افراط در شخصیت پردازی از ائمه اطهار(ع)

عید غدیر گذشت و همچون سالهای قبل شنیدیم، آنچه شنیدیم؟!! افراط در توصیف های نامعقول از مولا علی(ع) و برداشتهای نابجا از شخصیت امیر المومنین(ع) و ولایت اهل بیت(ع). شعری که به مناسبت عید غدیر به وسیله پیام کوتاه (SMS) رد و بدل می‌شد این بود:

چون نامه جرم ما بهم پیچیدند

بردند و به میزان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

ما را به ولایت علی بخشیدند!!

باز به ماه محرم می‌رسیم و مسائلی از همین قبیل در این ماه در پیش است! وقتی به یاد رفتارمان در این ماه می‌افتیم و عملکرد خود را در روزها و ماهها و مراسم مشابه ارزیابی می‌کنیم چه خوب است از خود بپرسیم به کجا چنین شتابان، در تحریف شخصیت ائمه اطهار(ع) پیش می‌رویم و این راه به کجا ختم می‌شود؟ سکوت عالمان وارسته و بری از اندیشه های شرک آلود چرا؟ مطهری کجاست که ببیند برای چه چیز فریاد می‌زد و اکنون چه می‌گذرد؟ گویا امروزه بسیاری از محافل رسمی و غیر رسمی، از بعضی برنامه های رادیو تلویزیون کشور، گرفته تا دیگر مجالس جشن و عزاداری، دست به دست یکدیگر داده اند تا چهره شیعه را در بین جهانیان کدر بلکه سیاه و منفور سازند. هر سال تحریفی و بدعتی نو مشاهده می‌شود و آنچه بزرگ می‌شود تنها طبلها و صداها و آنچه به فراموشی برگذار می‌شود شخصیت واقعی و راه اولیاء و انبیاست.

به همین مناسبت می‌خواهیم به نکاتی در مورد افراط در شخصیت پردازی اهل بیت(ع)، توجه کنیم. با وجودی که محبت آنها را، به این دلیل که مومن ترین و صالح ترین بندگان خداوند بعد از رسول خدا(ص) هستند، و عالم ترین مفسران قرآن و سنت نبوی می‌باشند، محبت آنان را در لایه لایه های وجود خود می‌پرورانیم، ولی باید توجه داشت که همه ارتباط معنوی ما به اهل بیت(ع) به خاطر خداست؛ طبعاً اگر این علاقه باعث خروج از صراط مستقیم توحید شود، قابل تحمل نیست. و یقین داریم که آل البیت(ع) از این موضوع غضبناک خواهند شد، چنانچه خود در زمان حیات خویش بر این بدعتها فریاد زدند. ما به پیروی از راه آنان که راه اسلام حقیقی است در شرایط فعلی احساس تکلیف می‌کنیم که روشنگری کرده و اطمینان داریم که اگر خود اهل بیت(ع) در این زمان بودند، همین سیر را طی می‌کردند.

یکی از شاعران معروف شهر ما صغیر اصفهانی است که چندی قبل شهرداری اصفهان[۱] به پاس عنایت او به اهل بیت(ع)، برای او مراسم بزرگداشتی برگزار کرد. وقتی نام صغیر به گوش می‌رسد بسیاری به یاد این شعر او می‌افتند که:

گفتا ز صغیر بشنو این نقل

تا جان و دلت شود طربناک

در مذهب عارفان آگاه

الله علی، علی است الله. (دیوان صغیر، ص۱۷۷)

اول تویی آخر تویی یاور تویی ناصر تویی

بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین. (دیوان صغیر، ص۸۵)

شبیه اینگونه عبارات مثل من حسین اللهیم، من زینب اللهیم، من علی اللهیم، تو خالقی حیدر، تو رازقی حیدر و… در عزاداری های سالهای اخیر زیاد به گوش می‌رسد. اینها نمونه هایی از تحریفات افراطی نسبت به شخصیت ائمه اطهار(ع) است که ابعاد بسیار گسترده ای پیدا کرده است و موید و شاهدی از آن نمی‌توان در اسلام، قرآن و سنت پیدا کرد.

در کجای قرآن و کدامیک از ائمه اطهار(ع) در جایی گفته اند علی(ع) الله است و الله علی(ع) است؟ غیر از این است که شعار اصلی اسلام لا اله الا الله است و رسول خدا(ص) رستگاری و فلاح را در گرو نفی غیر خدا اعلام کرده است؟ و قرآن کریم می‌فرماید: کسانی که در کنار خداوند، خدایی را در نظر گیرند قومی کج رو، نادان، پند نگیر، مشرک و بی منطق و برهان هستند؟[۲] آیا علی(ع) به پیروی از قرآن و رسول خدا(ص)، مردم را به خدای یگانه می‌خواند یا به خود می‌خواند ؟ کاری که فرعون و نمرود می‌کردند! اگر خود علی(ع) زنده بود با این تفکر چه می‌کرد؟

برخی در توجیه اینگونه اشعار و غلو گویی ها اظهار می‌کنند که این مسائل لازمه شعر و ادب است و مراد جدی گوینده نیست. ولی باید در پاسخ گفت: این نمونه تفکرات جاری و ساری در اشعار و مداحی های معمول، متفاوت از اشعار ادبی است که تاثیر اعتقادی بر روی شنونده نمی‌گذارد. وقتی حافظ می‌گوید:

تو شمع انجمنی، یک زبان و یک دل شو

خیال و کوشش پروانه بین و خندان باش

هیچ کس باور نمی‌کند که استادی واقعاً شمع است و شاگردش پروانه است و اتاقی که شب استاد در آن قرار گرفته، نیازی به روشنایی ندارد, اما اشعار مربوط به شخصیتها بویژه شخصیتهای مذهبی مثل ائمه(ع) اینگونه نیست بلکه به عنوان یک اعتقاد در ذهن ها رسوب می‌کند و خواسته یا ناخواسته اعتقادات مردم را به نحو تاسف انگیزی تحت تاثیر قرار می‌دهد. به شعر زیر توجه کنیم:

یا علی کلب پناهنده بکوی تو صغیر

نیست غیر از تو امیدش به صغیر و به کبیر. (دیوان صغیر، ص۱۲۵)

این شعر می‌تواند آثار روانی و اعتقادی زیر را بر جا گذارد:

– اینکه مطلوب علی(ع)، نزول انسان از انسانیت به سگیت است.(لازم است به یاد آوریم که در سالهای اخیر مراسمی برگزار شد که در آن مراسم، مداح اظهار می‌داشت که من سگ کوی حسینم هاپ . این مراسم از طریق نوار و سی دی در سطح کشور منتشر شد)

– اینکه از صغیر تر از علی(ع) یا حتی کبیر تر از علی(ع) کاری ساخته نیست

– اینکه لزومی ندارد که به خدا امیدوار باشیم، تنها باید به علی امیدوار بود.

