اخباریگری

۱- جریان اخباری‌گری به چه جریانی یا مکتبی اطلاق می‌شود و به چه کسانی اخباری گفته می‌شود؟

جریان اخباری به جریان افراطی حدیثی گرایانه‌ای گفته می‌شود که در اوایل قرن یازدهم هجری مقابل جریان فقهی اصولی قرار داشت. این افراد برخلاف محدثین گذشته به احادیث، نگرش انتقادی نداشتند چون عقل بشری را کافی برای اظهار نظر در مورد دین و شریعت نمی‌دانستند و قرآن را تنها از کانال اهل‌بیت‌(ع) قابل فهم و تفسیر تلقی می‌کردند؛ آنان مخاطب قرآن را نه همه مردم بلکه اهل‌بیت(ع) می‌دانستند لذا برای عقل بشر در دین، اعتباری قائل نبودند. آنان بر خلاف علمای گذشته که مبنای تفکر دینی را کتاب، سنت، عقل و اجماع می‌‌دانستند تنها برای سنت اهمیت زیادی قائل بودند. اخباریون کتاب را به دو بخش نص و ظاهر تقسیم می‌کردند. نص عبارتی است که هیچ ابهامی ندارد و همه در معنای آن اتفاق نظر دارند. ظاهر عبارتی است که احتمال معانی دیگری هم در آن وجود دارد. اخباریان نص را که بسیار هم کم است، برای عموم حجت می دانستند ولی ظهور را، که غالب آیات را تشکیل می‌دهند تنها در صورتی که سخنی از سنت در توضیح آن وجود نداشت برای عموم حجت می‌دانستند. آنان برای عقل و اجماع هم در استنباط احکام شرعی اعتباری قائل نبودند و علم کلام، اصول، اجتهاد و تقلید را هم حرام می‌دانستند.

۲- به لحاظ تاریخی این جریان از چه دوره‌ای آغاز شد و در مجموع چه زمینه‌ها و عواملی در اندیشه اسلامی مسلمانان به وجود آمد که منجر به بروز و ظهور این جریان در تاریخ اندیشه اسلامی شد؟

این جریان در اواخر دوران صفویه در ایران ظهور و بروز پیدا کرد و به صورت یک جریان قوی، رقیب سنتِ علمایِ اصولیِ سلفِ شیعه بود و تا اواخر دوران قاجار حیات فعال داشت و با ظهور «وحید بهبهانی» (۱۱۱۸ـ ۱۲۰۵ه.ق) و علمای اصولی بزرگی چون «شیخ انصاری» و «شیخ جعفر کاشف الغطاء» به حاشیه رانده شد. زمینه به وجود آمدن آن هم، شکل‌گیری شیعه دولتی صفوی بود. شاهان صفوی در رقابت با دولت عثمانی که با آنها در جنگ بودند نیاز به این داشتند که روز به روز بین مسلمانان شیعه و سنی نفرت بیشتری ایجاد شود و فاصله آنان را هر چه بیشتر کنند و بر خصومت هر چه بیشتر آنان نسبت به اهل سنت بیفزایند؛ لذا علما را به تفرقه انداختن بین شیعه و سنی تشویق می‌کردند. البته این کاری بود که متقابلاً دولت عثمانی هم نسبت به شیعه انجام می‌داد. شیعه بودن دولت صفوی از ابتدا مشکوک می‌نمود چون اجداد پدری خاندان صفوی از جمله «شیخ صفی الدین اردبیلی» سنی شافعی مذهب و اجداد مادری آنها مسیحی بودند. بعید به نظر نمی‌رسد که دولت‌های مسیحی برای نابودی امپراطوری قدرتمند عثمانی، در به وجود آوردن فرقه صوفیه غیر سیاسی به سیاسی و غیر شیعی به شیعی و ترویج تشیع افراطی که اخباریگری یکی از نمادهای آن بود بی‌نقش باشد، چون شواهد در این خصوص کم نیست.

