شرح نامه ۲۶

 اخلاق کارگزاری

زمینه شناسی نامه ۲۶:  

این نامه هم یکی دیگر از توصیه‌های امام (ع) به کارمندان خویش است که برای گرفتن مالیات به مناطق مختلف کشور پهناور اسلامی گسیل داشته است. گویی این توصیه مفصل بوده راوی خبر آن را دیده و یا خوانده و سپس به صورت فشرده گزارش کرده است. این نامه در واقع گزارش مضمون متن نامه امام به مخنف بن سلیم الازدی است که استاندار اصفهان و همدان بوده است و بعدها در جنگ صفین به شهادت رسیده است. اصل این نامه در اختیار نیست ولی در جلد اول کتاب دعائم الاسلام ص۲۵۳ همین نامه به صورت گزارشی مختصرتر وجود دارد. احتمالاً اصل نسخه سید رضی نسخه دیگری بوده است. موضوع این نامه نحوه برخورد کارگزاران حکومتی و مالیاتی با مردم است.

و من عهد له (ع) إلى بعض عماله و قد بعثه على الصدقة: أَمَرَهُ بِتَقْوَى اَللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ حَیْثُ لاَ شَهِیدَ غَیْرُهُ وَ لاَ وَکِیلَ دُونَهُ وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَعْمَلَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ طَاعَةِ اَللَّهِ فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلاَنِیَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى اَلْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ اَلْعِبَادَةَ وَ أَمَرَهُ أَلاَّ یَجْبَهَهُمْ وَ لاَ یَعْضَهَهُمْ وَ لاَ یَرْغَبَ عَنْهُمْ تَفَضُّلاً بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ فَإِنَّهُمُ اَلْإِخْوَانُ فِی اَلدِّینِ وَ اَلْأَعْوَانُ عَلَى اِسْتِخْرَاجِ اَلْحُقُوقِ وَ إِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ اَلصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً وَ شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ وَ إِلاَّ تَفْعَلْ فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ اَلنَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ وَ بُؤْسَى لِمَنْ خَصْمُهُ عِنْدَ اَللَّهِ اَلْفُقَرَاءُ وَ اَلْمَسَاکِینُ وَ اَلسَّائِلُونَ وَ اَلْمَدْفُوعُونَ وَ اَلْغَارِمُونَ وَ اِبْنُ اَلسَّبِیلِ وَ مَنِ اِسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِی اَلْخِیَانَةِ وَ لَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ اَلذُّلَّ وَ اَلْخِزْیَ فِی اَلدُّنْیَا وَ هُوَ فِی اَلْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى وَ إِنَّ أَعْظَمَ اَلْخِیَانَةِ خِیَانَةُ اَلْأُمَّةِ وَ أَفْظَعَ اَلْغِشِّ غِشُّ اَلْأَئِمَّةِ وَ اَلسَّلاَمُ

او را سفارش مى‏کنم که در نهانی ها و کردارهاى پوشیده‏اش، پرهیزکارى و ترس از مخالفت خدا را پیشه خود سازد، در آن جا که غیر از خدا حاضر و ناظری نیست و جز او نگهبان و وکیلى وجود ندارد.

و سفارش مى‏کنم. چنان نباشد که در کارهاى آشکار و ظاهر اطاعت از خدا کند و در امور پنهانى مخالفت او را انجام دهد. کسى که نهان و آشکارایش، کردار و گفتارش با هم اختلاف ندارد حقّا که امانت را رعایت کرده و عبادت را خالص انجام داده است.

او را سفارش مى‏کنم که صاحبان اموال را به زحمت نیاندازد و به آنان بهتان نزند و نسبت دروغ ندهد و به سبب فرمانروایى بر آنها، از سر قدرتی که از ناحیه حکومت دارد، از آنان روى برنگرداند، زیرا آنان از نظر دینى، برادر و در تهیه و استخراج حقوق الهى یاورند،

و براى تو در این مال زکات، بهره ثابت و حق آشکارى است و نیز کسانى از بینوایان و ناتوانان در این اموال با تو شریکند، ما که حق تو را مى‏دهیم تو نیز حق آنان را بپرداز، و گرنه روز قیامت تو از همه مردم دشمن‏دارتر خواهى بود، و بدا بر حال کسى که خصم او، نزد خداوند تهیدستان و بیچارگان و دریوزه‏گان و طرد شدگان و بدهکاران و در راه ماندگان باشند، و هر کس که امانت را خوار دارد و به خیانت آلوده شود و نفس خود و دیانتش را از آن پاک نکند، در دنیا خوارى و رسوایى را بر خود، روا داشته و در آخرت نیز خوارتر و رسواتر خواهد بود، و بزرگترین خیانت، خیانت به ملت و سخت‏ترین حیله‏گرى و نیرنگ، دغلکارى با پیشوایان است.

