سیری در موعود‌گرایی


چندی قبل آقای هاشمی رفسنجانی در مصاحبه‌ای نقل کرد که خدمت امام رفتم و برای دو جوان دانشجو، که مدعی ارتباط با امام زمان(عج)  بودند، وقت گرفتم. آنان خیلی محکم و طلبکارانه می‌گفتند:« ما با امام زمان ارتباط داریم. امام زمان پیامی داده‌اند که ما باید به امام خمینی برسانیم» می‌گفتند: «اگر این پیغام به امام نرسد ممکن است که کشور و انقلاب آسیب ببیند.» امام به من گفتند:«این حرف‌ها را باور نکنید، از این‌ها خیلی هستند.» گفتم:«خیلی جوانند به تیپ آن‌ها نمی‌آید که فریبکار باشند، یک پاکی‌ای دارند.» خیلی قیافه‌های مظلومی هم داشتند! امام خطاب به آن دو جوان گفتند: «من اول شما را امتحان می‌کنم بعد پیامتان را می‌گیرم.» گفتند: «خیلی خب امتحان کنید.» امام گفتند:« سه موضوع هست که برای من حل نشده است، شما به امام زمان(عج) بگویید این‌ها را حل کنند، اگر حل شد، بیایید پیام را هم می‌پذیرم.» این‌ها جلوی امام چیزی نگفتند ولی بیرون که رفته بودند به امام اهانت کردند.[۱]

با توجه به اینکه موضوع مهدویت و موعودگرایی، در سال‌های اخیر ابعاد ویژه‌ای پیدا کرده است و کسانی در صدد بوده‌اند تا از ناآگاهی عده‌ای از متدینین استفاده کرده و از این اعتقاد شیعه، در راستای منافع شخصی و گروهی خویش بهره برداری کنند، برآن شدیم تا نشان دهیم این موضوع تازگی نداشته و همواره جریان‌هایی بوده‌اند، که در طول تاریخ تشیع، آگاهانه و ناآگاهانه، این اعتقاد را ملعبه مطامع دنیای خویش قرار داده‌اند.

اندیشه مهدویت در اسلام، سنت قطعی رسول الله(ص) بوده است و از این جهت بین مسلمانان اختلافی وجود ندارد. آنچه در آن ابهام و اختلاف وجود دارد چند و چون آن و تفسیرهایی است که از ابعاد آن موضوع صورت می‌گیرد. سابقه گرایش فرقه‌ای به مهدویت و تلاش برای مشخص کردن مصداق مهدی و زمان ظهور او و بهره‌برداری سیاسی از آن، به حوادث کربلا و بعد از آن بر می‌گردد. عمق فاجعه و جنایت یزید در کربلا در سال ۶۱ ه‍. ق. حمله وحشیانه و قتل عامِ فجیع مردم مدینه در سال ۶۲ و حمله به خانه کعبه و به آتش کشیدن آن در سال ۶۳ توسط لشکریان او، چنان گسترده و بی‌رحمانه بود که این تصور را در بین مسلمانان به وجود آورد که جهان پر از ظلم و جور شده است و این همان زمانی است که باید مهدی ظهور کند و جهان پر از ظلم را پاکسازی نماید. آنان به سخنان رسول مکرم اسلام(ص) که فرموده بود در چنین وضعیتی مردی از خاندان من که هم نام من است ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد می‌نماید، امید بسته بودند.

وی‍ژگی‌های یاد شده با محمد بن حنفیه فرزند امیر المومنین(ع) تطبیق می‌کرد لذا  گفته شده است که مختار ثقفی، از این شرایط بهره‌برداری کرد و محمد بن حنفیه را «مهدی» نامید.[۲] این اعتقاد چنان قوی بود که پس از تبعید محمد به کوه رَضوی و مرگ او،  عده‌ای می‌گفتند که وی نمرده است بلکه در کوه رَضوی غیبت کرده و هر صبح و شام از شیرِ ماده آهوان می‌خورد، از گوشت آنها تغذیه می‌کند و به زودی ظهور و جهانِ پر از ظلم را مملو از عدل و داد خواهد کرد. با طولانی شدن غیبت، برخی از پیروان محمد بن حنفیه به مهدویت ابوهاشم پسر او معتقد شدند.[۳]