اشاعه اینگونه تفکرات از تشیع چیزی کاملا متفاوت از اندیشه های ناب قرانی می‌سازد. مسلمانان جهان هرگاه بروز و ظهور این اندیشه ها را از طریق ماهواره و دیگر رسانه ها ببینند و بشنوند به مسلمانی ما شک می‌کنند و ما را مشرک و خارج از اسلام قملداد می‌نمایند.

با توجه به اینکه بسیاری از عقاید دینی توده های مردم از طریق شنیدن سخنان و اشعار مداحان اهل بیت(ع) شکل می‌گیرد و این اشعار تقریباً حال و هوای یکسانی دارند ولی نمی‌توان آن را مستند نقل کرد بر آن شدیم که نمونه این اشعار را از دیوان صغیر اصفهانی یا آنچه بر بین مردم مشهور تر است نقل کنیم و مورد نقد و بررسی قرار دهیم. بنابر این ذکر اشعار صغیر تنها به جهت نداشتن استناد در دسترس است. موضوعات انتخاب شده صرفا از جهت مقایسه اندیشه های جاری با اندیشه های قرآنی است و در آن به برخی از اسماء و صفات و افعال ذات اقدس الهی پرداخته می‌شود که در اشعار این شاعر و دیگر مردمان به ائمه معصومین(ع) نسبت داده شده است. به امید اینکه جامعه تشیع، دلسوزانه تاملی جدی نسبت به این ظلم بزرگی که در حق خداوند متعال و رسول گرامی اسلام(ص) و ائمه اطهار(ع) می‌شود، مبذول دارد.

خالقیت

در مراسم مدح امیر المومنین علی(ع) در میلاد مولا و عید غدیر غالباً اشعار صغیر اصفهانی خوانده می‌شود، شعر زیر یکی از نمونه های آن است:

مظهر کبریا علی است علی

خالق ماسوی، علی است علی

آنکه فرمود من به ارض و سما

خالقم بر ملا، علی است علی

آنکه هر سال می‌کند تبدیل

فصل صیف و شتا علی است علی

غنچه را آنکه می‌کند خندان

از نسیم صبا علی است علی

آنکه در لاله زار بنماید

لاله را دلربا علی است علی (دیوان صغیر، ص۵۴)

شاعر از زبان حضرت علی(ع) می‌گوید:

نور بخش مهر و ماه و زهره، مریخ و عطارد

زیور عرض و سما و لنگر عرش برینم

دست من بر پای دارد کرسی و لوح و قلم را

من هوادار سپهرم من نگهبان زمینم (دیوان صغیر، ص۷۹)

همه موارد فوق را خداوند در قرآن کریم به خود نسبت داده است و در مورد خلقت می‌فرماید: هو الذی خلق السماوات و الارض بالحق(انعام، ۷۳) ولی شاعر آن را به امیر المومنین(ع) منسوب کرده است. آیا این اندیشه ها، شرک در خالقیت یا ربویت تکوینی نیست؟ در کجای قرآن کریم خلقت ماسوی الله به علی(ع) یا شخص دیگری نسبت داده شده است؟!

– در جای دیگر قرآن مجید، خداوند، خود را مقصود ذکر و عشق ورزی عالمیان می‌خواند و می‌فرماید: یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض؛ آنچه در آسمان و زمین است حمد و ثنای خداوند را می‌گویند. ولی شاعر مداح، در این مورد هم بنده خدا را جانشین ذات اقدس الهی ساخته است:

حرکت در تمام موجودات

باشد از عشق، و آن هوای علیست (دیوان صغیر، ص۳۴)

بلکه پیوسته در قیام و قعود

ذکر کروبیان ثنای علیست. (دیوان صغیر، ص۳۵)

– خداوند می‌فرماید: الله نور السماوات و الارض ضیاء؛ و نور آسمان و زمین خداوند است و شاعر می‌گوید:

به مه و مهر و ثابت و سیار

آنکه بخشد ضیا علی است علی (دیوان صغیر، ص، ۵۴)

بر اساس تعبیرات فوق، انبیاء(ع) نیز، بیش از آنکه به خدا احتیاج داشته باشند به علی(ع) احتیاج دارند، چرا که در اندیشه این گروه رتبه علی(ع) در عالم وجود، بلا واسطه بعد از خداوند است و او محور کائنات و مدبر موجودات عالم قلمداد شده است.

قرب او را درک کردند انبیا، آنگه شدند

قابل قرب خدا و رتبه پیغمبری (دیوان صغیر، ص۱۰۲)

کشتی نوح را به بحر بلا

بخدا ناخدا علی است علی

آنکه از جان و دل ذبیح الله

گشت او را فدا علی است علی

آنکه از قعر چاه یوسف را

داد بر تخت جا علی است علی

موسی از غیب هر ندا بشنید

صاحب آن ندا علی است علی

آنکه از بهر او پدید آورد

اژدها از عصا علی است علی

آنکه برد از زمین مسیحا را

به چهارم سما علی است علی

مَلِکُ و جن و انس را یک سر

رهبر و پیشوا علی است علی(دیوان صغیر، ص۵۴)

اندیشه فوق چه از نظر عقلی و چه از نظر شرعی قابل دفاع نیست:

از نظر عقلی: علی کیست؟ کدام علی(ع) به خلقت و تدبیر عالم می‌پردازد؟ اگر علی(ع) بخواهد به خلقت و تدبیر عالم بپردازد و دم به دم به یاری صالحان و پیامبران و رهبری فرشتگان بشتابد، باید قبل از به دنیا آمدنش وجود داشته باشد! پرسشی که در اینجا مطرح است این است که آیا حضرت علیِ(ع) به دنیا آمده در سال ۶۰۰ میلادی که از پدری به نام ابوطالب و مادری به نام فاطمه در مکه به دنیا آمد، همان حضرت علی(ع) است که خلقت و تدبیر این عالم را قبل از تولد خود انجام داده است یا شخص دیگری است؟ اگر شخص و حقیقتی دیگر است بحثی نیست، چون آنان تنها در نام، مشترک هستند، ولی اگر هر دو یک حقیقت هستند، آیا حقیقت اولیه، روح او و حقیقت ثانویه، روح و جسم اوست؟ در این صورت تقدم روح بر جسم (نظریه افلاطون) لازم می‌آید که از نظر فلسفه صدرایی، که فلسفه رسمی شیعه در حوزه های علمیه است، محال عقلی است. پرسش دوم اینکه، آیا این روحِ خالق و مدبر، خودش را هم خلق و تدبیر کرده است؟ در این صورت، دور لازم می‌شود که محال عقلی است.

از نظر شرعی: کدامیک از آیات قرآن کریم این افعال را به غیر خداوند متعال نسبت داده است که ما چنین کنیم؟ غیر از این است که در تمام موارد فوق قرآن کریم این حوادث را به خداوند نسبت داده است؟

آیا روایت قطعی وجود دارد که بگوید: کشتی نوح را، علی(ع) به ساحل نجات برده است، ابراهیم را علی(ع) از آتش رهایی بخشیده است. یوسف را علی(ع) از قعر چاه بر تخت سلطنت نشانده و معجزه اژدهای موسی را علی(ع) پدید آورده است. و حضرت مسیح را علی(ع) به آسمان چهارم برده است؟ آیا از ازل رهبری فرشتگان و جن و انس به دست علی(ع) بوده است و طبیعت هر چه دارد از علی(ع) است؟

اهل بیت(ع) کجا بر اساس یک روایت صحیح السند بر این موضوع تصریح کرده اند. مگر خود اهل بیت(ع) به ما یاد نداده اند که اندیشه های آنها را بر قرآن کریم عرضه کنیم، اگر با قرآن همخوانی داشت به عنوان اندیشه دینی در باور خود بنشانیم در غیر این صورت آن را نپذیریم.[۳]

مطلبی را ناشران در انتهای مفاتیح الجنان، حاج شیخ عباس قمی تحت عنوان «حدیث کساء» اضافه کرده اند[۴] که شاید تاییدی بر افکار فوق باشد. مطلب یاد شده به قرار زیر است: «حدیث شریف کساء به سند صحیح از جابر بن عبد الله انصاری نقل شده است که از حضرت زهرا(ع) شنیدم که فرمود: … خداوند عزوجل فرمود: ای فرشتگان و ساکنان آسمان: من آسمان و زمین و ماه و خورشید و فلک و دریا را نیافریدم مگر به خاطر اینکه نسبت به این پنج نفر که زیر عبا هستند محبت ورزند…» [۵] جالب توجه اینکه اصل قضیه کساء و آیه تطهیر واقعیتی غیر قابل انکار برای مسلمانان است، اما آنچه در انتهای مفاتیح تحت عنوان «حدیث کساء» آورده شده است حدیثی است که در هیچ یک از مجامع حدیثی نقل نشده است. اینجانب خود در بیش از ۱۸۰ کتاب حدیثی تفحص کرده و اثری از آن نیافتم. اما کسانی که این دعا را به کتاب مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی افزوده اند آن را از کتاب عوالم اقتباس کرده اند. «عوالم» از آن یکی از علمائ متاخر است که این حدیث در حاشیه کتاب آورده شده است و معلوم نیست که این حاشیه از خود نویسنده کتاب عوالم است یا از شخص دیگری است.

سکوت و تسامح و دامن زدن به این اندیشه ها که به صراحت با آیات قرآن و اندیشه توحیدی خود امیر المومنین(ع) نیز در تعارض آشکار است، چه نتیجه ای در بر دارد؟ از طرف دیگر زیاد می‌شنویم که در شب معراج هر جا رسول خدا می‌رفت متوجه می‌شد قبل از او حضرت علی(ع) آنجاست، آیا مبلغان این اندیشه بر آنند که بگویند، علی(ع) مقامی والاتر نسبت به پیامبر اسلام(ص) داشته است و این اولویت را امیر المومنین(ع) زودتر از پیامبراکرم(ص) کسب کرده است؟

آنکس که سود، در شب معراج دست مهر

بر شانه رسول، به عرش علا یکیست. (دیوان صغیر، ص۳۲)

به لا مکان ز مکان رفت چون رسول خدای

بدید از رخ او بزم لا مکان روشن. (دیوان صغیر، ص۸۶)

شب معراج شد لقا الله

کشف بر خلق کان لقای علی است. (دیوان صغیر، ص۳۴)

مصطفی هر سخن شنید از حق

یافت کان صوت دلربای علیست (دیوان صغیر، ص۳۴)

مولا علی(ع) که خود را عبدی در برابر محمد(ص) می‌دید[۶][۶] و مربی خود را در همه امور او می‌دانست،[۷] و از نظر علمی تنها خود را درب باغ علم رسول الله(ص) تلقی می‌کرد[۸] و می‌فرمود در جنگها، به هنگام شدت حمله دشمن، به او پناه می‌برد، چگونه راضی می‌شود که پیروان او در منابر و سخنرانی ها اینگونه رسول خدا را کوچک کنند؟؟ !!