و من عهد له علیه السلام، إلى بعض عماله و قد بعثه على الصدقة، این یکی از نامه حضرت علی(ع) است به یکی از مأمورانش، هنگامی که آن مأمور را برای گرفتن زکات فرستاد. نماز و زکات دو رکن اساسی اسلام است که اولی تنظیم کننده رابطه انسان با خدا و دومی تنظیم کننده رابطه انسان با مردم است. حاکمیت دینی تکلیفی نسبت به بخش اول ندارد ولی نسبت به بخش دوم که تامین کننده هزینه او و سامان دهی به کاستی های اقتصادی اجتماع است مسئولیت دارد. به همین جهت خداوند در قرآن کریم به پیامبر (ص) دستور می دهد که از اموال مردم صدقاتشان را اخذ کن: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ. (سوره توبه، آیه،۱۰۳) مالیات گرفتن به زور و جبر و بی ضابطه نیست و از اصول اخلاقی خاصی پیروی می کند که حضرت در نامه قبل و این نامه به بخشی از مهم ترین آنها اشاره دارد:

۱-       أَمُرُهُ بِتَقْوَى اللَّهِ فِی سَرَائِرِ أَمْرِهِ وَ خَفِیَّاتِ عَمَلِهِ، حَیْثُ لَا شَهِیدَ غَیْرُهُ وَ لَا وَکِیلَ دُونَهُ، او را می‏فرمایم که از خدا بترسد در کارهای نهان و کرده‏های پنهانش. آنجا که جز خدا کسی نگرنده و جز او راه برنده نیست.

 فرمان اول فرمان به تقواست. امام (ع) به تقلید از این آیه قرآنی که فرمود: و لَقَدْ وَصَّیْنَا الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ إِیَّاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ. (سوره نساء، آیه ۱۳۲) در توصیه های خود تقوا و پروای خدا داشتن را مقدم بر دیگر توصیه ها می کند. چرا که در اندیشه دینی همه ارزشها از تقوا شروع می شود و به تقوا ختم می شود. تاکید مکر قرآن به تقوا گواه این مدعاست. تقوا، نماد اراده قوی انسان هدفدار است: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الأُمُورِ» (سوره آل‌عمران، ص۱۲۸) مانع تاثیر کید دشمنان است: «وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَتَتَّقُوا لایَضُرُّکُمْ کَیْدُهُمْ شَیْئًا» (سوره آل‌عمران، ص۱۲۰) تقوا خدا را با انسان همراه می‌کند: «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذینَ اتَّقَوْا وَ الَّذینَ هُمْ مُحْسِنُون‏» (سوره نمل، آیه۱۲۸) و باید به چنین انسانی بشارت دنیا و آخرت را داد: «الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى، فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَةِ» (سوره یونس، آیه ۶۳-۶۴) که عامل موفقیت در دنیا: «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوا» (سوره مریم، آیه۷۲) و سعادت آخرت است: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ» (سوره آل‌عمران، آیه۱۳۳) تقوا در دنیا آدمی را از گرفتاری می‌رهاند و باعث روزی بی حساب می گردد: «وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ» (سوره طلاق، آیه۳) قدرت تشخیص حق از باطل می دهد: «یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً» (سوره انفال، آیه ۲۹) باز کننده گره های کور زندگی است: «یَا أَیُّهَا
الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِیدًا یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمَالَکُمْ» (سوره احزاب، آیه۷۰-۷۱) باعث پوشش و بخشش گناهان است: «وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ» (سوره انفال، آیه ۲۹) محبت خدا را در پی دارد: «فَإِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ» (سوره آل‌عمران، آیه۷۶) و باعث قبولی اعمال است: «إِنَّمَا یَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ» (سوره مائده، آیه۲۷) ملاک و مبنای سنجش ارزش انسانها نزد خداست: «إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللَّهِ أَتقاکُم» (سوره حجرات، آیه ۱۳).

