نقش زنان مسلمان، در شکل‌گیری برخی از آیات قرآن

قرآن کریم به صورت مکرر مومنان را سفارش به قیام به قسط، عدل و انصاف نموده است[۱]و بعد از توحید، مهم‌ترین هدف انبیا را این دانسته است که دعوت انبیا زمینه‌ای شود تا خود مردم به قسط و عدل قیام کنند.[۲] این دعوت با تمایلات حق‌طلبانه فطری انسان‌ها نیز هماهنگ بود. بازخورد این دعوت، ترغیب و تشویق بر افراد و اقشار گوناگون جامعه نبوی قابل مطالعه است. این مقاله بر آن است تا نقش این توصیه را بر زنان عصر نزول وحی مطالعه کند.

شواهد نشان می‌دهد، زنان صدر اسلام به دلیل محرومیت تاریخی که داشته‌اند از این زمینه استفاده مناسبی کرده و از مهم‌ترین کنش‌گران قسط بوده‌اند. آنان تبعیض و بی‌عدالتی سنتی، که میان زنان و مردان حاکم بود را برنتافته و از خدای رحمان و پیامبر رحمتش می‌خواستند تا در شریعت امضائی، که میراث گذشته عرب بود تا حد امکان آن عصر، تغییر ایجاد کنند. توفیقی که آنان در این زمینه به دست آوردند از این جهت جالب است که در موارد عدیده باعث نزول آیاتی می‌شد که به صورت جاودان برای آیندگان محفوظ ماند. این مطالعه نشان می‌دهد که علاوه بر مراودات و تجربیات خصوصی و مستقیمی که بین خدا و رسول او برقرار بوده و بر شکل‌گیری آیات قرآن نقش داشته است، حوادث، اقشار و افراد مختلف دیگری نیز در شکل‌گیری آیات وحیانی نقش داشته‌اند که زنان تنها بخشی از آنان بوده‌اند. این قلم در صدد است تا نقش زنان مسلمان صدر اسلام، در شکل‌گیری برخی از آیات قرآن را نشان دهد.

این مطالعه مبتنی بر این پیش‌فرض است که در عصر نزول قرآن، ارتباط زنده‌ای بین «مردم»، «پیامبر»، «خدا» و «متن» قرآن برقرار بوده است. قرآن حداقل در امور اجتماعی، اقتصادی و سیاسی یعنی در امور عمومی، محصول تجربه زنده‌ای بوده که در مدت بیست سال، ادامه داشته است. بسیاری از آیات اجتماعی قرآن، اشاره به حوادثی دارند که در جریان بوده است و اگر حوادث به گونه‌ای دیگر جریان می‌داشت، آیه و سوره‌ها شکل و شمایل دیگری به خود می‌گرفت. مشاجرات با مخالفین مکه، جنگ‌ها در مدینه همه در چگونگی شکل‌گیری آیات موثر بودند. در قرآن کریم مکرر آمده است: «از تو می‌پرسند: …؟ بگو: ….» اگر مردم کمتر می‌پرسیدند، یا تنوع بیشتری در خواسته‌ها و پرسش‌ها بود تعابیر، پاسخ‌ها و کیفیت آنها متفاوت می‌شدند. قرآن می‌گوید که مشرکین: «مى‏‌گویند اگر [خداى] رحمان مى‏‌خواست ما آنها(بت‌ها) را نمى‌‏پرستیدیم» پاسخ آن گفته یا اندیشه را اینگونه می‌دهد که «آنان به این [دعوى] دانشى ندارند [و] جز حدس نمى‏‌زنند»[۳] طبیعی است اگر آنان چیز دیگری می‌گفتند، قرآن پاسخ دیگری می‌داد و شکل قرآن دگرگون می‌شد. سوره کهف پاسخ سه پرسش مشرکین است که از یهود آموخته بودند، تا با طرح آن پرسش‌ها در برابر محمد(ص) نادانی او را آشکار کنند. اگر آنان چنین پرسش‌هایی را نمی‌پرسیدند، یا چیز دیگری می‌پرسیدند، قرآن سوره کهف نداشت و یا محتوایی دیگری پیدا می‌کرد. در قرآن اشاره به گفتار یهود مدینه دارد که: «گفتارشان که دلهاى ما در غلاف است، لکن خدا به خاطر کفرشان بر دل‌های آنها مهر زده و در نتیجه جز شمارى اندک [از ایشان] ایمان نمى‌‏آورند.».[۴] اگر گفتار و فکر یهود چیز دیگر بود و یا به جای یهودیان در مدینه مسیحیان، زرتشتیان یا بودائیان زندگی ‌می‌کردند، چیز دیگری در قرآن می‌آمد و قرآن شکل و شمایل متفاوتی می‌داشت، .

