انجیل امت مسلمان ۲

و من وصیه له (ع) للحسن بن علی (ع) کتبها إلیه بحاضِرِین عند انصرافه من صفین: مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ، اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ، اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهرِ،  الزَّامِّ  لِلدُّنْیَا، اَلسَّاکِنِ مَسَاکِنَ اَلْمَوْتَى. وَ اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً:

از وصیت آن حضرت(ع) به حسن بن على ( علیهما السلام ) در آن هنگام که از صفین باز مى‌‌‌‏گشت در « حاضرین » نوشته است. از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان، که عمرش روى در رفتن دارد و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جاى گیرنده در سراى مردگان، که فردا از آنجا رخت برمى ‏بندد.

«و من وصیه له (ع)»: پس از محتوای سخن، مهم‌ترین چیزی که خواننده یا شنونده سخن را تحت تاثیر دهد گوینده آن است. اینکه این سخن چقدر پشتوانه تجربی شخصی دارد و چقدر با عمق وجود گوینده هماهنگ است تاثیر خاصی بر افراد ایجاد خواهد کرد. نه به عنوان یک فرد شیعی بلکه تنها به عنوان یک خواننده، در صورت مطالعه این وصیتنامه پی خواهیم برد که این توصیه ها از جانب یک انسان عادی نیست. گوینده آن حکیمی است که از یک پشتوانه بسیار قوی معنوی برخوردار است که چنین مضامین عمیق و دقیقی را بر قلم خویش روان ساخته است.

گوینده این وصیت علی(ع) است و علی(ع) اوج یک انسان مسلمان و دست پروده مکتب رسول خدا(ص) و عصاره اسلام است. او تنها کسی است که می تواند تفسیر اسلام ناب را بعد از رسول خدا(ص) اینگونه پر فروغ در اختیار بشریت قرار دهد. شخصیتی که شخصیت شناسی چون جلال الدین محمد بلخی(مولوی) در مثنوی در مورد او می گوید:

از علی آموز اخلاص عمل شیر حق را دان منزه از دغل
در شجاعت‏ شیر ربانیستی در مروت، خود که داند کیستی؟
ای علی که جمله عقل و دیده‏ای! شمه‏ای واگو از آن ‏چه دیده‏ای
تیغِ ظلمت جان ما را چاک کرد آبِ عِلمت، ‏خاک ما را پاک کرد
چشم تو، ادراکِ غیب آموخته چشم‏های حاضران بردوخته
راز بگشا ای علی مرتضی! ای پس از سوء القضا حسن القضا!
یا تو واگو آنچه عقلت ‏یافته است یا بگویم آنچه بر من تافته است
چون تو بابی آن مدینه علم را چون شعاعی آفتاب حلم را
باز باش ای باب، بر جویای باب تا رسند از تو قشور اندر لباب
زین سبب پیغامبر با اجتهاد نام خود و آن علی «مولا» نهاد
گفت: هرکو را منم مولا و دوست ابن عم من علی مولای اوست
کیست مولا، آن که آزادت کند بند رقیت زپایت ‏وا کند
چون به آزادی نبوت هادی است مؤمنان را زانبیا آزادی است.
گر بگویم تا قیامت نعت او هیچ آن را مقطع و غایت مجو

«للحسن بن علی (ع) کتبها إلیه» این وصیتی است که امیر المومنین آن را برای امام حسن(ع) نوشته است. ظاهراً مخاطب این نامه امام حسن(ع) است، با وجودی که برخی گفته‌اند که حضرت این وصیت نامه را برای محمد بن حنفیه نوشته است. به نظر می رسد که این دیدگاه ساخته فرقه کیسانیه باشد.

ظاهر قضیه این است که این نامه خطاب به امام حسن(ع) است ولی حقیقت مطلب آن است که این وصیت نامه از یک انسان با تجربه و سرد و گرم روزگار چشیده و شاگرد بی واسطه مکتب وحی، به همه امت مسلمان است. در روایاتی از رسول خدا (ص) نقل شده است که: «انا و علی ابوا هذه الامه»: نسبت من و علی بر امت نسبت پدر است یا فرموده است که «حقّ علی بن ابی طالب علی هذهِ الامه لَحقَّ الوالد علی ولده»: یعنی حقی که علی(ع) بر این امت دارد همچون حقی است که پدر بر پسرش دارد. اگر با خواندن این نامه این احساس را داشته باشیم که این نامه، مربوط به دو نفر غریبه است و گوینده آن پدر ما نیست و مخاطب آن نیز ما نیستیم، تاثیر آن بر ما بسیار کم خواهد بود.

«بحاضِرِین»: « حاضرین » یکی از نواحی نزدیک «صفین» محل جنگ امیر المومنین(ع) و معاویه بوده است.

«عند انصرافه من صفین»: امام این وصیتنامه را در زمان باز گشت از جنگ صفین نوشت. صفین در ناحیه غربی عراق بین دو منطقه رقه و نزدیک کناره راست رود فرات است.[۱]

آن بزرگوار در ابتدای وصیت نامه برای خود، هفت ویژگى و برای فرزندش چهارده ویژگی بیان فرموده است. ویژگی‌هاى فرزندش دو برابر است، زیرا هدف، از این وصیّت و نصیحت همه کسانی است که معمولا این چهارده ویژگی را دارند.

مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ، اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ، اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ، اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهرِ، الزَّامِّ  لِلدُّنْیَا، اَلسَّاکِنِ مَسَاکِنَ اَلْمَوْتَى. وَ اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً:

از پدرى در آستانه فنا و معترف به گذشت زمان، که عمرش روى در رفتن دارد و تسلیم گردش روزگار شده، نکوهش کننده جهان، جاى گیرنده در سراى مردگان، که فردا از آنجا رخت برمى ‏بندد.

اوّل: «مِنَ اَلْوَالِدِ اَلْفَانِ،»: از پدرى در آستانه فنا. لفظ الفان به صورت مجاز از باب تسمیه شئ به اسم نتیجه آن، به کار رفته است اسم منقوص الفانى است که به جهت رعایت قرینه کلمه دوّم للزّمان با حذف یا به صورت الفان به کار رفته است.

می فرماید این نامه از پدری است که مثل دیگر پدران و دیگر انسان ها زمانی عمرش به پایان می رسد. امام می خواهد بفرماید که مرگ پیامبر و امام نمی شناسد. هر که باشی روزی عمرت به پایان میرسد. جز خدا کسی جاودانه نیست.

«کل شی هالک الا وجهه»[۲] یعنی جز خدای یگانه ظاهر هر موجودی رو به فناست جز ظاهر وجود حق. «کلٌّ من علیها فان، و یبقی وجهُ ربِّک ذوالجلال و الاکرام»[۳] یعنی همه کسانی که روی زمین هستند فانی می شوند و تنها ذات صاحب بزرگی و گرامی پروردگارت باقی است.

بیار  باده که  در  بارگاه  استغنا

چه پاسبان و چه سلطان، چه هشیار و چه مست

در این رباط دو در، چون ضرورت است رحیل

رواق و طاق معیشت، چه سر بلند و چه پست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می باش

که نیستیست سر انجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب بار و منطق طیر

به باد رفت و از و خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی

هوا گرفت زمانی، ولی به خاک نشست.

امیر المومنین(ع) در این فراز می خواهند نشان دهند که ایشان نیز بشری بیش نیستند. این موضوع همان است که .خداوند در قرآن کریم عنایت خاصی دارد که نشان دهد اولیاء الهی هم مثل دیگران بشر هستند و آنان دستور داشته اند آن را به مردم اعلام کنند. با این وجود مردم همیشه آن را در حد تعارف گرفته اند.

ایشان می فرماید: من به صورت جاودانه در این دنیا زیست نمی کنم من هم مثل بقیه موجودات عالم فانی و نیست خواهم شد. چنانچه خداوند در قرآن کریم به پیامبر خود نیز می فرماید: «وَ مَا جَعَلْنَا لِبَشَرٍ مِّن قَبْلِکَ الْخُلْدَ أَفَإِن مِّتَّ فَهُمُ الْخَالِدُونَ»[۴] و پیش از تو براى هیچ بشرى جاودانگى [در دنیا] قرار ندادیم آیا اگر تو از دنیا بروى آنان جاویدانند.

یکی از وجوه تاکید قرآن بر بشر بودن انبیا همین است که آنها هم روزی آمده اند و روزی خواهند رفت. «قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نَّحْنُ إِلاَّ بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ وَلَکِنَّ اللّهَ یَمُنُّ عَلَى مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَمَا کَانَ لَنَا أَن نَّأْتِیَکُم بِسُلْطَانٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَعلَى اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»[۵]: پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نیستیم ولى خدا بر هر یک از بندگانش که بخواهد منت مى‏نهد و ما را نرسد که جز به اذن خدا براى شما حجتى بیاوریم.

این دستور به پیامبر اسلام نیز داده شد: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ»[۶] بگو من بشرى چون شمایم جز اینکه به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است.

«قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاء رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا»[۷] : بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى‏شود که خداى شما خدایى یگانه است

قرآن کریم می فرماید ای پیامبر به مردم بگو: «وَ لاَ أَقُولُ لَکُمْ عِندِی خَزَآئِنُ اللّهِ وَلاَ أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلاَ أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ»[۸]: من مدعی نیستم که خزائن الهی نزد من است، علم غیب می دانم، فرشته هستم.

دوّم: اَلْمُقِرِّ لِلزَّمَانِ: معترف به گذشت زمان. زمان باد یا نوری نیست که بر آدمی بوزد. انتزاعی است که از فرسودگی، حرکت و تغییر خود می کنیم. زمان مقدار حرکت نسبت به حرکت دیگر است. مرور زمان شامل حال هر پدیده مادی که دارای حرکتی می شود. .بنابراین هیچ موجود مادی، قادر به زندگی در لازمان نیست.