در این زمان برخی از شیعیان می‌خواستند مهدی قائم، همان امام زمان خودشان باشد لذا از امام باقر(ع) پرسیدند:« آیا شما قائم نیستید؟» امام باقر(ع) فرمود:« من قائم هستم، اما قائم منتظَر نیستم. تا شرایط کاملاً مناسب نشود او ظهور نخواهد کرد.» با این حال از «مغیره بن سعید» نقل کرده‌اند که بعد از وفات امام باقر(ع) به اصحاب خود گفته است: «منتظر امام باقر(ع) باشید، او باز می‌گردد و بین رکن و مقام، جبرئیل و میکائیل با او بیعت خواهند کرد.»[۴]

در زمان امام صادق(ع) و در اواخر حکومت ظالمانه بنی‌امیه، هم‌زمان با روی آوردن بی‌سابقه مردم به آل‌محمد(ص)، اتحاد بین رهبران شیعه به‌هم خورد و اختلافات بین آل‌حسن‌(ع) و آل‌حسین بن علی‌(ع) به موضوع مهدویت سرایت داد. عبد الله بن حسن، بزرگ آل حسن، اصرار داشت که محمد، فرزند او، که معروف به نفس زکیه است، همان مهدی قائم آل‌محمد(ص) است، چرا که بر طبق احادیث مربوط به قائم، مهدی از خاندان پیامبر(ص) است، نام پیامبر را دارد و نام پدرش هم‌نام پدر پیامبر‌(ص) است. او از بنی هاشم خواست تا با پسرش بیعت کنند. بزرگان بنی‌هاشم به غیر از امام صادق(ع) متفقاً با نفس زکیه، یعنی محمد بن عبدالله بن حسن بن حسن بن علی(ع)، که از نظر فضل و علم موقعیتی ممتاز داشت، بیعت کردند.[۵]

زمانی که منصور دوانقی به قدرت رسید – در حالی که قبل از به قدرت رسیدن، خود با محمد بیعت کرده بود- سادات حسنی را که رقیب فرمانروایی خود می‌دانست دستگیر کرد و آنقدر در زندان‌ها در غل و زنجیر نگه داشت تا در آنجا جان سپارند.[۶] یکی از آنان که در زندان از دنیا رفت، پدر نفس زکیه، یعنی عبد الله بن حسن بن حسن بن علی(ع) بود. پس از این حادثه محمد بن عبدالله از ترس منصور متواری شد و مدینه را با خود همراه کرد. او که خود را مهدی موعود می‌نامید بر منصور شورید و از امام صادق(ع) هم خواست تا با وی بیعت کند ولی حضرت از بیعت امتناع کرد. در سال ۱۴۵ ه‍ . ق. سپاه من‍صور به مدینه حمله کرد و او را به قتل رسانید.[۷] یاران نفس زکیه حتی پس از مرگش نیز می‌گفتند او نمرده و نخواهد مرد و به‌زودی ظهور کرده و قیام خواهد کرد.[۸]

نوبختی در توضیح بحران رهبری پس از امام صادق(ع) می‌گوید که پس از وفات امام صادق(ع) شیعیان به شش گروه تقسیم شدند: در این میان گروهی می‌گفتند که جعفر بن محمد‌(ع) نمرده و نمی‌میرد. او مهدی صاحب الزمان است.[۹] از جابر یزید جعفی نقل شده است که از امام باقر(ع) در مورد قائم سؤال می‌کند، ایشان به امام صادق(ع) دست زده و میگویند: «به خدا او قائم آل محمد است»[۱۰]؛ گروه دوم معتقد بودند که پس از جعفر بن محمد(ع)، پسرش اسماعیل بن جعفر، امام است. آنها مرگ اسماعیل در زمان پدرش را انکار کردند و گفتند مرگ او طرفند و نمایشی بوده است که پدرش برای رد گم کردن انجام داده است و امام از بیم حکومت وی را پنهان کرده است. اسماعیل، مهدی قائم است و ظهور خواهد کرد. آنان به سخن امام صادق (ع) استناد می‌جستند که اسماعیل بزرگ و سرور شیعیان و قائم آخرالزمان است؛ گروه سوم از شیعیان معتقد بودند که پس از امام صادق(ع) نوه او محمد بن اسماعیل امام مهدی و قائم است. در کتاب المقالات و الفرق آمده است که محمد بن اسماعیل بن جعفر، در نظر اسماعیلیه نخستین امام مکتوم یا پنهان است.[۱۱] از نظر اسماعیلیه امامت از طریق  پسرش اسماعیل بن جعفر تداوم پیدا کرد.[۱۲]