این نظریه که در ضمن این بحث مطرح می‌شود، در صورتی ابطال می‌گردد که بتوان اثبات کرد که قرآن یعنی همین «مصحف فعلی» شبیه یک بستة از قبل تنظیم شده، دفعتاً و بدون ارتباط زنده با حوادث عصر رسول الله(ص) برای مردم بر پیامبر(ص) حادث شده است و خواست مسلمانان و شخص پیامبر در نزول قرآن هیچ نقشی نداشته است. تأکید بر «مصحف فعلی» به این جهت است که بحث به اینجا منحرف نشود که مثلاً این قرآن فعلی با همه جزئیات و تکثرش در «علم ازلی خدا» قرار داشته است، قرآن بر «آسمان چهارم» یا «بیت‌المعمور» نازل شده است یا «قرآن اجمالی» بر قلب پیامبر نازل شده است. بنابراین برای ابطال این نظر باید ادله کافی اقامه شود که مطالبات عقلانی و عدالت‌طلبانة مردم، حتی خواست و مطالبات خود پیامبر(ص) در نزول آیات قرآن، نقشی در شکل و محتوای آیات قرآن نداشته است و حتی طرح درخواست تغییر قبله از سوی پیامبر(ص)  در مدینه نیز صوری و بی‌معنا بوده است،[۵] بلکه قبل از همه این حوادث، در شب قدر در مکه یا قبل از خلقت پیامبر(ص) در علمِ ازلیِ خدا، این قرآن به همین شکل و با همین محتوای اجتماعی وجود داشته است. راه دیگر ابطال این نظر این است که کلام پروردگار که فرمود: «مرا بخوانید تا شما را استجابت کنم.»[۶] یا «اگر بنده من از تو درباره من پرسید، من نزدیک هستم. آنکه مرا بخواند، اگر بخواند، پاسخ او را می‌دهم»[۷] و اینکه به پیامبر(ص)  اسلام فرمود: «بزودی پروردگارت آنقدر به تو بدهد که راضی شوی.»[۸] تاریخ اجرای همه اینگونه آیات مربوط به بعد از نزول کامل قرآن بوده است نه در حین نزول مصحف و شکل و محتوای قرآن ربطی به دعا و درخواست مردان و زنان مسلمان در نزول قرآن نمی‌شده است. راه‌کار بعدی ابطال نظریه نگارنده این است که منابع استدلال و استنباط نگارنده که یکی ظواهر خود قرآن کریم مثل ناسخ و منسوخ، عام و خاص و مطلق و مقید و سنت پیامبراکرم (ص) و سوم شأن نزول آیات است، قطعاً مردود گردد. مبنای مباحث تاریخی این مباحث، قرائن تاریخی نزول قرآن است که مفسرین قرآن آن را تلقی به قبول و بر آن اعتماد کرده‌اند. منبع اصلی شأن نزول آیات در نوشته حاضر هم، مهم‌ترین تفسیر قرآن شیعه یعنی تفسیر مجمع البیان مرحوم طبرسی است، با اینکه بعضاً از دیگر تفاسیر هم استفاده شده است. باید توجه داشت کسی که سنت منقول در مورد شأن نزول آیات را به این دلیل که از استناد متقن و قطعی خالی است، مخدوش بداند، باید راه غیر تاریخی بهتری را برای اثبات مدعیات خویش در مورد معانی قرآن و اشارات آن به حوادث آن عصر ارائه کند.

در هر صورت، در کنار کسانی که همیشه با وضع موجود خود را هماهنگ می‌کنند همیشه کسانی بوده و هستند که تبعیض و بی‌عدالتی را درک کرده و عزت نفس آنان اجازه پذیرش بی‌عدالتی را به آنها نمی‌د‌هد و بعضاً احساس مسئولیت کرده و پا به عرصه عمل و کنش اجتماعی می‌گذارند تا شرایط را تغییر دهند و نابرابری‌ها و تبعیض‌های ناروا را از صحنه زندگی خود و دیگران محو کنند. این احساس مسئولیت اختصاص به مردان نداشته و با توجه به ظلم تاریخی که به زنان رواداشته می‌شده است آنان نیز به خودآگاهی رسیده و احساس  تبعیض و بی‌عدالتی کرده و بعضاً به وظیفه انسانی خود در پاسداشت عزت و کرامت خود عمل می‌کرده‌اند. اینکه آیا بی‌عدالتی به صورت قطعی در عالم محو شدنی هست یا خیر؟ باید گفت ظلم و بی‌عدالتی به صورت نسبی همواره وجود داشته و خواهد داشت ولی این حقیقت باعث نمی‌شود که تبعیض و بی‌عدالتی قابلیت فروکاهی ندارد و می‌توان به بهانه واقعیت خارجی داشتن آن، سر از بار مسئولیت تقلیل آن کنار کشید.

در صدر اسلام، زنانی بودند که در عین پذیرش مبانی اسلامی، از حقوق و فرصت نابرابر موجود که سنتاً نسبت به آنان اعمال می‌شد رنج برده، آن‌را برنمی‌تافتند و به آن اعتراض داشتند. شرایطی که رسول خدا(ص) در مدینه به وجود آورد به زنان این جسارت و شجاعت را داد که به راحتی و بدون ترس نسبت به تبعیض جنسیتی اعتراض کنند. با رویی گشاده با آنان برخورد شد و پاسخ گرفته و از فعالیت منطقی خود نتیجه گرفتند، شرایطی که نه قبل از آن و نه بعد از آن دیگر تکرار نشد. آزادی و جسارت زنان صدر اسلام برای بسیاری از صحابه نزدیک پیامبر(ص) هم قابل تحمل نبود و آنان از پیامبر(ص)  گله می‌کردند که چرا این‌ اندازه به زنان میدان داده و آنان را جسور ساخته است. غافل از اینکه این آموزش قرآن بود که آنان هم از فرزندان بنی‌آدم هستند و بنی آدم کرامت دارد: «لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ» (اسراء،۷۰) کرامت انسان‌ها را تقوا تعیین می‌کند و آن را با انسانیت، اخلاق و پاکی محک می‌زنند نه با نژاد و جنسیت: «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَاللّهِ أَتقَاکُم» (حجرات،۱۳). قرآن زنان را نه تنها ضعیفه، ناقص‌العقل و ناقص‌الایمان نمی‌داند بلکه برخی را شاخص ایمان دانسته و همه را چنان دارای قدرت تشخیص می‌داند که پیامبر(ص)  باید با آنان به این شرط بیعت کنند که هر سخن پیامبر(ص)  را خود درست تشخیص دادند از آن نافرمانی نکنند: «وَ لا یَعْصِینَکَ فِی مَعْرُوفٍ‏» (ممتحنه، ۱۲) یعنی اگر فرمانی از پیامبر(ص) را منکر تشخیص دادند از آن پیروی نکنند بلکه به آن اعتراض کنند. البته این کلام به این معنا نیست که پیامبر(ص)  به منکر فرمان می‌دهد بلکه برای این است که اعلام کند زنان قدرت تشخیص معروف از منکر و شایسته از ناشایست را دارند. توجه به دو مورد از برخورد رسول خدا با معترضین در پذیرش این نکته کمک شایانی می‌کند:

از امام باقر(ع) نقل شده است که زنی نزد رسول خدا آمد و پرسید: یا رسول الله حق شوهر بر زن چیست؟ حضرت پاسخ او را دادند. زن احساس کرد حق مردان بسیار زیاد است لذا پرسید: آیا کسی هست که از مرد حق بیشتری داشته باشد؟ حضرت فرمود: بلی پدر و مادر. زن پرسید: آیا به اندازه حقی که شوهرم بر من دارد من به گردن او حق ندارم؟ حضرت فرمود: خیر؟ زن گفت: سوگند به کسی که تو را به حق به پیامبری مبعوث کرد هیچ گاه تحت تملک هیچ مردی نخواهم رفت و با هیچ مردی ازدواج نخواهم کرد: «وَ الَّذِی بَعَثَکَ بِالْحَقِّ نَبِیّاً لَا یَمْلِکُ‏ رَقَبَتِی‏ رَجُلٌ أَبَداً.» (کافی، ج۵، ص۵۰۶ و من لا یحضر الفقیه، ج۳، ص۴۳۸، منهج الصادقین، ج۲، ص۱۷) از اینکه رسول خدا این انتخاب آزاد زن را نکوهش کرده باشد و او را ترغیب کند که با قرارداد ازدواج سنتی، آزادی خود از دست بده گزارشی در دست نیست.