در مسائل حکومتی، به ویژه بخش مالی آن، که جایگاه لغزش در آن فراوان است، تقوا از اهمیت دوچندان برخوردار است چون هم هوس انگیز است و می تواند از چشم قانون پنهان بماند و امکان سوء استفاده در آن بسیار است. از آنجا که برای جلوگیری از فسادهای پنهان قانون و قوه قهریه کارایی ندارد و تنها تقوا و پروای از خداست که قادر به کنترل و جلوگیری از آن است اسلام بر این موضوع تأکید ویژه دارد. کسی که تقوا داشته باشد پذیرفته است که همه جا محضر خداست و خدا نظارگر و گواهِ پیدا و پنهانی هاست لذا از خدا پروا می کند. او باور دارد که چون خدا عالم ترین، قادرترین و دلسوزترین است، وکیلی برتر از او وجود ندارد. خدا هم وکیل متقی است و نخواهد گذاشت که متقی در زندگی درمانده شود و هم وکیل صاحبان اموالی است که متصدی حکومت آن را در اختیار دارد لذا نمی گذارد از این مال به راحتی از گلوی حرامخوار پایین رود. آنانکه اموال عمومی را بی محابا به غارت می برند و رانت خواری را پیشه خود قرار داده‌اند در حقیقت به عالم‌ترین، قادرترین و دلسوزترین گواه و وکیل بودن خدا ایمان ندارند و اگر دیده می شود که برخی بدون مشکل حرامخواری می کنند دلیل آن این است که خدا بدون اینکه آنها بدانند، همچون ابلیس، روزهایی چند به آنها مهلت می دهد تا بیشتر در این باتلاق فرو روند و بیشتر چپاول و حرامخواری کنند چنانکه می فرماید: وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا سَنَسْتَدْرِجُهُم مِّنْ حَیْثُ لَا یَعْلَمُونَ (سوره اعراف، آیه ۱۸۲). فَلا تُعْجِبْکَ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ بِها فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنْفُسُهُمْ وَ هُمْ کافِرُونَ (سوره توبه، آیه۵۵)

۲-      وَ أَمُرُهُ أَنْ لَا یَعْمَلَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ طَاعَةِ اللَّهِ، فِیمَا ظَهَرَ فَیُخَالِفَ إِلَى غَیْرِهِ فِیمَا أَسَرَّ، و او را می‏فرمایم تا در ظاهر اطاعت خدا نکند و در نهان، خلاف آن را انجام دهد.

فرمان دوم فرمان به لزوم سازواری کارگزار حکومتی است. آنکه می داند باید پاسخگوی اعمال خود باشد نباید کاری که در زبان پاسخگویی نسبت به آن شرمنده شود را مرتکب شود. امام (ع) کارگزار خود را از ریاکاری که آفت حکومت دینی است برحذر می دارد و می فرماید مبادا برای تحمیق مردم، جلو آنها روباه صفتی کرده و مقدس نمایی کنی و در خلوت به گونه دیگر عمل کنی.

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند          چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

وَ مَنْ لَمْ یَخْتَلِفْ سِرُّهُ وَ عَلَانِیَتُهُ وَ فِعْلُهُ وَ مَقَالَتُهُ فَقَدْ أَدَّى الْأَمَانَةَ وَ أَخْلَصَ الْعِبَادَةَ، و آن کس که نهان و آشکار و کردار و گفتار او دو گونه نبود، امانت را پاس داشته و عبادت را خالص به جای آورده است.

برای فهم درست این عبارت باید به چند نکته توجه داشت: نکته اول اینکه امانتدار و امین در قرآن کریم با کارگزاری و پذیرش مسئولیت رابطه مستقیم دارد. چنانکه خداوند نوح، هود، صالح، لوط، شعیب و موسی و هود خود را پیامبرانی امین معرفی کرده است.  (شعراء/۱۷۸،۱۶۲،۱۴۳،۱۲۵،۱۰۷؛ دخان/۱۸، اعراف/۶۸). پادشاه زمان یوسف زمانی به یوسف مسئولیت داد که امین بودن او برایش ثابت شد (یوسف/۵۴). دختر شعیب به پدر خود گفت: موسی را استخدام کن چون او هم توانمند و هم امین است (قصص/۲۶).