رزاقیت

با وجودی که خداوند متعال در قرآن کریم می‌فرماید: همان که شما را خلق کرد روزی نیز می‌دهد: الله الذی خلقکم ثم رزقکم(روم، ۴۰) و ای پیامبر از مردم بپرس که چه کسی آن که، در آسمان یا زمین است را روزی می‌دهد؟ خود به آنان پاسخ ده و بگو خدا: قل من یرزقکم من السموات و الارض قل الله(سبا،۲۴)، از زبان علی(ع) نقل می‌شود:

زابتدا تا انتها من خلق را قسام رزقم

در حقیقت فیض بخش اولین و آخرینم. (دیوان صغیر، ص۷۹)

عباراتی چون علی(ع) روزیت دهد، ابی الفضل روزیت دهد، امام زمان(عج) روزیت را زیاد کند، هر چه خواستی را آقا امام زمان(عج) به تو عنایت کند، را چه مبنایی پشتیبانی می‌کند؟ آیا نتیجه این نگرش غیر از این است که خدا و رسول خدا(ص) از متن زندگی مردم کنار رود و به جای خداوند، علی(ع) و عزیزانی دیگر بنشیند؟ این اندیشه ها گاه در فرهنگ عامه چنان تاثیری ماندگار می‌گذارد که یاد خدا را در همه امور تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.

توکل به خدا

شاید وقتی یکی از مسئولین بگوید: باید با توکل به خدا و ائمه معصومین(ع) کار کنیم، نباید از دیگران انتظار داشت که در سخنان و مصاحبه های خود مکرر از این گونه تعبیرات استفاده نکنند. خداوند در قرآن کریم پیامبر و مومنین را سفارش به توکل انحصاری برای خود کرده است: قل هو ربی لا اله الا هو علیه توکلت و علیه فلیتوکل المتوکلون(سوره یوسف،آیه ۶۷) قرآن کریم، خداوند را وکیلی خوب و کافی معرفی می‌کند و سفارش می‌کند که بگویید: خدا ما را کافی است. قالوا حسبنا الله و نعم الوکیل(سوره آل عمران،آیه ۱۷۳) فتوکل علی الله و کفی بالله وکیلاً(سوره نساء،آیه ۸۱) هر کس بر خدا توکل کرد خدا او را بس است: قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون (سوره زمر،آیه ۳۸) و من یتوکل علی الله فهو حسبه(سوره طلاق،آیه ۳). حال اگر ما در دعای بعد از نماز امام زمان(عج) بگوییم: اول محمد و بعد علی و یا شاید اول علی و بعد محمد ما را کافی است، آنها هستند که ما را یاری می‌کنند و حفظ می‌نمایند سخن صحیحی است: « یا محمد و یا علی، یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیای، یا محمد و یا علی یا علی و یا محمد اُنصرانی فانکما ناصرای، یا محمد و یا علی یا علی و یا محمد احفظانی فانکما حافظای»[۹]

یاد خدا

خداوند متعال در قرآن کریم فقط یاد خدا را مایه آرامش قلوب معرفی می‌کند و سفارش می‌نماید که خدا را بسیار یاد کنید: الا بذکر الله تطمئن القلوب، و ذکر الله کثیراً. در مقابل برخی از ما می‌گوییم:

آنکه از نور او صفا گیرد

دل اهل صفا علی است علی (دیوان صغیر، ص۵۴)

امسال در عید غدیر بر شیشه های اتومبیل ها نوشته بودند: ذکر علی عبادته. مجری برنامه سلام صبح به خیر شبکه یک سیما نیز این عبارت را تکرار می‌کرد!!

استعانت

هر مسلمانی در شبانه روز حداقل ۱۰ بار به فرمان خداوند تمرین می‌کند که در کنار پرستش انحصاری خدا، تنها و تنها از خداوند کمک بگیرد: ایاک نعبد و ایاک نستعین[۱۰] ولی متاسفانه یکی دیگر از مشکلات رفتاری شیعیان که ناشی از اعتقادات فوق است موضوع مدد جویی و درخواست حاجت از ائمه اطهار(ع) به جای استعانت از خداوند است.

خداوند در قرآن کریم مسلمانان را به خواندن خالصانه خود دعوت می‌کند. فادعوه مخلصین له الدین الحمد لله رب العالمین(۴۰غافر،۶۴) و از ما می‌خواهد که کسی را در این کار با او شریک نسازیم: فلا تدعوا مع الله احد(۷۲جن،۱۸) و می‌فرماید: آنان را که به جز خدا می‌خوانید بندگانی چون شما بیش نیستند، پس اگر شما راست می‌گویید آنها را بخوانید تا پاسخ دهند: ان الذین تدعون من دون الله عباد امثالکم فادعوهم فلیستجیبوا لکم ان کنتم صادقین(۷اعراف،۱۹۴) در جای دیگر می‌فرماید: غیر خدایانی که می‌خوانید، هیچ چیزی حتی خسی را مالک نیستند، آنان یا بی جان و مرده اند که صدای شما را نمی‌شنوند یا زنده اند ولی قادر به پاسخ گویی و استجابت دعای شما نیستند و روز قیامت به شرک شما کفر می‌ورزند: الذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر، ان تدعوهم لا یسمعوا دعاءکم . لو سمعوا ما استجابوا لکم و یوم القیامه یکفرون بشرککم و لا ینبئک مثل خبیر(۳۵فاطر،۱۳- ۱۴) با این حال برخی مداحان ما که متاسفانه عقاید مردم را نیز شکل می‌دهند، فارغ از اندیشه قرآنی می‌خوانند:

هر بلا را بنام او کن دفع

دافع هر بلا علی است علی

دل باو دار و پس دعا میکن

سامع هر دعا علی است علی

رو به او آر و پس عطا میجوی

معطی هر عطا علی است علی (دیوان صغیر، ۹۴ و ۹۵)

یا علی بر آستانت بنده ی شرمنده را

هست حاجتها و لیکن حاجت گفتار نیست

از تو حل مشکلات خویش می‌جوید صغیر

ای که کاری با وجود قدرتت دشوار نیست (دیوان صغیر، ص۳۱)

پرسش مهم این است که آیا حضرت علی(ع) با اینگونه تفکرات و اشعار، که پیروان او آن را ترویج می‌کنند موافق است؟ آیا این افراط مشمول این سخن امیر المومنین(ع) نیست که فرمود: بعضی در محبت من افراط می‌کنند که این محبت آنان را به آتش جهنم داخل می‌سازد و برخی در دشمنی من افراط می‌کنند چنانچه این دشمنی آنان را جهنمی می‌سازد. [۱۱]