میزان تسامح و آزادی زنان در اوج قدرت پیامبر(ص)  در داستان بیعت گرفتن پیامبر(ص) با زنان به خوبی آشکار است. بر اساس آنچه در تفسیر کشاف از اهل سنت و با اندکی تفاوت، در تفسیر مجمع البیان شیعه آمده است که در روز فتح مکه چون رسول الله (ص) از بیعت با مردان فراغت یافت خواست تا به فرمان خدا از زنان بیعت بگیرد: «اى پیامبر! هنگامى که زنان باایمان نزد تو آمدند که [با این شرط] با تو بیعت نمایند که چیزى را شریک [و همتاى‏] خدا نسازند و دزدى نکنند و دامان به زشتى آلوده نسازند و فرزندان خود را نکشند و بهتانى را که میان دست و پاى خویش [ساخته و] بربافته‏اند نیاورند [و فرزندى را که از راه حرام آورده‏اند به شوهرشان نسبت ندهند] و در هیچ کار نیکى تو را نافرمانى نکنند، با آنان بیعت کن و از خدا براى آنان آمرزش بخواه که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است»[۹] رسول خدا(ص) بر بالای صفا و «عمر» در پایین آن قرار گرفته بود. گروهى از زنان قریش، از جمله «هند»، دختر «عتبه»، زن «ابوسفیان» در حالى که نقاب زده بود، به صورت ناشناس، به گونه‏اى که پیامبر او را نشناسد، به حضور آن حضرت رسید و آمادگى خود را براى بیعت اعلام داشت. پیامبر رو به زنان کرد و فرمود: من با شما بانوان بیعت مى‏کنم که چیزى را شریک و همتاى خدا قرار ندهید: «اُبایعکن على اَن لاتشرکن بالله شیئاً» در این هنگام «هند» رو به پیامبر کرد و به عنوان اعتراض گفت: «چرا بین زنان و مردان تبعیض قائل شدی و به گونه‌ای از ما بیعت مى‏گیرى که از مردان ما این گونه بیعت نگرفتى؟»؛ پیامبر آن روز از مردان مسلمان بر دو شرط اسلام و جهاد بیعت گرفت. پیامبر به سخن خود ادامه داد که: من با شما بیعت مى‏کنم که دست به دزدى نزنید: «و لا تسرقن» در این هنگام «هند» گفت: شوهر من، مردى خسیس است و من به ناگزیر مقدارى از مال او برداشته و هزینه کرده‏ام، نمى‏دانم کار من رواست یا نه؟» «ابوسفیان» که خود در آنجا بود، گفت: آنچه از مال من در گذشته برداشته‏اى همه حلالت باد. در اینجا پیامبر خندید و «هند» را شناخت و فرمود: تو «هند»، دختر «عتبه» هستى؟ او گفت: «آرى! از گذشته من درگذر و مرا ببخش خدا نیز تو را ببخشد: «فاعف عما سلف یا نبى اللّه عفا اللّه عنک.» پیامبر(ص)  به سخن خویش ادامه داد که: دامان خود را پاک دارید و مرتکب زنا نشوید. «و لا تزنین» در این هنگام «هند» گفت: «مگر زن آزاده تن به زشتى و زنا مى‏سپارد؟» پیامبر ادامه داد: فرزندان خود را نکشید: «و لا تقتلن اولادکن» «هند» گفت: «ما آنان را در کودکى مراقبت کردیم و تربیت نمودیم، امّا هنگامى که بزرگ شدند، تو آن‏ها را کشتی! شما و آنان خود این رویدادها را بهتر مى‏دانید.» او در این مورد اشاره به کشته شدن پسرش «حنظله» در جنگ «بدر» به دست امیرمؤمنان داشت. پیامبر به سخن خویش ادامه داد: بهتانى نسازید و نبافید: «و لاتأتین ببهتان». «هند» گفت: «بهتان بربافتن و تهمت تراشیدن کارى زشت و ظالمانه است، و من گواهى مى‏دهم که شما ما را جز به خیر و صلاح و مکارم اخلاقى و انسانى فرانمى‏خوانید.» باز پیامبر ادامه داد: در کارهاى نیک و شایسته مرا نافرمانى نکنید. «هند» گفت: «ما در این نشست گرد نیامده‏ایم که در جان خود اندیشه نافرمانى شما را داشته باشیم.» (مجمع البیان، ج۹، ص۴۱۵)[۱۰] جالب این است که شاید گفتگوی پیامبر(ص) با این زن چند دقیقه بیشتر طول نکشید باشد ولی برخورد رحمانی پیامبر‌ص باعث شد او به اینجا برسد که در انتها اعتراف ‌کند: «تو به ما جز به رشد و مکارم اخلاق فرمان نمی‌دهی: ما تأمرنا إلا بالرشد و مکارم الأخلاق» و «ما در اینجا جمع نشده‌ایم تا درون خود تو را نافرمانی کنیم: ما جلسنا مجلسنا هذا و فی أنفسنا أن نعصیک فی شی‏ء» آیا اگر پیامبر(ص) او را به جرم سابقه بدش، اهانت و بی‌احترامی به پیامبر(ص)، مرتد اعلام می‌نمود و به قتل می‌رسانید و تکفیر کرده او را از شوهرش جدا می‌کرد و اموال او را مصادره می‌کرد، یا حداقل به زندان می‌انداخت باز هم چنین اثری می‌داشت.