موعود‌گرایی در زمان امام موسی بن جعفر(ع) به اوج خود رسید. شیعیان در مورد مهدویت ایشان نیز به چند گروه تقسیم شدند. زمانی که امام در زندان هارون الرشید به سر می‌برد، عده ای معتقد بودند حضرت موسی بن جعفر(ع) همان قائم منتظر و مهدی موعود است و حبس و زندان او، همان غیبتی است که برای امام قائم نقل شده است. به همین جهت پس از وفات آن حضرت، یحیی بن خالد، دستور داد جار بزنند:«این موسی بن جعفر است که رافضیان گمان می‌کردند امام قائم است، پس او را بنگرید که مرده است.» مردم نگاه می‌کردند و چهره امام(ع) را به دقت می‌نگریستند و می‌رفتند.[۱۳] با این حال بعضی از شیعیان معتقد بودند که اصل زندان او دروغ بوده است بلکه او غایب است و به زودی باز می‌گردد تا جهان را  از ظلم پاک سازد و از عدل و داد پر کند.[۱۴] عده‌ای می‌گفتند: ما نمی‌دانیم که او زنده است یا مرده ولی اخبار زیادی وارد شده است که او مهدی قائم است. عده‌ای معتقد بودند او مُرد ولی با استناد به احادیثی که داشتند بر این باور بودند که به زودی باز خواهد گشت و در پنهانی مردم را مدیریت می‌کند. بعضی دیگر معتقد بودند او بر خواهد گشت ولی به صورت علنی قیام کرده و جهان را پر از عدل و داد می‌کند. تعداد بسیاری که معروف به واقفیه هستند، می‌گفتند: او مُرد ولی خدا او را به آسمان برد ولی هنگام قیامش دوباره به زمین باز می‌گردد.[۱۵] شیعیان در این زمان لزومی نمی‌دیدند که نام قائم آل محمد، «محمد» باشد و به احادیثی از ائمه(ع) استناد می‌جستند که در آن حضرت را قائم دانسته بود.[۱۶]

با آمدن مامون عباسی و گسترش جو عقلانیت معتزلی، و باز شدن فضای سیاسی برای علویان در زمان امام رضا(ع)، تب مهدویت فرو نشست. این فضا تا عصر غیبت ادامه یافت. اما با ختم مسئله ظهور امام معصوم و شروع عصر غیبت صغری، علی‌رغم اختلافات زیاد شیعه، بازار نیابت امام زمان(عج) و مدعیان بابیت گرم شد. مدعیانِ نیابت یکی بعد از دیگری خود را بر مردم عرضه ‌کردند.[۱۷] این درحالی بود که امام در ۷۳ سالگی طی اطلاعیه‌ای اعلام کرده بود که از این به بعد هیچ کس نایب من نیست، هیچ کس مرا نمی‌بیند و هر کس که ادعای دیدن مرا کرد دروغگوست و بر من افترا بسته است.[۱۸]

با غیبت کبری و تدوین کتب مربوط به غیبت و مشخص کردن حدود آن، توسط علمای شیعه، موضوع بابیت تا حدی مسکوت ماند، با این وجود در دائره المعارف تشیع نام بیست و پنج نفر، که تا قبل از عصر جدید، مدعی نیابت امام زمان بوده‌اند، ذکر شده است.[۱۹] تصور اکثر علمای شیعه بعد از غیبت کبری این بود که با توجه به تحقق مقدمات ظهور، مثل بالا رفتن عَلم‌های سیاه در خراسان توسط ابو مسلم خراسانی و قیام نفس زکیه، غیبت امام زمان(عج) طولانی نخواهد بود و ظهور نزدیک است. حتی گفته شده است که برخی از شیعیان، اسب حضرت را نیز در کنار سرداب نگهداری می‌کردند.[۲۰] غیبت طولانی شد و  دولت‌های طولانی و متعصبِ سنی مذهبِ عباسی، غزنوی و سلجوقی، برای شیعیان چاره‌ای جز انتظار باقی نمی‌گذاشتند. حملات بی امان مغول‌ها، از میان رفتن خلافت عباسی و باز شدن فضا برای شیعه و ظهور دولت شیعی صفوی، امیدی تازه در بین شیعیان به وجود آورد و موضوع نیابت را شکل و شمایلی تازه بخشید. به نظر علامه مجلسی در کتاب رجعت، با توجه به شواهد، ظهور امام زمان(عج) متصل به دولت صفوی است.[۲۱]