نکته دوم اینکه مفسرین در تفسیر آیه إِنَّ اللَّهَ یَأمُرُکُم أَن تُؤَدُّوا الأَماناتِ إِلى أَهلِها وَإِذا حَکَمتُم بَینَ النّاسِ أَن تَحکُموا بِالعَدلِ: خداوند به شما فرمان می‌دهد که امانتها را به صاحبانش بدهید. و هنگامی که میان مردم داوری می‌کنید، به عدالت داوری کنید! (سوره نساء، آیه۵۸) امانت را به امامت و حکومت تفسیر کرده‌اند. حضرت هم شرط حاکم شایسته را امین بودن دانسته و حکومت‌داری را امانتداری می داند و به کارگزار خود در آذربایجان، می‌نویسد: وَ إِنَّ عَمَلَکَ لَیْسَ لَکَ بِطُعْمَةٍ، وَ لَکِنَّهُ فِی عُنُقِکَ أَمَانَةٌ، قدرت سیاسی برای تو، شکارگاه نیست بلکه امانتی در گردن توست. (نامه ۵ نهج البلاغه)

نکته سوم اینکه امام در تعریفی کاربردی برای امین، دو مشخصه اصلی مرتبط با یکدیگر را برای او لازم دانسته اند: اول اینکه بین ظاهر و باطن او سازگاری و هماهنگی باشد و دوم اینکه در رفتار و گفتار او تناقض دیده نشود، یعنی هر آنچه می گوید را در آشکار و پنهان عمل کند و هر آنچه عمل می کند را باور هم داشته باشد.

۳-      وَ أَمُرُهُ أَنْ لَا یَجْبَهَهُمْ وَ لَا یَعْضَهَهُمْ وَ لَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ، تَفَضُّلًا بِالْإِمَارَةِ عَلَیْهِمْ، و او را می‏فرمایم که – زیر دستان خود را – نرنجاند و دروغگویشان نداند و به خاطر موقعیت سیاسی خود روی از ایشان برنگرداند.

امام(ع) در اینجا سه وظیفه را برای حاکمیت نسبت به مردم لازم دانسته‌اند و سپس دلیل این سه وظیفه را نیز بیان می کنند. ۱- أَنْ لَا یَجْبَهَهُمْ: جبه در لغت عرب به معنای پیشانی است. این واژه به باب رفته و یجبه شده یعنی به پیشانی زدن و رد کردن کسی که قصد رفتن به سویی را دارد و لا یجبههم به معنای منع و رد نکردن آن چیزی است که مردم به آن تمایل دارند. در اینجا امام (ع) خواسته‌اند بفرمایند: حاکمیت و کارگزاران حاکمیت نباید به اتکای قوه قهریه خود با مطالبات مردم مخالفت کند و روبروی خواست مردم بایستد.

۲- لَا یَعْضَهَهُمْ: العضه در لغت عرب به معنای بیان امر قبیح دروغ و زور‌گویی از قبیل دروغ، سحر، سخن‌چینی، تهمت و بهتان است. در اینجا هم لَا یَعْضَهَهُمْ به باب رفته و متعدی و منفی شده است.  در اینجا امام (ع) خواسته‌اند بفرمایند: حاکمیت و کارگزاران حاکمیت نباید به اتکای قوه تبلیغاتی خود به مردم خود افترا و دروغ ببندد و مخالفین خود را با تهمت از صحنه کنار بزند.

تجربه حکومت‌هایی چون بنی امیه و بنی عباس که به نام دین عمل می‌کردند و حکومت‌های غیر دین همچون قاجار و پهلوی نشان داده اند که قانون: کَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَیَطْغَى، أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى یعنی قطعاً انسانها همین که خود را بى‏نیاز پندارد سر به طغیان بر می دارند، در اغلب حکومت‌های غیر معصوم جاری است. آنان برای از میدان به در کردن افراد مخالفِ خود، به هر چیزی تمسک می‌جویند و با تهمت‌های ناروا سعی می‌کنند آنان را نزد افکار عمومی بی اعتبار کنند. آنان برای این کار گاه به حدیث نیز تمسک می‌جویند. یکی از آنها تمسک به این روایت پیامبر اکرم (ص) است که فرموده‌اند: إذا رأیتم اهل الریب و البدع من بعدی فأظهروا البرائة منهم … و باهتوهم کیلایطعموا فی الفساد فی الاسلام و یحذّرهم الناس. (الکلینی، الاصول من الکافی، ج۴، ص۱۲۳): اگر مشاهده کردید که بعد از من، اهل شک و بدعت ظاهر شدند از آنها دوری کنید و آنان مبهوت سازید تا در اسلام فساد ایجاد نکنند. آنان «باهتوهم» را، بهتان و تهمت معنا کرده و با اندک مخالفتی با فکر خود مخالفین را متهم به فحشا  و منکر می‌کرده‌اند. در حالی که اولاً چنین فرمانی خلاف اخلاق است و پیامبری که برای اتمام مکارم الاخلاق مبعوث شده چنین دستور خلاف مکارم اخلاقی صادر نمی‌کند. ثانیاً باهتوهم به معنای تهمت نیست بلکه به معنای مبهوت ساختن است. چنانکه کتاب العین که قدیمی‌ترین فرهنگ لغت عرب است در معنای «قول بهت» می‌گوید: قولی که باعث تعجب شنونده باشد. (ج۱، ص۱۹۶) چننکه قرآن کریم در گفتگوی ابراهیم با نمرود، سخن ابراهیم را مبهوت کننده کافران دانسته است و می‌فرماید: فبهت الذی کفر (سوره بقره، آیه۲۵۸)