مولا علی(ع) خود در دعای کمیل چیز دیگری به ما آموزش می‌دهد: او می‌گوید خداست که استجابت دعا می‌کند و آرزوها را برآورده می‌سازد و ما را از شر دشمنی جن و انس نگاه می‌دارد. اسم او دوای هر درد و ذکر او شفای هر بیماری است. علی(ع) خود خطاب به خداوند می‌فرماید: الهی، ببخش بر کسی که جز دعا به درگاه تو چیزی ندارد، سرمایه اش امید و سلاحش گریه است. تنها تویی که نعمت از تو فوران می‌کند و غمها را می‌زدایی: فَبِعِزَّتِکَ اسْتَجِبْ لى دُعآئى، وَ بَلِّغْنى مُناىَ، وَ لا تَقْطَعْ مِنْ فَضْلِکَ رَجآ ئى، وَ اکْفِنى شَرَّ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ مِنْ اَ عْدآئى، یا سریع الرضا، اغفر لمن لا یملک الا الدعا، فانک فعال لما تشاءُ، یا مَنِ اسْمُهُ دَوآءٌ، وَ ذِکْرُهُ شِفآءٌ، وَ طاعَتُهُ‏ ‏غِنًى، اِ رْحَمْ مَنْ رَأْسُ مالِهِ الرَّجآءُ وَ سِلاحُهُ‏ الْبُکاءُ، یا سابِغَ النِّعَمِ، یا دافِعَ النِّقَمِ[۱۲] واقعاً اگر این دعاهای مملو از توحید که در همین مفاتیح الجنان موجود است در دسترس ما قرار داده نمی‌شد ما چه بیراهه ها که نمی‌رفتیم.

در مجامع عمومی یا خلوت شخصی شیعیان بیشتر کدام عبارات شنیده می‌شود؟ اگر علی(ع) در میان ما بود به ما توصیه می‌کرد که به کودکانمان به هنگام از جا بلند شدن یا الله را یاد دهیم یا یا علی را. به راستی در روز ما چند بار یا الله و چند بار در اطراف خود یاعلی و یا حسین و یا زهرا و یا ابی الفضل می‌شنویم. دور شدن از فرهنگ دینی آنقدر افزایش یافته است که ما اگر خدا را فراموش کرده ایم پیامبر(ص) را نیز به فراموشی سپرده ایم، کافی است جشن میلاد رسول الله(ص) یا مراسم وفات رسول الله(ص) را در بین شیعیان با دیگر ائمه(ع) مقایسه کنیم که چه تفاوت ها که ندارد!! هیچ فکر کردیم پیش فرضها و پشتوانه اعتقادی این قبیل عبارات چیست: ابوالفضل عوضت بدهد! هر حاجتی می‌خواهید امشب از حسین یا ابوالفضل بخواهید! یا علی مدد! اجرت با ابی عبدالله! علی و امام زمان یارت باشد، علی و امام زمان نگهدارت باشد، ابوالفضل روزیت بدهد، امام رضا شفایت بدهد. کسی از زیارت خانه خدا برگشته بود. از او پرسیدند چه خبر؟ گفت: بد نبود ولی کربلا یک چیز دیگری است. واعظی می‌گفت: هنگامی که امام زمان ظهور کنند، قبله را از کعبه به سمت قبر امام حسین(ع) تغییر می‌دهند. به شخص تحصیل کرده حوزه علمیه که از مکه باز گشته بود گفته شد: خدا را دیدی؟ او پاسخ داد: آنجا خانه خداست، خدا را باید در کربلا دید. این عشق حسین است، ربطی به دین ندارد. یا ابی عبد الله بده مراد همه را. مکرر می‌شنویم که: هر کس در این مجلس است باید امشب حاجتش را از سید الشهدا بگیرد. هر که حاجت ندارد در مجلس حسین(ع) نیاید. یا زهرا امشب عنایتی به مجلس ما کن. بدون حاجت سینه نزن! مشغول ذمه هستی اگر امشب حاجتت را از زینب نگیری.

عجیب اینجاست که ائمه(ع) نیز گاهی تحت الشعاع غیر ائمه مثل حضرت ابوالفضل العباس، و حضرت زینب و رقیه قرار می‌گیرد. جداً بسیاری بر این باور هستند که آنقدر که از ابوالفضل کار بر می‌آید از ائمه اطهار(ع) و حتی پیامبر اکرم(ص) هم کاری ساخته نیست. گاهی شنیده می‌شود: کار از دست خدا خارج شده است مگر اینکه ابو لفضل کاری بکند!!! آیا حضرت ابوالفضل راضی است که وزنه بردار ما در مقابل دوربین تمام جهانیان، بر روی پیراهنش به جای یا الله، «یا ابو الفضل» حک کند و به هنگام بلند کردن وزنه به جای گفتن یا الله، یا علی و یا ابی الفضل بگوید. از برخی به صراحت شنیده می‌شود که اگر ابوالفضل در صحنه کربلا نبود از امام حسین کاری ساخته نبود.

نذر باید برای خدا انجام گیرد ولی بیشترین نذرها برای ابوالفضل انجام می‌شود. گاهی ما افتخار هم می‌کنیم که مسیحی ها هم متوجه ناکارآمدی «خدای پدر» نسبت به اباالفضل شده اند و حاجات خود را از ابا الفضل طلب می‌کنند. در کدام آیه یا روایت شیعی بر این موضوع تصریح شده است؟ در کجای اسلام سفره ابوالفضل توصیه شده است که در بین شیعیان اینقدر آداب و رسوم و طرفدار دارد؟! از آن مهمتر، گاهی به جای سید الشهدا(ع) تمسک به دختری سه ساله از امام حسین(ع) به نام رقیه می‌شود. حال آنکه نگارنده در هیچ کتاب تاریخی یا حدیثی، برای امام حسین(ع) دختری با چنین نامی نیافته است و بنابراین قبر موجود در دمشق مقبره شخص دیگری است.[۱۳] با توجه به مجموعه آنچه گفته شد، آیا خود ما نیستیم که با تکیه کلام هایی اینچنین زمینه برچسب شرک را بر سینه شیعه حک می‌کنیم؟!