در این فضای رحمانی و آزاد، زنانی که ظلم و تبعیض را با پوست و گوشت خود احساس می‌کردند، از دینی که مدعی قسط و عدل بود انتظار داشتند در سنت‌های ناروای اجتماعی علیه آنان تغییراتی ایجاد کند. در اینجا به برخی از این خواسته‌ها و کنش زنان که در نزول برخی از آیات به نفع آنان مؤثر بود اشاره می‌کنیم:

۱- یکی از سنت‌های رایج در بین اعراب قبل از اسلام، این بود که زن از ارزش و اهمیت انسانی خالی بود و نه تنها شخصیت درجه دوم محسوب می‌شد، خود و اموال او کالایی در نظر گرفته می‌شد که میراث‌خوران بعد از مرگ شوهر او را به ارث می‌بردند. او میراث فرزندان و برادران و پسرعموهای شخص مرده محسوب می‌شد. فضای مناسبی که بعد از اسلام برای زنان فراهم شده بود، باعث شد تا آنان به این شرایط اعتراض کنند و این موضوع بحرانی به وجود آورد.

مردان، زنان متعدد داشتند و اگر بعد از مرگ پدر، پسر پیراهن خود را بر سر نامادری خود می‌انداخت مالک او می‌شد و یا اگر می‌خواست، با گرفتن مهریه از خواستگاری دیگر، زن پدر خود را، همسر شخص دیگری قرار می‌داد. گاه می‌شد که پسر متوفا، زن‌پدر خود را در خانه حبس می‌کرد و در انتظار مرگش می‌ماند تا اموال او را به عنوان ارث تصاحب کند. بانویی به نام «کبیشه» گرفتار مردی این‌گونه شد که بعد از مرگ همسرش، پسر همسرش، پیراهن خود را بر سر او انداخته بود اما به او نفقه نمی‌داد و با او هم نبود. زن به عنوان اعتراض نزد پیامبر(ص) آمد و شرایط خود را برای پیامبر توضیح داد. حضرت فرمود: برگرد به خانه و منتظر باش تا حکم خدا فرارسد. (مجمع البیان، ج۳، ص۴۰) زمانی که این اتفاق در مدینه منتشر شد و زنان دیگر از موضوع خبردار شدند، تعداد دیگری از زنان، که مشکل مشابه داشتند، سوی پیامبر رفته و گفتند: «کبیشه» را پسر شوهر او به ارث برد و ما را پسر عموی شوهر به ارث برده است. اینگونه بود که آیات ۱۹ و ۲۲ سوره نساء نازل شد (شان نزول آیات، ص۱۸۷) که ابتدا بر اساس آیه نوزدهم همسر شخص فوت شده آزاد شد تا در مورد سرنوشت خویش، خودش تصمیم بگیرد[۱۱] و در مرحله بعد، بر اساس آیه بیست و دوم، ازدواج با همسر پدر ممنوع گردید و آن را فحشا، منفور و ناجوانمردانه و زشت اعلام کرد.[۱۲]

۲- یکی دیگر از سنت‌های رایج در بین اعراب قبل از اسلام، شبیه اکثر مناطق دیگر جهان، این بود که زنان ارث نمی‎بردند مثلاً اگر پدری می‌مرد و فرزند پسری نداشت همسر و دختران او از ارث محروم بودند و میراث او به پدر، عمو یا برادرش می‌رسید. بعضاً در دوران جاهلیت به دختران و پسران ناتوان خود ارث نمى‏دادند، و ارث هر کسى را تنها آن فرزندانش مى‏بردند که قدرت بر جنگ داشته باشند. (المیزان، ج۴، ص۲۱۸؛ شأن نزول آیات، ص۱۸۵)

عبد الرحمن، برادر حسانِ شاعر وفات یافت. پنج برادر او ارث وی را بین خود تقسیم کردند و به همسر او چیزی ندادند، زن عبد الرحمن به پیامبر شکایت کرد. (مجمع البیان، ج۳، ص۲۴) سعد بن ربیع هم، در جنگ احد شهید شد. او یک زن و دو دختر داشت. طبق همین سنت برادر وی همه اموال او را برداشت و هیچ چیز به همسر و دختران وی نداد. همسر سعد، به عنوان اعتراض نزد رسول خدا آمد و از این وضع شکایت کرد. (شان نزول آیات، ص۱۸۵)

در خبر دیگر آمده است عبدالرحمن، برادر حسانِ شاعر از دنیا رفت. او زنى به‌نام «ام کحه» و پنج دختر بجاى گذاشت. بعد از مرگ او، طبقات بعد از فرزندانش میراث او را بردند. «ام کحه» نزد رسول خدا (ص) آمد و بر این بی‌عدالتی شکایت کرد. پس از مدتی آیه ۱۱ سوره نساء نازل شد که بر اساس آن، اگر شخصی بمیرد فرزند دختر او نیمی از میراث پسرش را خواهد برد. (مجمع البیان، ج۳، ص۲۳-۲۴؛ المیزان فی تفسیر القرآن، ج۴، ص۲۱۸٫)[۱۳] آیه ارث نازل شد که اگر شما فرزند نداشته باشید، همسران شما، یک چهارم، و اگر فرزند داشته باشید، یک هشتم آنچه را دارید، خواهند برد.[۱۴] اینگونه بود که مطالبه این حق توسط زنان جواب داد و آنها توانستند برای همه زنان مسلمان بعد از خود چنین حقوقی را تدارک نمایند. آنان از آن زمان تاکنون در کنار مهریه و نفقه، مالک ارث نیز شدند.