۳- لَا یَرْغَبَ عَنْهُمْ، رغب الیه یعنی به خواری و ذلت بسوی کسی رفتن و از او درخواست چیزی کردن ولی رغب عنه معنای عکس دارد و به معنای بی رغبیت و دوری کردن از کسی است. امام(ع) می فرمایند: دولت و حاکمیت نباید با تکیه بر امکانات و اقتداری که دارد از مردم کناره گیری کند و مردم را از خود طرد کند. در این عبارت‌ها امام جنبه سلبی را بیان فرموده و در نسخه قرب الاسناد جنبه ایجابی رفتار کارگزاران با مردم نیز آمده است که حضرت فرموده باشند: و أن یلقاهم ببسط الوجه ولین الجانب ، و أمره أن یلزم التواضع و یجتنب التکبر ، فإن الله یرفع المتواضعین و یضع المتکبرین، یعنی تو باید با مردم با روی باز و ملاطفت و نرمی ملاقات کنی و او را فرمود تا با آنها متواضع باشد و از تکبر دوری کند که خداوند برای متواضعین رحمت و برای متکبرین لعنت مقرر کرده است.

فَإِنَّهُمُ الْإِخْوَانُ فِی الدِّینِ وَ الْأَعْوَانُ عَلَى اسْتِخْرَاجِ الْحُقُوقِ، که آنان در دین برادرانند – و یار – و در به دست آوردن حقوق – مسلمانان – مددکار.

از اینجا امام(ع) دلایل اجتناب از بد رفتاری را توضیح می‌دهند و برای توصیه به خوش‌رفتاری با شهروندان چهار استدلال دارند: استدلال اول اخلاقی و انسانی است و آن اینکه هم حاکم و هم کارگزار با مردم برادر دینی هستند و چون نباید برادر دینی را طرد یا متهم کرد و یا از خود دور ساخت حاکمیت نیز نباید چنین کند. استدلال دوم اخلاقی‌اقتصادی و مبتنی بر حق‌شناسی است و آن اینکه مردم ولی‌نعمت حاکمان هستند و هرآنچه آنان از امکانات دارند از مردم است. اگر کمک و مالیات مردم نباشد آنان قادر به تداوم حکومت خود نیستند.

وَ إِنَّ لَکَ فِی هَذِهِ الصَّدَقَةِ نَصِیباً مَفْرُوضاً وَ حَقّاً مَعْلُوماً، و تو را در این زکات بهری معین است و حقّی معلوم و روشن

استدلال سوم اقتصادی و اختصاصی جمع کنندگان مالیات است. حصرت می فرمایند: حق الزحمه تو از همین اموالی داده می شود که از مردم جمع آوری می‌کنی بنابراین اگر با آنان بدرفتاری کنی در مرحله اول خودت متضرر می‌شوی چون تعداد مالیات دهندگان کم می‌شود و حقوق خودت کاهش می‌یابد یا مردم مالیات نمی‌دهند و تو شغل خود را از دست می‌دهی.

وَ شُرَکَاءَ أَهْلَ مَسْکَنَةٍ وَ ضُعَفَاءَ ذَوِی فَاقَةٍ، و شریکانی داری درویش و ناتوان و پریش. 

استدلال چهارم نیز اخلاقی و انسانی است و مربوط به شرکای کارگزار مالیاتی است که فقرا اهل مسکنت و ضعیف و بدبخت است که اگر با مالیات دهنگان بد رفتاری شود بیش از همه آنها متضرر می‌شوند بنابرین تو نباید کاری کنی که در اثر آن ضعیف‌ترین قشر جامعه چوب آن را بخورند.

وَ إِنَّا مُوَفُّوکَ حَقَّکَ فَوَفِّهِمْ حُقُوقَهُمْ، ما حقّ تو را به تمام می‏پردازیم.