توسل

در تصور عده ای، که از فرهنگ قرآنی دور هستند، خداوند قابل دسترسی نیست، به همین جهت به نظر آنان باید به وسایلی جهت نزدیکی به او توسل و تمسک جست. شاید توجیه یا محمد، یاعلی، یازهرا، یاحسین، یا زینب، یا ابی الفضل، یا امام زمان به جای یا الله همین باشد.

حال آنکه قرآن کریم بر این موضوع تصریح دارد که خدا از هر چیز به آدمیان نزدیک تر است، صدای آنان را می‌شنود و به آن پاسخ می‌گوید. [۱۴] قرآن کریم بیش از ۲۰۰ آیه محکم و روشن در مورد ممنوعیت تمسک به غیر خدا و خواندن غیر خدا دارد. عده ای در رد خواندن انحصاری خداوند تنها به یک آیه متشابه و مبهم از قرآن کریم تمسک می‌جویند که فرموده است: یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله، و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(۵مائده،۳۹) معنای آیه این است که ای مومنین تقوای الهی پیشه کنید و از طریق «وسیله» به خداوند تقرب بجویید و در راه خدا تلاش کنید.

مفسرین دو چیز را بر طبق این آیه، ابزار تقرب دانسته اند: یکی «تقوا» و دیگری «وسیله». «تقوا» به معنای توجه به منهیات و ممنوعات است یعنی ترک مُحرمات الهی که مقدمه امر دوم یعنی «وسیله» است، که کسب کمالات معنوی است.[۱۵] تقوا ترک غیر خدا و وسیله استغراق در خداست که همان مضمون لا اله الا الله است.[۱۶] در مورد مصداق «وسیله» یعنی آنچه که مایه تقرب به خداوند است سخن بسیار گفته شده است و مفسرین چهار مصداق آن را ذکر کرده اندکه هیچ یک به معنای واسطه قرار دادن اهل بیت(ع) در تامین خواسته های بشر به معنای تفویض نیست: معنای اول، نهایی ترین مقصدی که از طریق انجام امور خیر انسانها می‌توان به آن دست یازند که در این مسابقه تنها یک نفر به آخر می‌رسد. (من وسل الیه اذا اتقرب الیه) جالب اینجاست که رسول گرامی اسلام(ص) خود از مردم می‌خواهد که برای او دعا کنند که آن کس که به «وسیله» می‌رسد، ایشان یعنی پیامبر اسلام باشد.[۱۷] معنای دوم وسیله، هر امر خیری است که انسان را به تقرب خدا نایل کند، (ما یبلغ به الی الله) مثل توسل به ایمان و عمل صالح یعنی در مرحله اول، کلیه فروع دین مایه تقرب است، همه کمالات دیگر نیز می‌تواند مصداق وسیله باشد. در تفسیر علی بن ابراهیم قمی آمده است که: تقربوا الیه بالامام[۱۸] ولایت و اطاعت از اهل بیت خود مصداقی از وسیله است. معنای سوم وسیله، شفاعت است. از نظر قرآن کریم اینگونه بدست می‌آید که شفاعت جز با اجازه پروردگار ممکن نیست. اما شکی نیست که انبیاء، معصومین(ع)، شهدا و… بر طبق چهار چوب عدل الهی و رحمت ضابطه مند خداوندی می‌توانند شفاعت کنند.[۱۹] تفاوت اسلام و دیگر ادیان در این است که اسلام دین ایمان و عمل صالح است، با فدیه و شفاعت غیر ضابطه مند و عمل دیگران نمی‌توان به رستگاری رسید: قد افلح من زکاها، و قد خاب من دسّاها. ان الذین کفروا لو ان لهم ما فی الارض جمیعاً و مثله معه لیفتدوا به من عذاب یوم القیامه ما تقبل منهم و لهم عذاب الیم.

معنای چهارم وسیله، دعاست. طبیعی است که دعا در دنیا و شفاعت مربوط به آخرت است. وسیله بودن دعا در اینجا در خواست از شخص رسول یا امام نیست بلکه درخواست دعا از اوست و توسل به دعای اوست. پیامبر اکرم(ص) مردم را تشویق می‌کرد که بیایند تا او برای آنان دعا کند، باشد که خداوند حاجات آنها را برآورده سازد. پیامبر(ص) یا ائمه(ع) در زمانی که در قید حیات بودند برای مردم دعا می‌کردند و مشکلی هم وجود نداشت.[۲۰] اما اینکه پس از وفات آنان نیز می‌توان از آنها خواست تا برای ما دعا کنند، قابل بحث است؟ در زیارت و دعاهای موجود منقول معتبر از ائمه(ع)، جز با درخواست شفاعت با موردی دیگر برخورد نکردیم.

علی رغم آنچه گفته شد در زمان ما مردم از شخص امام در خواست می‌کنند و این با تفکر قرآنی و سنت اهل بیت(ع) سازگار نیست. شعر زیر بر سر برگ، اعلامیه یکی از مجالس عزاداری امام حسین(ع) در سال جاری نوشته شده است: یا ابا عبد الله الحسین(ع)

کلیم اگر دعا کند بی تو دعا نمی‌شود

مسیح اگر دوا دهد بی تو دوا نمی‌شود

اشعار زیر نیز نمونه ای از این تفکر است:

تو مدد از هر که می‌خواهی بخواه ای مدعی

من مدد تنها طلب از ذات حیدر می‌کنم. (دیوان صغیر، ص۸۲)

در مشکلات جز به علی التجا مبر

منت مکش ز خلق، که مشکل گشا یکیست. (دیوان صغیر، ص۳۲)

اول تویی آخر تویی یاور تویی ناصر تویی

بر اولین و آخرین هو یا امیر المومنین. (دیوان صغیر، ص۸۵)

روشن است که شاعر نمی‌خواهد مولا علی(ع) را مبداء وجود بداند ولی احتمالاً معتقد است خداوند سر رشته کار را خود رها ساخته و امور را به امیر المومنین(ع) واگذار و تفویض نموده است. شبیه این دعا که: یا محمد و یا علی، یا علی یا محمد اکفیانی فانکما کافیان ، فانصرانی فانکما ناصران، یا مولای یا صاحب الزمان الغوث الغوث الغوث، ادرکنی ادرکنی ادرکنی، الامان، الامان، الامان. یعنی ای محمد(ص) و ای علی(ع) و ای علی(ع) و ای محمد(ص) ، شما امور مرا کفایت کنید که مرا کافی هستید و مرا یاری کنید که شما یار منید. به فریادم برس، به فریادم برس، به فریادم برس، مرادریاب، مرادریاب، مرادریاب، امانم بده، امانم بده، امانم بده. (دعای پس از نماز امام زمان(عج) مفاتیح الجنان)