امام می خواهد بگوید تجربه زندگی به من فهمانده است که به ناچار باید اقرار به ناتوانى خود برای متوقف کردن جریان زمان کنم.

سوّم: اَلْمُدْبِرِ اَلْعُمُرِ: پدری که عمرش روى در رفتن دارد. از آن جهت که در این زمان عمر آن بزرگوار قریب به شصت سال بوده است می فرماید: مرور زمان شامل حال من نیز شده است و عمر من رو به انتهاست.

چهارم:  اَلْمُسْتَسْلِمِ لِلدَّهرِ: این پدر تسلیم گردش روزگار شده است. این عبارت نتیجه مقرّ للزّمان  و مدبر العمر است. یعنی واقعیت عالم قابل تغییر نیست، پس باید تسلیم گذر زمان و گذر عمر خود شد و به نتایج آن پایبند بود. امام می فرماید: من در مقابل روزگار سپر انداخته ام. تفاوت مقر با تسلیم تفاوت اظهار شهادتین است و عمل به لوازم شهادتین و تسلیم حق بودن.

همه ما این امور را می دانیم ولی نسبت به آن صادق نیستیم. چون عقاید و اندیشه ما با احساس، عواطف و هیجان ما و احساس ما با خواسته های ما و خواسته های ما با گفتار ما و گفتار ما با رفتار ما منطبق و هماهنگ نیست. این انطباق و صداقت در زندگی علی(ع) دقیقاً قابل مشاهده است.

پنجم: الزَّامِّ لِلدُّنیَا: نکوهش کننده جهان هستم. جهانی که زود گذر است و گول زننده است و آدمی را اسیر خود می سازد نمی تواند محبوب علی باشد. هیچ کس را نمی توان چون علی(ع) دشمن تر از علی با دنیا معرفی کرد. خطبه های ایشان بسیار تند و عجیب است. در اینجا به حکمت ۷۷ نهج البلاغه بسنده می کنیم. معاویه از شخصی به نام ضِرَارِ بْنِ حَمْزَهَ اَلضَّبَائِیِّ سراغ علی (ع) را گرفت او گفت: شهادت مى‏دهم که او را در جایى که عبادت مى‏کرد دیدم. شب پرده برافکنده بود و او در محراب خود ایستاده بود . محاسن خود را به دست گرفته ، چون مار گزیده به خود مى‏پیچید و چون اندوهگینان مى‏گریست و مى‏گفت:

اى دنیا ، اى دنیا، از من دور شو. آیا خود را به من مى‏نمایانى؟ یا به من مشتاق شده‏اى؟ هنگام فریبت نزدیک مباد. هیهات دیگرى را بفریب، مرا به تو نیازى نیست. تو را سه طلاق گفته‏ام که دیگر در آن بازگشتى نباشد. زندگیت کوتاه است و آرزویت حقیر است. آه، از اندک بودن راه توشه و درازى راه و دورى سفر و سختى منزلگاه.

ششم: اَلسَّاکِنِ مَسَاکِنَ اَلْمَوْتَى: جاى گیرنده در سراى مردگان است. معنى این عبارت ترغیب به دورى از اعتماد و دلبستگى به دنیا و ماندن در آنست به وسیله یادآورى این مطلب که دنیا محل سکونت اموات است و همه دچار همان سرنوشتی خواهیم شد. نظیر آیه مبارکه «وَ أَنذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذَابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِیبٍ نُّجِبْ دَعْوَتَکَ و َنَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَوَلَمْ تَکُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَکُم مِّن زَوَالٍ وَ سَکَنْتُم فى مَساکِنِ الّذینَ ظَلَموا اَنفُسَهُم»[۹] مردم را برحذر دار از روز عذاب استیصال که ضالمین می گویند: خدایا زمان عذاب ما را به تاخیر بینداز تا دعوت انبیای تو را اجابت کنیم و از انبیای تو پیروی کنیم. خداوند می فرماید: آیا قبلا سوگند یاد نکردید که برای شما زوالی نیست؟ و در منازل کسانی که به خود ستم کردند، ساکن شدید.

هفتم: وَ اَلظَّاعِنِ عَنْهَا غَداً: من نیز مثل بقیه موجودات از این دنیا رخت خواهم بست، لفظ الظّاعن استعاره براى جدایى و یادآوری آن است و غدا کنایه از زمان جدایى است.


[۱] دائره المعارف مصاحب، ص۱۵۷۴

[۲] سوره قصص، آیه ۸۸

[۳] سوره الرحمن، آیه ۲۶ و ۲۷

[۴] سوره انبیا، آیه ۳۴

[۵] سوره ابراهیم, آیه ۱۱

[۶] سوره فصلت, آیه ۶

[۷] سوره کهف, آیه۱۱۰

[۸] سوره انعام، آیه ۵۰

[۹] سوره ابراهیم، آیه۴۵

محمد نصر اصفهانی

نويسنده اين مباحث، از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه بوده و در حوزه قرآن، نهج البلاغه، كلام جديد، اخلاق، تاريخ اسلام و سياست آثاري دارند.

مطالب مرتبط