۳- تقسیم میراث به صورت نصف برای زنان این ذهنیت را در مردان ایجاد کرده بود که پاداش اعمال مردان هم دو برابر زنان است، احتمالاً در اثر این القاء همین نگرانی برای زنان جامعه هم ایجاد شده بود که مبادا پاداش عبادات زنان نیمی از مردان باشد. این نگرانی باعث شد که جمعی از زنان معترض خدمت پیامبر آمدند و گفتند: اى پیامبرخدا! مگر خداى ما زنان و مردان جامعه یکی بیش نیست؟ مگر شما پیام‏آور او برای همه زنان و مردان به نحو یکسان و برابر نیستی؟ حضرت پاسخ مثبت داد. پرسیدند: اگر چنین است، پس چرا خدا بیشتر از مردان نام مى‏برد و از زنان کمتر یاد مى‏کند؟ ما نگران آن هستیم که مبادا در ما شایستگى و خیرى نزد خدا به اندازه مردان نباشد و خدا به ما به دلیل جنسیتمان توجه ندارد. این‏جا بود که براى رفع نگرانى آنان این آیه نازل شد که: لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَلِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ (نساء، ۳۲) داستان را به نحو دیگری هم نقل کرده‌اند، به این صورت که: «ام سلمه» خدمت پیامبر عرض کرد: اى رسول خدا! براى مردان جهاد مقرر شده و در ارث، هم هر کدام از مردان دو برابر زنان دارند. کاش ما هم مرد بودیم تا از این دو امتیازها دوبرابر بهره‏مند مى‏شدیم. این آیه صریحاً اعلام نمود بین زن و مرد در برابر خدا هیچ تفاوتی نیست و هر کس آنچه کسب کند از آن اوست. (مجمع البیان، ج۳، ص۶۴)

۴- رسم ناجوانمردانه جاهلی به مردان حق مى‏داد که هر چه می‌خواهند زنان خود را طلاق دهند و رجوع کنند و اینگونه با سرنوشت زنان خود بازی می‌کردند. زن مسلمانى به عنوان اعتراض ‏نزد عایشه همسر پیامبر(ص) آمد و از شوهرش برای چنین رفتارش شکایت کرد، گویی می‌خواست از این طریق اعتراض خود را به عرض پیامبر برساند. او اظهار داشت که شوهرش به انگیزه وارد آوردن ضرر و زیان و آزار رساندن، پى‏درپى او را طلاق مى‏دهد و پس از مدتی بار دیگر به همسر خود رجوع مى‏کند؛ و با این شیوه مرسوم جاهلی، جوانى و زندگى او را تباه می‌سازد. همسر پیامبر (ص) شکایت آن زن را به عرض پیامبر (ص) رسانید. پس از آن این آیه در حمایت از موقعیت و حقوق زنان نازل شد (شأن نزول آیات، ص۸۶) که اگر همسر خود را سه بار طلاق دادید حق رجوع مجدد ندارید مگر اینکه آن زن با شخص دیگری ازدواج کند و طلاق داده شود و آن زن به زندگی مجدد با همسر قبلی خود رضایت دهد.[۱۵] اینگونه بود که این رسم که مرد به خود حق می‌داد با زن خود نه زندگى شرافتمندانه مشترک داشته باشند و نه او را رها سازند، برافتاد.

۵- «ثابت بن قیس» همسری به نام «جمیله» داشت. او دختر عبد الله بن ابی بود. ثابت، همسرش را دوست داشت، امّا «جمیله» نه تنها به او علاقه‏مند نبود از شوهر خود نفرت داشت و با وى ناسازگارى مى‏کرد. جمیله، به خانه پدر رفت و شکایت کرد پدر به او اعتنا نکرد. بار دوم نزد پدرش آمد و شکایت کرد. پدرش به او گفت: به خانه شوهرت برگرد و او را دلجویی کن و رضایت او را به دست آور. جمیله، که دید پدر به درخواست او اعتنا نمی‌کند، نزد رسول خدا آمد و گفت: از شوهر بدم می‌آید. به خدا قسم، سر من و ثابت، بر یک بالش قرار نخواهد گرفت. از او بخواه تا مرا طلاق دهد. حضرت فرستاد و ثابت را حاضر کرد و به او فرمود: این زن از تو شکایت دارد چرا؟ گفت به خدا قسم که من روی زمین هیچ کس را به اندازه او دوست ندارم. زن گفت: یا رسول الله راست می‌گوید من دروغ نمی‌گویم. مبادا فردا آیه‌ای نازل شود و من خجل شوم. من در دین، خَلق و حسن خُلق او عیبی نمی‌بینم ولی از او به شدت متنفرم و طاقت دیدن او را ندارم. اگر به طلاق من امر نفرمایی می‌ترسم که از من رفتاری صادر شود که موجب هلاکت من شود. رسول الله به ثابت فرمود: تو چه می‌گویی؟ گفت: من باغی به مهر او داده‌ام بفرمائید به من برگرداند تا او را طلاق دهم. زن گفت: باغ را می‌دهم بیش از آن هم می‌دهم. حضرت فرمود: نه همان باغ کافی است. جمیله باغ را به ثابت برگردانید و آن مرد او را طلاق داد. (منهج الصادقین، ج۲، ص۲۰)[۱۶] این نخستین طلاق خلع در اسلام بود. که به صورت قانون در مورد آن آیه نازل شد.[۱۷]

۶- بانویى از «انصار» به نام «خوله»، «خویلد» یا دختر «ثعلبه» بانوی زیبایی بود. روزی همسرش «اوس بن صامت» وارد خانه شد و همسر خود را در حال نماز دید و به تماشاى قامت بلند و چهره زیبایش ایستاد. وی از او خواست تا نمازش را کوتاه کرده نزد وی برود، امّا آن بانو از اجابت دعوت همسر خویش خوددارى کرد. آن مرد که عصبانى شده بود، برآشفت و تصمیم بر جدایى گرفت و بر رسم جاهلیت فریاد بر آورد که: «انت علىّ کظهر امّى» یعنی تو از این پس مادرم خواهى بود! اینگونه بود که به رسم جاهلی بى‌هیچ دلیل منطقی و انسانى او را طلاق داد. در این مدل از طلاق ظالمانه که «ظهار» می‌نامیدند زن نه همسر شوهر خود بود و نه می‌توانست با دیگرى ازدواج کند!

آن مرد پس از ساعتى از کار خویش پشیمان گردید و به همسرش گفت: به نظرم تو دیگر برای همیشه به من حرام شده باشى. تصور مسلمانان این بود که اسلام همه قوانین و قواعد عرفی جامعه را امضا کرده و می‌پذیرد و در صورت ناپسندی باید نظر مخالف خود را اعلام می‌کرد بنابراین چون آیه‌ای در نفی این سنت نازل نشده است دلیل آن است که این سنت هم مورد پذیرش قرار گرفته است. با این حال آن زن نمی‌توانست چنین قانون ظالمانه را برتابد و از شوى خود می‌خواهد تا به حضور پیامبر برسد و مطالبه خود را طرح و پاسخ بگیرد. شوهرش می‌گوید: من خجالت مى‏کشم، خودت برو!