تفکر تفویضی، مورد تکذیب و تکفیر ائمه معصومین(ع) قرار گرفته است. زراره که یکی از اصحاب خاص امام صادق(ع) است برای امام(ع) نقل می‌کند که شخصی قایل به تفویض است و می‌گوید: محمد(ص) و علی(ع) را خدا خلق کرده و سپس امور را به آنان واگذار نمود، پس آنان هستند که خلق می‌کنند و روزی می‌دهند و زنده می‌کنند و می‌میرانند. امام صادق(ع) فرمودند: این دشمنان خدا دروغ می‌گویند.[۲۱] قابل توجه اینکه مفوضه عصر ما غیر از خدا، رسول خدا را نیز از مدیریت و تدبیر عالم عزل کرده اند.

در روایتی امام صادق(ع) به مسلمانان سفارش می‌کند که جوانان خود را از شر افراطیونی که عظمت الهی را کوچک می‌کنند و برای بندگان خدا ادعای ربوبیت می‌کنند، حفظ کنید.[۲۲] امام(ع) سفارش می‌فرمود: حتی با آنان نشست و برخاست نکنید و با آنان هم غذا هم نشوید.[۲۳] حضرت بارها آنان را تکفیر و تفسیق[۲۴] فرمود.[۲۵]


[۱] با وجودی که افراط گرایی شیعه اختصاص به منطقه خاصی ندارد و در بین شیعیان برخی از کشورهای همجوار فراوان است ولی در شهر ما اصفهان حال و هوای دیگری حاکم است. بین ما اصفهانی ها افراط و تفریط نهادینه شده است، روزی تند ترین ناصبی های ضد علی(ع) را در خود داشیم و زمانی هم تندترین طرفداران علی(ع) را داریم. در مراسم عزادرای ها یا جشنها در اصفهان هنوز حال و هوای دوران صفویه زنده است با این تفاوت که چون آن حال و هوای گرم صفوی وجود ندارد مانور همیشگی ما با دشمن فرضی، جنگ سرد است.

مرحوم سید بن طاووس(متوفی۶۶۴) در کتاب الیقین خود آورده است که دور ترین مردم از مذهب شیعه مردم اصفهان هستند: فقال لهم أی البلاد أبعد من مذهب الشیعه فقالوا أصفهان. (موسسه دارالکتاب قم،۱۴۱۳، ص۱۹۳) مرحوم مجلسی (متوفی۱۱۱۰) نیز در بحار الانوار، روایتی از امیر المومنین(ع) نقل می کند که اصفهانی ها پنج خصلت ندارند که یکی از آنها حب ما اهل بیت است: عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ (ع): أَنَّ أَهْلَ أَصْفَهَانَ لَا یَکُونُ فِیهِمْ خَمْسُ خِصَالٍ السَّخَاوَهُ وَ الشَّجَاعَهُ وَ الْأَمَانَهُ وَ الْغَیْرَهُ وَ حُبُّنَا أَهْلَ (بحار، ج۴۱، ص۳۰۱، باب۱۱۴) مجلسی در توضیح این روایت آورده است: اهل اصفهان قبل از دولت صفویه بدترین دشمنان اهل بیت(ع) و ناصبی های زمانه بودند ولی بعد از آن شدیدترین علاقمندان جهان نسبت به اهل بیت(ع) شدند: کان أهل أصفهان فی ذلک الزمان إلى أول استیلاء الدوله القاهره الصفویه أدام الله برکاتهم من أشد النواصب و الحمد لله الذی جعلهم أشد الناس حبا لأهل البیت (ع) و أطوعهم لأمرهم و أوعاهم لعلمهم و أشدهم انتظارا لفرجهم حتى أنه لا یکاد یوجد من یتهم بالخلاف فی البلد و لا فی شی‏ء من قراه القریبه أو البعیده و ببرکه ذلک تبدلت الخصال الأربع أیضا فیهم رزقنا الله و سائر أهل هذه البلاد نصر قائم آل محمد ص و الشهاده تحت لوائه و حشرنا معهم فی الدنیا و الآخره. (بحارالأنوار، ج۴۱، ص۳۰۱، باب ۱۱۴٫موسسه الوفاء، بیروت، لبنان،۱۴۰۴).

[۲] سوره نمل، آیه ۶۰-۶۴٫

[۳] حدثنی هشام بن الحکم أنه سمع أبا عبد الله (ع) یقول لا تقبلوا علینا حدیثا إلا ما وافق القرآن و السنه أو تجدون معه شاهدا من أحادیثنا المتقدمه، … فاتقوا الله و لا تقبلوا علینا ما خالف قول ربنا تعالى و سنه نبینا (صلى الله علیه و آله) فإنا إذا حدثنا قلنا قال الله عز و جل و قال رسول الله (ص). قال على أبی الحسن الرضا (ع) فلا تقبلوا علینا خلاف القرآن، فإنا إن تحدثنا حدثنا بموافقه القرآن و موافقه السنه إنا عن الله و عن رسوله نحدث. رجال‏الکشی، ص ۲۲۴و ۲۲۵٫

[۴] گویا شیخ عباس قمی این روز را پیش بینی می کرده و کسی را که در مفاتیح تصرف کند و چیزی بر آن بیفزاید لعنت خدا و رسول و ائمه را حواله اش ساخته است. مفاتیح، ص۱۰۳۳٫

[۵] فقال الله عزوجل یا ملائکتی و یا سکان سمواتی، انی ما خلقت سما، مبنیه و لا ارضا مدحیه و لا قمرا منیرا و لا شمسا مضیه و لا فلکا یدور و لا بحرا یجری و لا فلکا یسری الا فی محبه هولاء الخمسه الذی تحت الکساء. مفاتیح الجنان، نشر بلاغ – قم، چ۲، مقابله و تصحیح پنج نفر از روحانیون محترم حوزه علمیه قم، ۱۳۷۸٫