در عصر قاجار شیخ احمد احسایی، عالم جلیل القدر شیعی، ظهور را نزدیک اعلام کرد به همین جهت بهائیان او را «مبشرالظهور» می‌خواندند.[۲۲] او به دلیل عقایدش در مورد معاد، معراج و امام زمان توسط علما تکفیر شد و در انزوا مُرد. وی بر خلاف علمای دیگر شیعه که معتقد بودند امام زمان‌(عج) در همین عالم مادی زندگی می‌کند، معتقد بود وی در عالمی روحانی زندگی می‌کند و از این طریق بر جهان حکم رانده و آن را مدیریت می‌کند. زمانی که خداوند بخواهد او به عالم مادی باز خواهد گشت و قیام خواهد کرد.[۲۳] عقاید وی توسط شاگردش، سید کاظم رشتی، پی گرفته شد و آتش نزدیکی ظهور امام زمان را او شعله‌ور کرد.[۲۴] پس از درگذشت سید کاظم رشتى، مریدان و شاگردان وى جانشینى براى او مى‏جستند که به قول ایشان مصداق «شیعه کامل» یا «رکن رابع» (شیخیه) باشد. سید على محمد جانشین او شد و خود را «باب» امام دوازدهم شیعیان یا «ذکر» یعنى واسطه فیض میان امام و مردم خواند. او مدعی بود که امام دوازدهم شیعیان، او را مأمور کرده تا جهانیان را ارشاد و مدیریت کند.[۲۵] گفته شده است وی در مکه مهدویت خود را علنی کرد ولی دیری نپایید که به همت امیرکبیر و فتوای علما در تبریز به دار آویخته و تیرباران شد. قیام شاگردان وی پس از اعدام او در مناطق مختلف ایران، و ترور ناموفق ناصرالدین شاه توسط تعدادی از آنان، کشتن بابیان در عصر ناصری را در کشور سراسری کرد.

میرزا حسینعلی نوری معروف به «بهاء الله» به اتهام مشارکت در ترور ناصر الدین شاه به بغداد تبعید شد و در آنجا سعی کرد رهبری بابیان تحت نظر برادرش میرزا یحیی «صبح ازل» را در دست گیرد. علی محمد باب در کتاب بیان خود به «من یظهره الله»[۲۶] بشارت داده بود که خواهد آمد و برتر از خود اوست و شریعت و کتاب جدیدی خواهد آورد. این موضوع کار را به آنجا رسانید که به نوشته میرزا آقاخان کرمانی «هر کس بامدادان از خواب بیدار می‌شد ‌تن را به لباس این دعوی می‌آراست». به نوشته شوقی افندی سومین رهبر بهائیان بعد از میرزایحیی و میرزاحسینعلی، فقط در بغداد بیست و پنج نفر این مقام را ادعا کردند.[۲۷] نزاع بین مسلمانان و بهائیان در کربلا، نجف و بغداد دولت عثمانی را بر آن داشت تا آنان را به ادرنه[۲۸]، تبعید کند. در آنجا میرزا حسینعلی رسما خود را «من یظهره الله» معرفی کرد و وصایت برادر خود میرزایحیی «صبح ازل» از سید کاظم رشتی را انکار نمود. از این زمان فرقه بهائی رسما اعلام موجودیت کرد و کتب و ادیان دیگر را منسوخ دانست. نزاع بین ازلی‌ها و بهائیان دولت عثمانی را برآن داشت تا ازلی‌ها را به قبرس و بهایی‌ها را به فلسطین تبعید کند.[۲۹]