یکی از کتاب‌هایی که به این منظور نوشته شدن کتاب «اسرار اللاهوت فی وجوب لعن الجبت و الطاغوت» توسط محقق کرکی برای خوشایند شاه طهماسب صفوی بود. صاحب «روضات الجنات» می‌نویسد: محقق کرکی در کوچه و خیابان‌ها که حرکت می‌کرد همراهانش به انجام این فریضه یعنی لعن به خلفا با صدای بلند مبادرت می‌ورزیدند و معروف شده بود که شیعه مذهب جدیدی آورده است. این فضا زمینه‌ای برای گسترش بی‌سابقه افراط گرایی نسبت به اهل‌بیت(ع) در حوزه اندیشه شد. اینکه اخباریان اساس تفکر خود را بر پایه این اصل قرار دادند که: رشد در مخالفت با هر آن چیزی است که با عامه در تعارض است»: «خذ ما خالف العامه» ثمره این فضا بود.

۳- به نظر شما درون مایه و محتوای اصلی مکتب اخباری‌گری و جریان‌های مشابه آن چیست و علت مخالفت آنها با عقل و عقلانیت و اجماع چیست؟

اسلام عقلانیتی است که در مقابل جاهلیت به وجود آمد. اگر عقلانیت را از اسلام گرفتیم جاهلیت و انجماد جای آن خواهد نشست و جاودانگی از آن رخت خواهد بست. عقلانیت هم شامل عقلانیت نظری یعنی علم و دانش و هم شامل عقلانیت عملی یعنی اخلاق است. علم و اخلاق بر متون دینی تقدم دارند. متون دینی باید در پرتو نور علم و اخلاق معنا شوند ولی اخباریون تحت تاثیر فضای سیاسی‌اجتماعی که به وجود آمده بود با دغدغه حفظ خلوص مذهب تشیع هرگونه عقلانیتی را نفی کردند. فضای آزادی که به صورت بی‌سابقه برای شیعه در عصر صفوی فراهم شده بود از یک سو، یادآوری ظلم و ستم و فشارهای تاریخی حاکمیت خلفای اموی و عباسیِ سنی بر شیعه از سوی دیگر، هرج و مرج ناشی از حمله مغول به سرزمین‌های مسلمانان و تشویق و سرمایه‌گذاری دین دولتی صفوی برای جداسازی این اقلیت از اکثریت مسلمانان از جهت دیگر برخی از علمای شیعه را بر آن داشت تا هرآنچه موجودیت علمی اهل سنت بر آن استوار بود یعنی عقل، رای، اجتهاد، اجماع و علوم را با تمسک به روایات ولو ضعیف، از اهل‌بیت به چالش بکشند و فرهنگ مذهبی مستقلی بر بنیاد روایات اهل‌بیت پایه‌ریزی کنند. نباید فراموش کرد که علم کلام، منطق و فلسفه، علم قرائت و تفسیر، علم اصول فقه و علم فقه به کمک پول و امکانات مذهبِ سنیِ دولتی از ابتدا توسط آنان شکل گرفت و توسعه پیدا کرد و شیعه همواره به عنوان اقلیت، تنها بر آن علوم حاشیه زد. اخباریان با این درون مایه سعی در تاسیس دانشهای مختلف تفکیک شده از اهل سنت بر آمدند و سعی کردند برای این منظور به هر روایتی که از اهل‌بیت در دست بود روی آورند.

۴- نقطه‌ی مقابل جریان اخباری‌گری چیست، توضیح دهید؟

نقطه مقابل جریان اخباری‌گری در حقیقت کلیه جریان‌های فکری شیعه از مفسرین، متکلمین، فلاسفه و عرفایی بودند که درون مایه بشری و عقلانی داشتند و به نظر اخباری‌ها درون مایه سنی داشتند و خواستگاه اولیه آنان اهل سنت بود ولی اینکه چرا غالباً آنها را در مقابل اصولیان قرارشان می‌دهند به این علت است که در فرهنگ اسلامی فقه از برجستگی ظاهری اجتماعی بیشتر برخوردار بود و برای اداره زندگی و دنیای روزمره مردم تدوین شده بود. تقابل اخباری‌ها و اصولی‌ها برای حضور و نفوذ بیشتر در دربار فتحعلی شاه برای نفوذ بیشتر در زندگی مردم از این جهت شایان توجه است.

