف دیگر آن اموال را به نفع دولت خود ضبط می‌کند. آیا این رفتار در عرف جنگ و تخاصم پذیرفته شده یا راهزنی محسوب می‌شود. چنین رفتاری طبق قانون جنگ مورد قبول است و طرف مقابل مالک آن غنایم محسوب می‌شود. امام با عدم بیعت در حقیقت دولتی را قانونی و رسمی نپذیرفته است. انسان اخلاقی بین اموال شخصی و اموال دولت متخاصم تفاوت قائل است به همین جهت امام اموال بی‌صاحب که از آن دولت است را به نفع دولت خود ضبط کرد و بین آن اموال و اموال اشخاص تفاوت قائل شد و به

شتربانان فرمود: مجبورتان نمى‏کنم، هر کس مى‏خواهد با ما به عراق بیاید، کرایه‏اش را کامل مى‏دهیم و به نیکى با او مصاحبت خواهیم کرد، هر کس هم دوست دارد از اینجا از ما جدا شود کرایه‏اش را به اندازه راهى که طى کرده به او مى‏دهیم. سپس حساب هر کس را که از او جدا شد پرداخت کرده، مزدش را به طور کامل داد، و به آن کس که با او آمده بود کرایه و جامه‏اى عطا نمود.

- زمانی که امام مصمم به رفتن کوفه شد حرکتی را شروع کرد تا خود را از حالت فرقه‌ای و شیعی صرف خارج کند به همین جهت به دعوت افراد مستعدی که مخالف سنتی خاندان او بودند پرداخت. اولین گام در این جهت نامه به اشراف بصره بود که به صورت سنتی در مقابل شام بودند ولو اینکه بعضاً معروف به عثمانی بودند مثل: مالک بن مسمع بکرى، أحنف بن قیس، منذر بن جارود، مسعود بن عمرو، قیس بن هیثم و عمرو بن عبید الله بن معمر. مواضع امام در این نامه اموری است که تقریباً موافق دیدگاه‌ اکثر مسلمانان است و جنبه شیعی صرف ندارد لذا می‌نویسد: خداوند محمد (ص) را بر خلقش برگزیده، و او را با نبوتش بزرگ داشت و براى رسالت خویش برگزید، آنگاه نزد خویش برد. او هم بندگانش را اندرز داده و با آنان خالص بوده، و رسالت خویش را ایفاء نموده است، درود خدا بر او و خاندانش باد. ما اهل بیت و نزدیکان و اوصیاء و وارثینش بوده، و براى رسیدن به مقامش از سایر مردم شایسته‏تر بوده‏ایم، لیک قوم ما آن را بخود اختصاص داده‏اند و ما هم رضایت دادیم و نخواستیم تفرقه و جدایى پدید آید. صلح، سازش، سلامت و عافیت را ترجیح داده‏ایم، اما همواره مى‏دانستیم که ما نسبت به کسانى که متولى آن حق شده‏اند به آن سزاوارتریم، حال فرستاده‏ام را با این نوشتار به سویتان فرستاده‏ام. شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) مى‏خوانم، چرا که سنّت مرده و بدعت زنده شده است. اگر سخنم را بشنوید و فرمانم را اطاعت کنید شما را به راه راست هدایت خواهم کرد. و السلام علیکم و رحمة الله.

این خط مشی امام نسبت به مردم بصره نتیجه نداد با اینکه بصره تنها شهری بود که بعد از کوفه به لحاظ سنتی احتمال همراهیشان با امام وجود داشت. امام در مسیر کوفه این خط مشی را ادامه داد. این خط مشی امام در مورد زهیر بن قین، که از مخالفان علوی و عثمانی بود موفق بود. (طبری، ج۵، ص۲۹۸) اما در مورد عبید الله حر جعفی که او هم چون زهیر دلاوری با نفوذ و عثمانی بود، موفق نبود. امام او را هم مثل زهیر، دعوت به ملاقات و مذاکره کرد ولی او بر خلاف زهیر به ملاقات امام نرفت ولی امام خود به دیدار او رفتند و او را دعوت به همکاری کردند ولی وی دعوت امام را نپذیرفت هرچند پذیرفت که در برابر امام و کنار امویان قرار نگیرد. (طبری، ج۵، ص۳۰۷) این خط مشی امام با اینکه در مورد عمر بن سعد بن وقاص جواب نداد ولی در مورد حربن یزید ریاحی جواب داد.

- حر به امام نامه ننوشته بود و نسبت به امام چون شیعیان سیاسی امام ابراز تمایل نکرده بود ولی اخلاق رحمانی امام او را مجذوب خود ساخت. رفتار امام با لشکر حر و آب دادن حر و لشکریان او و حتی اسب‌های آنان با رفتار نژادپرستانه قومی، سیاسی، نظامی با دشمن سازگار نبود و به لحاظ فقهی نوعی اعانت بر اثم تلقی می‌شد. اما اولین اثر رفتار امام، اقتدای حر و لشکران او در نماز به امام بود.