مشروطیت و تحولات سیاسی بعد از آن، تا مبارزات ملی شدن نفت، گرایش‌های موعودگرایانه را کم‌رنگ ساخت و البته فرصتی  برای فرقه بابی و بهایی فراهم کرد تا بتوانند در سراسر کشور و خارج از آن یارگیری کنند. نیروهای مذهبی که بعد از کودتای ۳۲ سرخورده از مبارزات، به خود آمده بودند با رشد فزاینده این فرقه در کشور مواجه شدند و برای مقابله با آنان دست به کار شدند. مبارزات آیت الله بروجردی، آقای فلسفی و آیت الله منتظری با این گروه در این دوره معروف است.[۳۰]

«انجمن حجتیه»، سازمانی که توسط شیخ محمود حلبی در سالهای پس از کودتای ۱۳۳۲ ه‍ . ش. شکل گرفت، دشمن شماره یک شیعیان را فرقه بهایی دانست و به فعالیت ضد آن پرداخت. مبارزات مردم ایران برای سرنگونی رژیم پهلوی مورد بی‌اعتنایی این جریان بود و آنان تشکیل حکومت در عصر غیبت را حرام می‌دانستند. علی‌رغم فعالیت بخش وسیعی از نیروهای انجمن در ارگان‌های تصمیم‌گیر کشور، به دلیل مخالفت امام خمینی با آن پس از انقلاب، این انجمن عملاً منحل شد.

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران بستر موعود‌گرایی بیش از پیش فراهم شد. مردم بعد از انقلاب امیدوار بودند که امام خمینی تا انقلاب مهدی زنده بماند و انقلاب را به صاحب آن تحویل دهند. تا زمانی که امام خمینی زنده بودند و در جریان جنگ موفقیت‌هایی به دست می‌آمد، موضوع مهدویت متعادل بود ولی به دنبال پذیرش قطعنامه، وفات امام خمینی، احساس عدم تحقق شعارهای اولیه انقلاب و مشاهده نوعی واگرایی از انقلاب و بعضاً اسلام، شاهد شکل گیری موعودگرایی افراطی هستیم. مسجد جمکران که قبل از انقلاب، مسجدی بسیار کوچک و مخروبه بود، به یکی از مساجد بزرگ کشور تبدیل شد. چاهِ نامه‌بر حاجات مردم به امام زمان(عج)، که قبل از انقلاب خرافه پنداشته می‌شد و پر شده بود، دوباره باز، تخلیه و بازسازی گشت. این محل که به نظر علمای گذشته مسجدی همچون دیگر مساجد بود و امتیاز خاصی نداشت، به بزرگترین زیارتگاه کشور بعد از مشهد الرضا(ع) تبدیل شد، طوری که حرم حضرت معصومه(س) را تحت الشعاع خود قرار داد. از شهرها و دانشگاه‌ها تورهای دائمی برای زیارت آن شکل گرفت. سیر بازسازی، فضاسازی و اتوبان کشی اطراف این مسجد، گوی سبقت را از حرم امام رضا(ع) هم ربود. تاسیس ده‌ها موسسه تبلیغی و تحقیقی و نشریات، سایت‌ها و برنامه‌های مکرر تلویزیونی بر محور مهدویت، عطشی بی‌سابقه در میان اقشار مذهبی کشور  به وجود آورد. هر از چند گاه عده‌ای نزدیک بودن ظهور را نوید دادند. چندی پیش نوار صوتی پخش شد که در آن آیت اللهی از قول آیت الله دیگر، از قول شخصی که با امام زمان در ارتباط بود، با آب و تاب نقل کرد که ظهور نزدیک است و مسن‌تر از من هم امام زمان(عج) را خواهند دید ولی گوینده امام را ندیده به سرای باقی شتافت.