حضرت سپس نتیجه‌گیری کرده و و می‌فرمایند با توجه به اینکه من حق و حقوق تو را بطور کامل پرداخت می‌کنم و حقوق‌تو از دیگر شرکا هم زیادتر است برای تو توجیهی برای سهل‌انگاری وجود ندارد.

وَ إِلَّا فَإِنَّکَ مِنْ أَکْثَرِ النَّاسِ خُصُوماً یَوْمَ الْقِیَامَةِ، و گرنه روز رستاخیز دارای بیشترین دشمنان خواهی بود.

زندگی اقشار زیادی از مردم به بیت المال وابسته است از مرزداران، لشکریان، کارمندان دولت گرفته تا فقرا و نیازمندان که اکثریت جامعه را تشکیل داده‌اند. کم‌کاری و خیانت به این اقشار، قیامتِ اسف باری را برای مسئول آن ببار خواهد آورد.

وَ بُؤْسًا لِمَنْ خَصْمُهُ‏ عِنْدَ اللَّهِ، الْفُقَرَاءُ وَ الْمَسَاکِینُ وَ السَّائِلُونَ وَ الْمَدْفُوعُونَ وَ الْغَارِمُ وَ ابْنُ السَّبِیلِ، بدا به حال آن کس که نزد خدا، دشمنان او فقرا و مستمند و نیازمندان و طردشدگان و وامداران و در راه ماندگان باشند.

واژه فقیر بر طبق قول ابن عباس و جمعى دیگر از مفسران ، شخص خوددارى است که عزت نفس خود را حفظ مى‏کند و از کسى سؤال نمى‏کند اما مسکین شخصى است که این عزت نفس را ندارد و از مردم درخواست کمک مى‏کند. اصمعى گفته است: فقیر کسى است که به اندازه خوراکش دارد، اما مسکین آن است که هیچ ندارد.

وَ مَنِ اسْتَهَانَ بِالْأَمَانَةِ وَ رَتَعَ فِی الْخِیَانَةِ وَ لَمْ یُنَزِّهْ نَفْسَهُ وَ دِینَهُ عَنْهَا، فَقَدْ أَحَلَّ بِنَفْسِهِ فِى الدُّنْیَا (الذُّلَّ وَ الْخِزْیَ) و آن که کار امانت را سبک شمارد، و در آن خیانت روا دارد و جان و دین خود را از خیانت پاک ننمایند، در این جهان درب خواری و رسوایی را به روی خویش گشاید.

در انتهی امام به آفت در اختیار داشتن اموال عمومی که خیانت است اشاره دارند لذا می فرمایند: هر کس نسبت به امانت این همه آدم که زندگیشان وابسته به بیت‌المال است سهل انگاری کند یا در خیانت بچرد و خود و دین خود را از این مال حرام پاک نسازد دولت باید با او به شدت برخورد کند چون در غیر این صورت فساد دولتی چنان فراگیر می‌شود که دیگر امکان مقابله با آن وجود نخواهد داشت.

وَ هُوَ فِی الْآخِرَةِ أَذَلُّ وَ أَخْزَى، و به آخرت خوارتر و رسواتر در آید.

خزى یعنی خوارى و ذلت، چنین افرادی در آخرت نیز باید پاسخگوی حق الناس باشند و چون در آنجا قادر به جبران آن نیستند در عذاب سنگینی که گریبانگیر آنان است خوار و ذلیل خواهند بود.

وَ إِنَّ أَعْظَمَ الْخِیَانَةِ خِیَانَةُ الْأُمَّةِ، و بزرگترین خیانت، خیانت به مسلمانان است.

در خیانت به افراد تنها باید افراد را راضی ساخت ولی در خیانت به یک ملت باید ملتی را از خود راضی کند به همین جهت این خیانت بسیار خیانت بزرگی است. دزدی از اموال ملت عظیم امپراطوری اسلامی با خیانت و دزدی از یک فرد قابل مقایسه نیست.

وَ أَفْظَعَ الْغِشِّ غِشُّ الْأَئِمَّةِ وَ السَّلَامُ، و زشت‏ترین دغلکاری ناراستی کردن با امام ایشان است، و السّلام.

افظع یعنی دردناکتر، حضرت در انتها می فرمایند دردناکترین دغلکاری و فریب، فریب امام است که نماینده امت است. فریب امام فریب یک نفر عادی نیست فریب نماینده یک ملت است که به کسی اعتماد کرده و کاری را به او سپرده است و او ملت را فریب داده است.