[۶] فَقَالَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ أَ فَنَبِیٌّ أَنْتَ فَقَالَ وَیْلَکَ إِنَّمَا أَنَا عَبْدٌ مِنْ عَبِیدِ مُحَمَّد. الکافی، ج۱، ص۸۹٫

[۷] وَ لَقَدْ کُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِیلِ أَثَرَ أُمِّهِ یَرْفَعُ لِی فِی کُلِّ یَوْمٍ مِنْ أَخْلَاقِهِ عَلَماً وَ یَأْمُرُنِی بِالِاقْتِدَاءِ بِهِ. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲٫

[۸] قَوْلَ النَّبِیِّ ص أَنَا مَدِینَهُ الْعِلْمِ وَ عَلِیٌّ بَابُهَا. بحارالأنوار، ج۴۱، ص۳۰۱، باب۱۱۴٫

[۹] مفاتیح الجنان، نشر بلاغ، دعای بعد از نماز امام زمان، ص۸۵٫

[۱۰] تقدم مفعولی که جایگاهش تاخیر است برای رسانیدن مفهوم انحصار است. اگر فرموده بود ایاک نعبد و نستعینک یا ایاک نعبد و فاعنّا این معنا را نمی رساند ولی تکرار ایاک نعبد و ایاک نستعین با یک سیاق اهمیت استعانت و عبودیت انحصاری خداوند را افاده می کند.

[۱۱] یَهلک فیَّ رجلان: محب مفرط، و مبغض مفرط، لیحبنی اقوامٌ حتی یدخلهم حبی النار، و لیبغضنی اقوامٌ حتی یدخلهم بغضی النار. انساب الاشراف، ج۲، ص۳۶۲٫

[۱۲] مفاتیح الجنان، دعای کمیل.

[۱۳] سه خانم با نام رقیه وجود داشته اند که احتمال دارد این قبر مربوط به آنها باشد، رقیه همسر مسلم بن عقیل، رقیه دختر امام حسن(ع) و رقیه دختر موسی بن جعفر(ع). بحار، ج۴۴، ص۱۶۳، ج۴۸، ۲۸۳ و ارشاد مفید، ج۲، ص۲۰ و ۲۴۴٫

[۱۴] وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ. سوره البقره، آیه ۱۸۶٫ و هرگاه بندگان من‏، از تو در باره من بپرسند، (بگو) من نزدیکم‏، و دعاى دعاکننده را -به هنگامى که مرا بخواند- اجابت مى‏کنم‏، پس (آنان‏) باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند.

[۱۵] مجمع البیان، طبرسی، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، ج۳، ۱۴۱۵، ص۳۲۷٫ تقسیر بیضاوی، دار احیاء التراث العربی، ۱۹۹۸، ج۱-۳، ص۱۲۵٫

[۱۶] التفسیر الکبیر، امام فخر رازی، ج۱۱و ۱۲، چاپ دوم، دار احیاء التراٍ العربی، بیروت، ص۲۱۹٫

[۱۷] سلوا لی الوسیله، فانها درجه فی الجنه لا ینال لها الا عبد واحد، و ارجو ان اکون انا هو. مجمع البیان، ج۳، ص۳۲۷التفسیرالکبیر، ص۲۲۰ .

[۱۸] تفسیر قمی، علی بن ابراهیم قمی، ج۱، موسسه دارالکتب للطباعه و النشر، قم ص۱۶۸٫

[۱۹] قل لله الشفاعه جمیعاً، من ذا الذی یشفع عنده الا باذنه؟ و لا یشفعون الا لمن ارتضی و هم من خشیته مشفقون. یوم لا تملک نفس لنفس شیئاً و الامر یومئذ لله.

[۲۰] تفسیر ابوالفتوح رازی، انشارات کتابخانه آیت الله مرعشی، قم، ۱۴۰۴، جلد ۲، ص ۱۴۴٫

[۲۱] زراره به امام صادق می گوید: انّ رجلا من ولد عبد الله بن سبا یقول بالتفویض ، قال ما التفویض؟ ان الله خلق محمداً و علیاً ثم فوض الامر الیهما فخلقاً و رزقا و احییا و اماتا، فقال (ع): کذب عدواً لله. بحار، ج۲۵، ص۳۴۳٫

[۲۲] اُحذُرُوا علی شبابکم الغلاهً لایُفسِدوهم، الغلاه شرُّ خلقِ الله یُصغرونَ عظمهَ الله و یَدَّعُونَ الربوبیّهَ لعباد الله. امالی الشیخ، ج۲٫

[۲۳] امام صادق با اشاره به اصحاب ابی خطاب و غلات به مفضل بن مزید فرمود: یا مفضَّل لا تقاعدوهم و لا تُؤاکلوهم و لا تُشاربوهم و لا تصافحوهم و لاتؤاثروهم. طوسی، اختیار معرفه الرجال، ج۲، حدیث۵۳۵، ص۵۸۳؛ موسسه ال البیت.

[۲۴] فأشهد بالله أنه کافر فاسق مشرک، و أنه یحشر مع فرعون فی أشد العذاب غدوا و عشیا، ثم قال أما و الله إنی لأنفس على أجساد أصیبت معه النار. کشی، ص ۲۹۶ سمعت أبا عبد الله (ع) یقول لعن الله أبا الخطاب و لعن من قتل معه و لعن من بقی منهم و لعن الله من دخل قلبه رحمه لهم. رجال کشی، ۲۹۵٫

[۲۵] عن أبی بصیر، قال، قال لی أبو عبد الله (ع) یا أبا محمد ابرأ ممن یزعم أنا أرباب قلت بری‏ء الله منه، فقال ابرأ ممن یزعم أنا أنبیاء قلت بری‏ء الله منه. رجال کشی، ص۲۹۸٫

محمد نصر اصفهانی

نويسنده اين مباحث، از دانش آموختگان حوزه و دانشگاه بوده و در حوزه قرآن، نهج البلاغه، كلام جديد، اخلاق، تاريخ اسلام و سياست آثاري دارند.

مطالب مرتبط