امام تنها سه خطبه سیاسی آن هم در مواجهه با لشکر حر داشت. خطبه‌های امام سیاسی بود ولی سیاستمدارانه نبود بلکه هدایت‌گرانه بود. موضوع سخنان امام با لشکر حر به گونه‌ای است که گویی ایشان می‌خواهد آنها را با خود همراه کند. اولین خطبه امام قبل از نماز ظهر خطاب به لشکر حر این بود که فرمود: از شما نامه‌هایی دریافت کردم مبنی بر اینکه ما امام نداریم و امیدواریم با آمدن و هدایت خود ما را گرد هم آوری: ان اقدم الینا فانه لیس لنا امام، لعل الله یجمعنا بک علی الهدی … امام در ادامه فرمود: اگر به رای خود باقی هستید راه خود را ادامه دهم و اگر نمی‌خواهید برگردم: انصرفتُ عنکم. خطبه دوم امام خطاب باز با لشکر حر بعد از نماز عصر بود. امام در اینجا صریح‌تر سخن گفت و به نامشروع بودن حکومت یزید استدلال نمود که ای مردم، اگر تقوای الهی پیشه کنید و حق را برای اهل آن بخواهید ما اهل بیت، بر تصدی این حکومت اولی‌تر بر این مدعیان هستیم که با ظلم و جور بر شما حکومت می‌کنند. امام باز تکرار می‌فرماید: اگر نمی‌خواهید و حقی برای ما قائل نیستید و رای شما غیر از رای قبلی است بر می‌گردم؛ و ان انتم کرهتمونا و جهلتم حقنا، انصرفت عنکم. (طبری، ج۵، ص۳۰۳) سومین خطبه امام با اصحاب حر، در منطقه بیضَه بود که لشکریان حر را به علل نامشروع بودن حکومت یزید آگاه ساخت و غیر مستقیم از آنان خواست تا آنان از اطاعت یزید سربرتابند: اى مردم، رسول الله (ص) فرموده است: هر کس ببیند سلطان ستمکارى حرام خدا را حلال نموده، عهد الهى را شکسته و با سنت رسول الله مخالفت مى‏ورزد و در میان بندگان خدا به گناه و ستم رفتار مى‏کند ولى با کردار و گفتار خود بر علیه او قیام نکند، خدا حق دارد او را جایى ببرد که آن سلطان ستمکار را مى‏برد. آگاه باشید که اینها به پیروى از شیطان تن داده‏اند و اطاعت از خداى رحمان را رها کرده‏اند، آشکارا فساد مى‏کنند، و به حدود الهى عمل نمى‏نمایند، فى‏ء را به خود اختصاص داده‏اند، و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام کرده‏اند. من براى تغییر این وضعیت سزاوارترم. نامه‏هایى که به من رسیده و فرستادگانى که نزد من آمده‏اند خبر از بیعت شما و اینکه مرا تسلیم دشمن نمى‏کنید و تنها نمى‏گذارید، مى‏داده‏اند، حال اگر به بیعت خود پایبند بمانید کار عاقلانه‏اى کرده‏اید، چرا که من حسین بن على، پسر فاطمه دختر رسول خدا (ص) هستم، جانم با نفوس شما و خانواده‏ام با خاندان شماست، من براى شما اسوه هستم، و اگر این کار را انجام ندهید و عهد خودتان را نقض کنید و بیعتم را از گردن خودتان بگیرید، قسم به جانم که این عمل از شما هیچ بعید نیست، چرا که با پدر و برادر و پسر عمویم مسلم همین گونه کرده‏اید، فریب خورده کسى است که فریب شما را بخورد؛ [و اگر این عمل را به فرجام برسانید] سعادت خودتان را از دست داده نصیبتان را از بین برده‏اید [چرا که‏] «هر کس که عهدشکنى کند بر علیه خویش پیمان‏شکنى کرده است»[۱] و به زودى خداوند، مرا از شما بى‏نیاز خواهد گردانید. و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. حر امام را نصیحت می‌کند و برای او دلسوزی کرده می‌گوید: اى حسین، تو را به خدا به فکر جانت باش، من مطمئن هستم که اگر با آنان بجنگى‏ آنها نیز با تو مى‏جنگند و اگر با تو جنگ کنند حتماً هلاک خواهى شد! امام  حسین در پاسخ وی فرمود: مرا از مرگ مى‏ترسانى؟! آنگاه امام به شعر استناد کرد که زبان حر را بندآورد: من حتماً خواهم رفت، چرا که اگر جوانى با نیت پاک در راه اسلام جهاد کند و با جان خود با مردان صالح همدردى نماید و از گنهکارانى که فریب کارى کرده و زورگویى مى‏کنند دورى نماید. مرگ بر او ننگ و عار نخواهد بود


[۱] فحمد اللّه و أثنی علیه، ثم قال: أیها الناس؛ إنّ رسول اللّه صلّى اللّه علیه [و آله‏] و سلّم قال: «من رأى سلطانا جائرا مستحلّا لحرم اللّه؛ ناکثا لعهد اللّه؛ مخالفا لسنّة رسول اللّه؛ یعمل فی عباد اللّه بالإثم و العدوان فلم یغیّر علیه بفعل و لا قول، کان حقّا على اللّه أن یدخله مدخله» ألا و إنّ هؤلاء قد لزموا طاعة الشیطان، و ترکوا طاعة الرحمن، و اظهروا الفساد، و عطّلوا الحدود، و استأثروا بالفی‏ء، و أحلّوا حرام اللّه، و حرّموا حلال اللّه، و أنا أحقّ من غیّر. قد أتتنی کتبکم و قدمت علیّ رسلکم ببیعتکم أنکم لا تسلمونی و لا تخذلونی، فان تممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم، فأنا الحسین بن علیّ، و ابن فاطمة بنت رسول اللّه صلّى اللّه علیه [و آله‏] و سلّم، نفسی مع أنفسکم، و أهلی مع أهلیکم، فلکم فیّ اسوة، و إن لم تفعلوا و نقضتم عهدکم، و خلعتم بیعتی من أعناقکم فلعمری ما هی لکم بنکر، لقد فعلتموها بأبی و أخی و ابن عمّی مسلم! و المغرور من اغترّ بکم؛ فحظّکم أخطأتم، و نصیبکم ضیّعتم «و من نکث فانّما ینکث على نفسه» (طبری، ج۴، ص۳۰۴-۳۰۵)