۵- به نظر شما آیا می‌توان گفت که بروز فرقه‌های کلامی اشاعره و جریان اهل حدیث (احمد بن حنبل)، که در مقابل آن مکتب کلامی معتزله بود سبب تأثیرگذاری بر فقه سیاسی و اندیشه‌ی سیاسی شیعه شده است؟

سؤال مبهم است چون به نظر من فقه سیاسی شیعه از فقه سیاسی اهل سنت تقدم داشته است و از این جهت نمی‌تواند متأثر از جریان حنبلی یا معتزلی باشد البته بعدها در تعامل با آن تفکرات حتماً از جریان اعتزال نقش پذیرفته است. البته در دوران اخیر، فقه سیاسی متأخر شیعه، با ظهور دولت قوی صفوی و قدرت گرفتن علمای شیعه و ظهور دولت ضعیف قاجار و جنگ‌های ایران و روس تحول پذیرفته است. چنانکه ورود اندیشه غرب به ایران و جریان مشروطه و حوادث بعد آن و حتی حوادث بعد از انقلاب فقه سیاسی شیعه را تحت تاثیر قرار داده است.

۶- به  نظر شما جریان اخباری‌گری چه دستاوردها و نکات قابل توجهی داشته‌اند (به عنوان فرصت) و در عین حال چه تهدیدات و خطرهایی را در خصوص اندیشه‌ی اسلامی رقم زده‌اند؟

به این سؤال از زوایای مختلف می‌توان پاسخ داد: از برکات این جریان فکری شیعه، یافتن خود و باور به خود بود و اینکه می‌توان برروی پای خود هم ایستاد. از جهت علمی فرهنگی این جریان دستاوردهای بزرگی داشته است و میراث گرانسنگی از خود به جای گذاشته است. یکی از آنها تدوین دائره المعارف بزرگ شیعه یعنی «بحار الانوار» توسط «علامه مجلسی (۱۰۳۷-۱۱۱۰ه.ق) است. دیگر تدوین کتاب «وسائل الشیعه» توسط «محمد حر عاملی» (۱۰۳۳-۱۱۰۴ه.ق) دوست و صاحب اجازه از مجلسی است. تدوین «تفسیر برهانى» توسط «سید هاشم بحرانی» (حدود ۱۰۱۹- ۱۱۰۹ه.ق) شاگرد اخباری معروف حر عاملی و تفسیر «نور الثقلین» توسط «عبد‌علی هویزی» معروف به «ابن جمعه» (متوفای ۱۱۱۲ه.ق) شاگرد نعمت الله جزایری اخباری معروف شاگرد مجلسی است، تدوین کتب فقهی مهمی همچون «حدائق الناظره» توسط «یوسف بحرانی» (۱۱۰۷ـ۱۱۸۶ه.ق) است که از مجلسی به عنوان شیخنا المجلسی یاد کرده و همچون شیخ خود اخباری معتدل بوده است.

به لحاظ تهدید و خطر می‌توان به تضعیف عقل و عقلانیت و ترویج، دامن زدن و گسترش خرافات، تضعیف خدا، قرآن و پیامبر(ص) و ستایش اهل‌بیت(ع) در حد پرستش و تمسک به هر رطب و یابسی برای تجلیل از ائمه اطهار(ع) بود. کتاب «لولو مرجان» «حسین نوری» با وجوی که خود او محدث بود، علیه دروغ پراکنی نسبت به ائمه به ویژه امام حسین(ع) شاهد خوبی بر شرایط به وجود آمده توسط آنها در این دوره بود. از جهت عملی گسترش تفرقه و نفرت پراکنی بین مسلمانان و مشغول شدن به اختلافات درونی در حالی که در این زمان مغرب زمین چهار نعل به گسترش علم، عقلانیت، تکنولوژی، توسعه و پیشرفت مشغول بود.