آن بانوی با شهامت به حضور پیامبر رسید و گفت: اى رسول خدا! همسر من «اوس بن صامت» است. او زمانى با من ازدواج کرد که جوان، ثروتمند و داراى فامیل بودم. ثروت مرا خورد، جوانى مرا تباه ساخت، فامیل من نیز پراکنده شدند و اینک که رو به پیرى نهاده‏ام، در مورد من بیداد و بى وفایى کرده و به وسیله «ظهار» مرا طلاق داده و پس از گفتن طلاق، اینک سخت پشیمان است، آیا راهى هست که من باز همسر او گردم و به زندگى خود با او ادامه دهم؟ پیامبر فرمود: به نظر مى‏رسد که تو بر او حرام گردیده باشى. آن زن آن روز را با غم اندوه بازگشت، امّا ناامید نشده و هر روز خدمت پیامبر می‌آمد پی در پی مطالبه خود را تکرار می‌کرد. هر بار از پیامبر پاسخ منفی مى‏شنید و با احساس بدبختى و درماندگى رو به درگاه خدا شکایت مى‏کرد و راه نجات مى‏جست و مى‏گفت: خدایا از درماندگى و نیاز و گرفتارى سخت خود به تو شکایت مى‏کنم! خداى من! آیه‏اى بر پیامبرت فرو فرست و گرفتارى مرا برطرف ساز.[۱۸] آن زن با اصرار و پافشارى از آن حضرت پاسخ مى‏خواست و بر آن بود که به سوى همسر و زندگى خویش برگردد و در مورد نادرستی این قانون با پیامبر بحث و مجادله مى‏کرد. درست در همین شرایط بود که فرشته وحى فرود آمد و پیام خدا را آورد که: «به یقین خدا سخن آن بانویى را که در مورد عملکرد ظالمانه همسرش با تو اى پیامبر! بگومگو مى‏کند و به خدا شکایت مى‏برد شنید؛ آرى، خدا گفت‏گوى شما را مى‏شنید، چرا که خدا شنوا و بیناست.»[۱۹] اینگونه بود که اراده معطوف به قسط این زن مسلمان نتیجه داد و او به زندگى با همسرش بازگشت و این مشکل برای همیشه از جلو پای زنان مسلمان برداشته شد. (طبرسی، ج۹، ص۳۷۱)

۷- جابر بن عبد الله انصاری نقل کرده است که زنی خدمت رسول خدا(ص) رسید و گفت من به نمایندگی زنان مدینه هستم و از جانب آنان برای شما پیامی آورده‌ام. حضرت فرمود: پیام خود را بگو. گفت: یا رسول الله مردان به جهاد می‌روند و شهید می‌شوند و اجر شهید می‌برند ولی ما در خانه محبوس هستیم و به مردان خدمت می‌کنیم. آیا ما را به جهت این خدمت هیچ مزدی نیست؟ فرمود: «سلام مرا به زنان برسان» و بگو جهاد زن مراقبت از شوهر است و مجاهده کردن با نفس خود و ترک شهوات حرام و صبر کردن بر امیال نامشروع. ارزش این کار از جهاد کنندگان با کافران بالاتر است. ثواب اطاعت شوهران، به اندازه ثواب شهدا است. در نقل دیگر از زنی سخن به میان آمده است که به خدمت پیامبر خدا رسیده و می‌گوید: مگر خدا پروردگار زنان و مردان نیست؟ مگر تو رسول خدا بر زنان و مردان به یکسان نیستی؟ پس چرا مردان مورد توجه قرار می‌گیرند و زنان مورد توجه نیستند. ما نگران این هستیم که خدا در ما خیری ندیده و توجهی به ما نداشته باشد.

در همین زمینه نقل شده است که ام‌سلمه، یکی از همسران پیامبر، به پیامبر عرض کرد: چرا مردان به جهاد مى‏روند و زنان جهاد نمى‏کنند؟ چرا برای ما نصف میراث مردان مقرر شده است؟ اى کاش ما هم مرد بودیم و همانند آنها به جهاد مى‏رفتیم و موقعیت اجتماعى آنها را داشتیم. حتی برخی از زنان عنوان می‌کردند حال که ارث ما نصف مردان است امیدواریم حداقل گناهان ما هم در آخرت نصف گناه مردان محاسبه شود. (مجمع البیان، ج۳، ص۶۳) ظاهراً مجموع این دغدغه‌های باعث شد تا این آیه نازل شود: «آنچه را خداوند به [سبب] آن بعضى از شما را بر بعضى [دیگر] برترى داده آرزو مکنید، براى مردان از آنچه [به اختیار] کسب کرده‏اند بهره‏اى است و براى زنان [نیز] از آنچه [به اختیار] کسب کرده‏اند بهره‏اى است و از فضل خدا درخواست کنید.»[۲۰]

۸- یکی از زنان مسلمانی که دغدغة حقوق زنان را داشت «اسماء بنت عمیس» بود. او همراه با هفده زن دیگر به حبشه هجرت کرده بود. بعد از سال‌های سخت و طاقت‌فرسای هجرت و دوری از وطن، در سال هفتم هجرت همراه همسر خود جعفر بن ابى طالب، برادر امیر المومنین(ع) از حبشه به مدینه بازگشت. او به دیدن همسران پیامبر(ص) آمد و دغدغه خود را مطرح کرد و پرسید: آیا چیزى از آیات قرآن در باره منزلت زنان نازل نشده است؟ آنها پاسخ منفی دادند. اسماء شخصاً خدمت پیامبر(ص) رسید و اعتراض به این نابرابری را مستقیماً با خود پیامبر(ص) درمیان نهاده گفت: اى رسول خدا، گویی جنس زن باید همیشه گرفتار خسران و زیان باشد! پیامبر (ص) فرمود: چرا؟ عرض کرد: به خاطر اینکه در قرآن فضیلتى درباره زنان به صورت برابر با مردان نازل نشده است. (مجمع، ج۸، ص۱۵۸) از واکنش کلامی و سریع پیامبر در تاریخ و حدیث چیزی نقل نشده است ولی ظاهراً حضرت شیوه معمول خود در مقابل حرف حساب را داشته و تنها سکوت کرده است. حضرت اسماء را مخالف خدا، رسول و معترض به آیات الهی و حکم خدا و مرتد اعلام نکرد. بعید است که بلافاصله پس از این گفتگو آیه برابری فضیلت زن و مرد نازل شده باشد که اعلام کرده باشد که علی‌رغم جنسیت، مغفرت و اجر عظیم الهی به صورت برابر مشمول حال مردان و زنان تسلیم حق و با ایمان، متواضع، صادق، صابر، خاشع، ایثارگر، روزه دار و حافظ خود در مسائل جنسی، خواهد بود.[۲۱]