این روزها عده‌ای چنان در موضوع مهدویّت به افراط گرفتار شده‌اند که در تصور آنان اسلام جز موضوع مهدویت چیز دیگری ندارد. گویا یک مسلمان هیچ مسئولیتی ندارد و حل همه مشکلات را نه از خدا بلکه باید از امام زمان خواست. بسیاری دچار توهم ارتباط با امام زمان شده‌اند، طوری که برخی از مسئولین رده بالای کشور  ادعاهایی طرح کرده‌اند که در طول تاریخ تشیع جز از شیخیه سابقه نداشته است: «امام زمان مدیریت کشور را بر عهده دارد»؛ «اگر از قبل به این اعتقاد بودم که امام عصر در مسائل کلی همراه و کمک ما هستند، اما امروز اعتقادم بر این است که امام عصر حتی در جزء‌جزء کار‌ها به کمک ما آمده‌اند.»[۳۱] «من یقین دارم حضرت ولی عصر (عج) اجرای موفق طرح هدفمند کردن یارانه‌ها را مدیریت کرده و هدایت می‌کنند.»[۳۲] «سند داریم که آمریکا می‌خواهد جلوی ظهور امام زمان را بگیرد.»[۳۳] این ادعاها چنان به باور عده‌ای ساده لوح نشست که با انتشار گسترده یک سی دی، مدعی شدند که گوینده این کلمات شعیب بن صالح است. او فراهم کننده ظهور است و بنابراین ظهور امام زمان بسیار نزدیک شده است.

وزیر اطلاعات، در مصاحبه‌ای که در هفته جاری از او منتشر شد، در پاسخ به پرسش خبرنگاری در مورد مدعیان امام زمان گفت:« همیشه افرادی بودند که ادعای دیدار با امام زمان (عج) را داشتند و ما این ادعاها را پیگیری می‌کردیم و حال نیز همین مسائل مطرح است. این موضوعات در زمان جنگ نیز وجود داشت. شاید تقدیر ما بر این است که دنبال این مسائل و پیگیر این افراد باشیم.[۳۴]» تا زمانی که این فضا وجود دارد این ادعاها تمامی نخواهد داشت. هر روز مدعیان امام زمان یا مدعیان ارتباطات با امام زمان بیشتر خواهند ‌شد. نگاهی به آثار و پیامدهای سوءِ موعودگرایی افراطی، در تاریخ تشیع این درس روشن را به ما می‌دهد که این موضوع باعث به وجود آمدن اختلافات، خونریزی‌ها و خسارت‌های مادی و معنوی جبران ناپذیری برای تشیع شده است لذا باید در این مورد به آنچه که از روایات قطعی است بسنده و از طرح و دامن زدن به آنچه که صریحاً از طریق اخبار متواتر قابل اثبات نیست، جداً خودداری کرد. در غیر این صورت باید منتظر شکل‌گیری جریان‌های متعدد انحرافی در آینده نزدیک بود.


[۱] http://www.hashemirafsanjani.ir/?type=dynamic&lang=1&id=4137

[۲] تاریخ شیعه و فرقه های اسلامی، محمد جواد مشکور، انتشارات اشراقی، ۱۳۶۲، ص۵۵-۵۶٫

[۳] فرق شیعه نو بختی، محمد جواد مشکور ، مرکز انتشارات علمی و فرهنگی، ص۵۷٫

[۴] ملل و النحل، ج۲، ص۲۰۹٫

[۵] تاریخ فخری، ص۲۲۲٫

[۶] تاریخ فخری، ص۲۲۱٫

[۷] تاریخ فخری، ص۲۲۶٫

[۸] فرق شیعه نو بختی، محمد جواد مشکور، ص۹۴ و ۹۵٫

[۹] این گروه به ناووسیه معروف هستند. الغیبه، شیخ طوسی، ج۱، ص۵۳

[۱۰] هذا و الله بعدی قائم آل محمد. کشف الغمه، ج۲، ص۳۸۷٫

[۱۱] المقالات و الفرق، ص ۲۱۷٫

[۱۲] سه گروه دیگر چون به موضوع مهدویت مربوط نیستند از ذکر آنها خودداری کردیم.