۷- از مهم‌ترین شخصیت‌های اخباری‌گری در طول تاریخ چه کسانی بوده‌اند و هر کدام از آنها چه نقشی را در این جریان ایفا کرده‌اند؟

ملا محمد امین استرآبادی (متوفای ۱۰۳۳ه.ق) صاحب کتاب «فوائد المدنیه»، «محمد بن الحسن الحر عاملی» (۱۰۳۳-۱۱۰۴ه.ق) صاحب «وسائل الشیعه» و «سید نعمت الله جزائری» (۱۰۵۰-۱۱۱۲ه.ق) صاحب «منبع الحیاه» و «ملا عبد الله تونی»، «سید صدر الدین همدانی» و «شیخ یوسف بحرانی»، «شیخ عبد علی عروسی» صاحب «نور الثقلین» و «میرزا محمد اخباری» از چهره‌های شاخص این جریان محسوب می‌شوند.

۸- آیا در حال حاضر می‌توان گفت که رگ‌هایی از جریان اخباری‌گری در تاریخ اندیشه‌ی معاصر شیعه وجود دارد ضمن اینکه اکنون مکتب تفکیک را برخی به عنوان جریان‌های شبه اخباری می‌شناسند؟

نهضت اخباری‌گری به شدت اندیشه معاصر شیعه را تحت تأثیر قرار داده است چون آنچه وارد فرهنگ یک جامعه شد زدودن آن بسیار کار دشوار بلکه بعضاً نشدنی است. برای تقریب به ذهن بد نیست توجه به تحریف هایی که در مورد عاشورا و کربلا در این دوره، به ویژه در اواخر دوران قاجار فرهنگ عزاداری‌های شیعه شد که تحت تاثیر همین جریان فکری بود شود که زدودن اگر نگوییم ناممکن است بسیار دشوار و زمانبر است. نسبت به اهل‌بیت حساسیتی به وجود آمده است که هر کس می‌خواهد دینداری بیشتر خود را نشان دهد باید در مورد آن تسامح بیشتری به خرج دهد. حاکمیت فرهنگی شیعی اخباری‌گرایانه را شما به راحتی در سخنرانی‌های مذهبی رادیو تلوزیون هر روز مشاهده می‌کنید. تشخیص نگرش اخباری‌گری ساده است اینکه بدون نقد سند و محتوا و جهت صدور روایت، روایت نقل شود، نگرش اخباری است. نه من مکتب تفکیک را اخباری نمی‌دانم آنان محدثانی هستند که به عقل اهتمام می‌ورزند و احادیث را نقد می‌کنند و قائل به تفکیک حدیث از جهت صحیح، ثقه، حسن و ضعیف هستند.

۹- جریان اخباریون و نقطه‌ی مقابل آنها اصولیون، چه دیدگاهی در مورد قرآن و عقل داشتند؟