۹- روزی پیامبر(ص) در مورد قیامت سخنرانی کرد و به مردم در خصوص توجه به دنیای دیگر و بی‌توجهی به دنیا نصیحت کرد. این سخنرانی چنان موثر واقع شد که حاضران در مجلس گریستند و ده نفر از آنان مثل علی، ابوبکر، ابوذر، سلمان، مقداد در خانه عثمان بن مظعون گردآمدند و قرار گذاشتند که روزها را روزه بگیرند و در شب به عبادت و نماز شب بایستند. در رختخواب نخوابند، گوشت نخورند، به زنان نزدیک نشوند، عطر نزنند، لباس پشمی بپوشند و خلاصه تارک دنیا شده به سیاحت در زمین بپردازند. حتی برخی می‌خواستند مردانگی خود را نیز از بین ببرند. (طبرسی، ج۳، ص۳۶۴) سید مرتضی علم الهدی (متوفی۴۳۶) می‌نویسد: «حولاء» همسر عثمان بن مظعون، که زن زیبایی بود، ظاهراً به صورتی متفاوت یعنی بدون آرایش به خانه امّ‌سلمه همسر پیامبر آمد. همینکه چشم امّ‌سلمه به او افتاد پرسید: چرا خود را از عطر، رنگ، خضاب و غیره تعطیل کرده‌ای؟ او پاسخ داد: همسرم مدتی است که به من نزدیک نمی‌شود. ام سلمه پرسید: چرا؟ پاسخ شنید: چون او رهبانیت پیشه کرده و نزدیکی با زن را بر خود حرام ساخته است. امّ‌سلمه، این موضوع را به اطلاع پیامبر رسانید. (المحکم و المتشابه، ص۱۵۲)[۲۲] طبرسی آورده است که پیامبر شخصاً به منزل عثمان مراجعه کرد تا ماجرا را بررسی کند. عثمان در خانه خود نبود، از همسرش موضوع را جویا شد. همسرش گفت: هر چه همسرم بگوید درست است. او دروغ نمی‌گوید. رسول خدا بازگشتند. عثمان که به خانه برگشت، همسرش او را از آمدن پیامبر به خانه او، با خبر کرد. عثمان همراه دیگر یاران خدمت پیامبر رسید. پیامبر آنها را از تصمیماتی که گرفته بودند، منع کرد. سپس مردم را گرد آورد و فرمود: اى بندگان خدا! چرا عده‌ای بر‌آنند که رابطه با همسران خویش، بهره‏ورى از غذاها، بوى خوش و نعمت‏هاى دنیا را بر خویش حرام کنند؟ من چنین برنامه‌ی نداده‏ام! من خواهان آن نیستم که شما زندگی راهبانه پیشه کنید. نخوردن گوشت و دورى گزیدن از همسر از برنامه‏هاى دین و آیین من نیست. به‌هوش باشید که سیاحت امت من، روزه و روزه‏دارى، و رهبانی‌گرى آنان جهاد است.[۲۳] اینگونه بود که این آیه هم نازل می‌شود: اى کسانى که ایمان آورده‏اید! چیزهاى پاکیزه‏اى را که خدا [بهره‏ورى از آنها را] براى شما حلال ساخته است، حرام نگردانید و از مرز نگذرید که خدا از [حدّ و ]مرز گذرندگان را دوست نمى‏دارد.[۲۴]

۱۰- یکی از رفتارهای ناشایست برخی از اعراب آزار جنسی زنان به اشکال مختلف بوده است. (شأن نزول آیات، ص۶۴۸) با اینکه آزار جنسی در بین همه انسان‌ها ناپسند است ظاهراً این آزار نسبت به کنیزان که از حق و حقوقی برخوردار نبودند قبیح تلقی نمی‌شده است. تمایز زنان آزاد از کنیز با یک علامت و نشانه بود، نشانه زنان آزاد پوشانیدن سر بود و علامت کنیزان سربرهنگی بود. این رسم جدی گرفته نمی‌شد و برخی زنان آزاد، از پوشاندن سر خودداری می‌کردند. (منهج الصادقین، ج۷، ص۳۶۷-۳۶۸) خانه‌ها محلی برای قضای حاجت نداشت و زنان مجبور بودند برای این کار از خانه خارج شوند و در میان نخلستان یا صحرای اطراف چنین کنند. جوانان و اشرار از تاریکی شب سوء استفاده کرده و متعرض زنان شده و آنان را آزار می‌رساندند. (تفسیر کشاف ذیل آیه ۵۹ سوره احزاب) زنان فرار می‌کردند و از این وضع به شوهران خود شکایت می‌کردند و آنان رسول خدا را از این وضع آگاه می‌ساختند. وقتی به این اوباش اعتراض می‌شد آنان بهانه می‌آوردند که ما تصور می‌کردیم که آنان کنیز هستند، ما را معاف کنید که شما را با کنیزان به اشتباه گرفتیم. (منهج، ج۷، ص۳۶۷-۳۶۸) زنان پیامبر نیز گاه گرفتار این آزار می‌شدند و آنان به پیامبر شکایت می‌کردند. (شأن نزول آیات، ص۶۵۰) بالاخره اعتراض این زنان عفیف نتیجه داد آیه ۵۸ و ۵۹ سوره احزاب نازل شد. بر طبق این دو آیه آزار به زنان و مردان مؤمن ممنوع و حرام گشت و برای اینکه زنان آزاد از کنیز شناخته شوند و آنان آزار نبینند به آنان گفته شد بر پوشش سر خود التزام داشته باشند تا از کنیزان بازشناخته شوند و مردان هرزه بهانه برای آزار آنان نداشته باشند: (تفسیر کشاف ذیل آیه۵۸ و ۵۹ سوره احزاب) «کسانى که مردان و زنان مؤمن را بى‌آنکه مرتکب [عمل زشتى‌] شده باشند آزار مى‌رسانند، قطعاً تهمت و گناهى آشکار به گردن گرفته‌اند. اى پیامبر! به همسران و دختران خویش و همه زنان با ایمان بگو: پوشش‏هایشان را بر خود فرو پیچند. این شیوه، براى اینکه شناخته شوید و مورد آزار قرار نگیرید، نزدیک‌تر است.»[۲۵]