[۱۳] کشف الغمه، ص ۳۷، ج ۳٫ ارشاد مفید، ص ۲۳۵٫

[۱۴] فرق شیعه نو بختی، ص۱۱۸٫

[۱۵] فرق الشیعه نوبختی، ص۱۱۷-۱۲۴٫

[۱۶] غیبت، شیخ طوسی، ص۸۲-۹۶

[۱۷] تاریخ شیعه و فرقه های اسلام، محمد جواد مشکور، ص۱۴۲-۱۴۶

[۱۸] قَالَ حَدَّثَنِی أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ أَحْمَدَ الْمُکَتِّبُ قَالَ کُنْتُ بِمَدِینَهِ السَّلَامِ فِی السَّنَهِ الَّتِی تُوُفِّیَ فِیهَا الشَّیْخُ أَبُو الْحَسَنِ عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیُّ قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ فَحَضَرْتُهُ قَبْلَ وَفَاتِهِ بِأَیَّامٍ فَأَخْرَجَ إِلَى النَّاسِ تَوْقِیعاً نُسْخَتُهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ یَا عَلِیَّ بْنَ مُحَمَّدٍ السَّمُرِیَّ أَعْظَمَ اللَّهُ أَجْرَ إِخْوَانِکَ فِیکَ فَإِنَّکَ مَیِّتٌ مَا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ سِتَّهِ أَیَّامٍ فَأَجْمِعْ أَمْرَکَ وَ لَا تُوصِ إِلَى أَحَدٍ فَیَقُومَ مَقَامَکَ بَعْدَ وَفَاتِکَ فَقَدْ وَقَعَتِ الْغَیْبَهُ التَّامَّهُ فَلَا ظُهُورَ إِلَّا بَعْدَ إِذْنِ اللَّهِ تَعَالَى ذِکْرُهُ وَ ذَلِکَ بَعْدَ طُولِ الْأَمَدِ وَ قَسْوَهِ الْقُلُوبِ وَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَ سَیَأْتِی شِیعَتِی مَنْ یَدَّعِی الْمُشَاهَدَهَ أَلَا فَمَنِ ادَّعَى الْمُشَاهَدَهَ قَبْلَ خُرُوجِ السُّفْیَانِیِّ وَ الصَّیْحَهِ فَهُوَ کَذَّابٌ مُفْتَرٍ وَ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ قَالَ فَنَسَخْنَا هَذَا التَّوْقِیعَ وَ خَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَلَمَّا کَانَ الْیَوْمُ السَّادِسُ عُدْنَا إِلَیْهِ وَ هُوَ یَجُودُ بِنَفْسِهِ فَقِیلَ لَهُ مَنْ وَصِیُّکَ مِنْ بَعْدِکَ فَقَالَ لِلَّهِ أَمْرٌ هُوَ بَالِغُهُ وَ قَضَى فَهَذَا آخِرُ کَلَامٍ سُمِعَ مِنْهُ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ أَرْضَاهُ. الغیبه للطوسی، ص۳۹۶، کمال‏الدین، ج۲، ص۵۱۶٫

[۱۹] دائره المعارف تشیع، ج۳، ص۳-۴

[۲۰][۲۰] همان، ص۱۳۲

[۲۱] مجلسی، محمد باقر، رجعت، انتشارات رسالت قلم، ۱۳۸۴، ص۱۲٫

[۲۲] دائره المعارف مصاحب، ص۱۵۲۵

[۲۳] دائره المعارف تشیع، ج۱۰، ص۱۸۷

[۲۴] دائره المعارف تشیع، ج۳، ص۴

[۲۵] دانشنامه جهان اسلام،  ج۱، ص۱۸-۱۹

[۲۶] آنکه خداوند او را ظاهر خواهد ساخت.

[۲۷] دانشنامه جهان اسلام، ج۴، ص۷۳۶٫

[۲۸] در ترکیه فعلی نزدیک مرز رومانی.

[۲۹] دانشنامه جهان اسلام، ج۴، ص۷۳۸-۷۳۹٫

[۳۰] خاطرات آیت الله منتظری، ج۱، ص۱۷۸-۱۸۳٫

[۳۱] سایت خبر انلاین ۱/۱۱/۸۹٫

[۳۲] سایت تابناک  ۱۵/۱۰/۸۹٫

[۳۳] سایت تابناک ۱۳/۹/۸۸٫

[۳۴]سایت آفتاب نیوز ۲۰/۳/۹۰

محمد نصر اصفهانی

نويسنده اين مباحث، از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه بوده و در حوزه قرآن، نهج البلاغه، كلام جديد، اخلاق، تاريخ اسلام و سياست آثاري دارند.

مطالب مرتبط