«شیخ عبدالله سماهیجی» (متوفی ۱۱۳۵ه.ق) که از اخباریان معتدل هم بوده است در کتاب «منیه الممارسین» حدود چهل اختلاف بین اخباری و اصولی را بر شمرده است. مثل اینکه از نظر آنان اولاً همه نیازهای بشر تا قیامت از جانب خدا و پیامبر اکرم(ص) برای بشر آورده شده است؛ اهل‌بیت خزانه‌دارِ وحیِ الهی هستند و آنان تنها کسانی هستند که ناسخ و منسوخ، تقیید و تخصیص و تأویل اصل و فرع قرآن نزدشان به ودیعه گذاشته شده است. آنان معتقد هستند که برای رسیدن به شریعت راهی جز شنیدن سخنان آنان وجود ندارد. بنابراین استنباط از ظاهر و بطن کتاب و سنت تا از جانب آنان شنیده نشود نه ممکن است و نه جایز. به نظر آنان در مورد آنچه نیافتیم باید توقف کرده و احتیاط کنیم. (فوائد المدنیه، ص۴۷) ثانیاً حدیث ثقلین دلالت دارد که قرآن باید با عترت معنا شود. مراد کلام خدا تنها با قرار گرفتن آن در کنار کلام نقل شده از طریق معصومین(ع) قابل فهم است. (همان، ص۱۲۸) حر عاملی می‌گوید: اخبار فوق تواتری داریم که تفسیر و تأویل و ظاهر و باطن قرآن را جز ائمه نمی‌دانند چون تنها آنان مخاطب قرآن هستند. (فوائد الطوسیه، ص۱۹۱-۱۹۲) سید جزائری می‌گوید: مجتهدین رضوان الله تعالی علیهم مراجعه مستقیم به قرآن و استنباط احکام از قرآن را بالفعل جایز می‌دانند و آنچه ظاهرش را منافی عقل می‌دانند را کنار زده یا تأویل می‌کنند ولی از نظر اخباریان قدس الله ضرائحهم همه قران برای غیر اهل‌بیت متشابه است و مراجعه غیر به قرآن برای غیر اهل‌بیت جایز نیست مگر از طریق بیان اخبار ائمه(ع). (منبع الحیاه، ص۴۸-۵۲) البته همه اخباریان سخن واحدی ندارند لذا از نظر صاحب حدائق تنها در مواردی که آیات مجمل یا متشابه باشد لازم است تا به روایات مراجعه شود. طبیعی است که این شیوه برخورد با قرآن با آیاتی که در آن گفته شده است که مخاطب قرآن مردم هستند و تعقل، تفکر و تدبر در قرآن را توصیه کرده است، در تعارض است مثل: «بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَ أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ» (نحل،۴۴)؛ «فَإِنَّمَا یَسَّرْنَاهُ بِلِسَانِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ»  (دخان، ۵۸)؛ «وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِن مُّدَّکِرٍ» (قمر،۱۷)؛ «کِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَیْکَ مُبَارَکٌ لِّیَدَّبَّرُوا آیَاتِهِ وَ لِیَتَذَکَّرَ أُوْلُوا الْأَلْبَابِ»  (ص، ۲۹)؛ «إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَّعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ» (زخرف،۳)؛ «قُرآنًا عَرَبِیًّا غَیْرَ ذِی عِوَجٍ لَّعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ» (زمر،۲۸)؛ «أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا» (محمد،۲۴) علاوه بر این روایاتی هست که هم از نظر سند و هم از نظر دلالت خوب است و در آن تصریح شده به ظواهر قرآن تمسک کنید مثل «إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا، کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی؛ أَهْلَ بَیْتِی» یا «فَإِذَا الْتَبَسَتْ عَلَیْکُمُ الْفِتَنُ کَقِطَعِ اللَّیْلِ الْمُظْلِمِ فَعَلَیْکُمْ بِالْقُرْآنِ». روایاتی است که قرآن را مقدم بر روایات معصومین(ع) دانسته و در آن خواستار عرضه روایات بر آیات شده است و اینکه اگر مخالف بود آن را نپذیرند مثل «إِذَا وَرَدَ عَلَیْکُمْ حَدِیثَانِ مُخْتَلِفَانِ فَاعْرِضُوهُمَا عَلَی کِتَابِ اللَّهِ فَمَا وَافَقَ کِتَابَ اللَّهِ فَخُذُوهُ وَ مَا خَالَفَ کِتَابَ اللَّهِ فَرُدُّوهُ» روایات زیادی است که دلالت قولی یا فعلی بر تمسک به قرآن دارد و امام(ع) در آن به ظواهر قرآن در آن استدلال می‌کنند و از این طریق عملاً نحوه استفاده مستقیم از آیات قرآن را آموزش داده‌اند. مرحوم علامه طباطبایی در تفسیر المیزان مدعی است اهل‌بیت(ع) نمی‌خواسته‌اند همه قرآن را برای ما تفسیر کنند بلکه می‌خواسته‌اند روش تفسیر قرآن را به ما آموزش دهند و ما به کمک آموزشی که از اهل‌بیت(ع) گرفته‌ایم اصولاً برای تفسیر قرآن نیازی به رجوع به روایات اهل‌بیت(ع) نداریم و کارشناسان قرآن توان تفسیر و فهم آیات قرآن با مراجعه مستقیم به خود قرآن دارند. اگر قرآن کتاب هدایت است که هست باید هدایت کننده به فهم خود هم باشد.