در انتها از این ده نمونه فعالیت زنان، برای تغییر شرایط تبعیض‌آمیز و ناعادلانه می‌توان نتیجه گرفت که وظیفه انسانی و دینیِ اقامه قسط و عدل و مبارزه منطقی با بی‌عدالتی و تبعیض می‌تواند در تغییر زندگی و بهبود شرایط اجتماعی تاثیر شگرفی داشته باشد و زنان همچون دیگر اقشار اجتماع، اگر بخواهند، می‌توانند برای به دست آوردن حقوق انسانی و اسلامی خویش موفقیت‌های چشمگیری داشته باشند.


[۱]  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ. (نساء، ۱۳۵) یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ، وَ لَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ، عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا، اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَ اتَّقُوا اللَّهَ، إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ. (مائده،۸)

[۲]  لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ، لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ (حدید، ۲۵)

[۳]  وَقَالُوا لَوْ شَاءَ الرَّحْمَنُ مَا عَبَدْنَاهُمْ مَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ (زخرف، ۲۰)

[۴]  قَوْلِهِمْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَلْ طَبَعَ اللَّهُ عَلَیْهَا بِکُفْرِهِمْ فَلَا یُؤْمِنُونَ إِلَّا قَلِیلًا (نساء،۱۵۵)

[۵]  قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِکَ فِی السَّمَاء فَلَنُوَلِّیَنَّکَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا (بقره،۱۴۴)

[۶]  ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ (غافر،۶۰)

[۷]  وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ (بقره، ۱۸۶)

[۸]  لَسَوفَ یُعطِیک رَبُّکَ فَتَرضَی (ضحی،۲)

[۹]  یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِذا جاءَکَ الْمُؤْمِناتُ یُبایِعْنَکَ عَلى‏ أَنْ لا یُشْرِکْنَ بِاللَّهِ شَیْئاً وَ لا یَسْرِقْنَ وَ لا یَزْنینَ وَ لا یَقْتُلْنَ أَوْلادَهُنَّ وَ لا یَأْتینَ بِبُهْتانٍ یَفْتَرینَهُ بَیْنَ أَیْدیهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لا یَعْصینَکَ فی‏ مَعْرُوفٍ فَبایِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ (ممتحنه/۱۲)

[۱۰]  محقق، محمدباقر، ۱۳۸۴: شأن نزول آیات، تهران، انتشارات اسلامی

[۱۱]  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ یَحِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاء کَرْهًا (نساء،۱۹)

[۱۲]  وَلاَ تَنکِحُواْ مَا نَکَحَ آبَاؤُکُم مِّنَ النِّسَاء … إِنَّهُ کَانَ فَاحِشَةً وَمَقْتًا وَسَاء سَبِیلًا (نساء،۲۲)

[۱۳]  یُوصِیکُمُ اللّهُ فِی أَوْلاَدِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الأُنثَیَیْنِ (نساء، ۱۱)

[۱۴]  لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِن لَّمْ یَکُن لَّکُمْ وَلَدٌ فَإِن کَانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُم (نساء، ۱۲)

[۱۵]  الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ … فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ تَحِلُّ لَهُ مِن بَعْدُ حَتَّىَ تَنکِحَ زَوْجًا غَیْرَهُ فَإِن طَلَّقَهَا فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا أَن یَتَرَاجَعَا إِن ظَنَّا أَن یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ وَتِلْکَ حُدُودُ اللّهِ. (بقره،۲۲۹-۲۳۰)

[۱۶]  کاشانی، فتح الله، بی‌تا، منهج الصادقین، ج۲، تهران، کتابفروشی اسلامیه.

[۱۷]  فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ. (بقره، ۲۲۹)

[۱۸]  اشکوا الى الله فاقتى، و حاجتى، و شدة حالى، اللّهم فانزل على لسان نبیک.

 [۱۹] قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ فِی زَوْجِها وَ تَشْتَکِی إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ یَسْمَعُ تَحاوُرَکُما إِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ بَصِیرٌ (مجادله، ۱)

[۲۰] وَ لاَ تَتَمَنَّوْاْ مَا فَضَّلَ اللّهُ بِهِ بَعْضَکُمْ عَلَى بَعْضٍ لِّلرِّجَالِ نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبُواْ وَ لِلنِّسَاء نَصِیبٌ مِّمَّا اکْتَسَبْنَ وَاسْأَلُواْ اللّهَ مِن فَضْلِهِ (نساء، ۳۲)

[۲۱]  إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرینَ اللَّهَ کَثیراً وَ الذَّاکِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً  (احزاب/۳۵).

[۲۲] علم الهدی، شریف مرتضی، ۱۳۹۰: المحکم و المتشابه، تحقیق عبد الحسین الغریفی، مشهد، انتشارات آستانه قدس.

[۲۳] ما بال اقوامٌ حرّموا النّساء و الطّعام و الطّیّب و النّوم و شهوات الدّنیا؟ اما انّى لست آمرکم اَن تکونوا قسّیسین و رهباناً فانّه لیس فى دینى ترک اللّحم و لا النّساء و لا اتّخاذ الصّوامع و انّ سیاحة امّتى الصّوم و رهبانیتهم الجهاد… (مجمع البیان، ج۳، ص۳۶۴)

[۲۴]  یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ (مائده،۸۷)

 [۲۵] وَٱلَّذِینَ یُؤْذُونَ ٱلْمُؤْمِنِینَ وَٱلْمُؤْمِنَتِ بِغَیْرِ مَا ٱکْتَسَبُوا فَقَدِ ٱحْتَمَلُوا بُهْتَنًا وَإِثْمًا مُّبِینًا، یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْوَاجِکَ وَبَنَاتِکَ وَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَّ ذَلِکَ أَدْنَى أَنْ یُعْرَفْنَ فَلَا یُؤْذَیْنَ (احزاب، ۵۸-۵۹)